دلگرم
امروز: جمعه, ۱۰ تیر ۱۴۰۱ برابر با ۰۱ ذو الحجة ۱۴۴۳ قمری و ۰۱ ژوئیه ۲۰۲۲ میلادی
ضرب المثل با مُردنِ یک میراب شهر بی آب نمی ماند
2
زمان مطالعه: 3 دقیقه
در پشت تمام ضرب المثل ها حکایت و داستان های جالب و شنیدنی نهفته است. امروز با ما در دلگرم همراه شوید تا به حکایت ضرب المثل «با مُردنِ یک میراب، شهر بی آب نمی ماند» بپردازیم .

ضرب المثل با مُردنِ یک میراب، شهر بی آب نمی ماند

ضرب المثل با مُردنِ یک میراب، شهر بی آب نمی ماند: زمانی که بخواهند بی اهمیت بودن کار ها و مقام ها را گوشزد کنند یا بگویند که هیچ کاری زمین نمی ماند و همیشه کسی برای ادامه دادن آن وجود دارد این مثل را به زبان می آورند و می گویند: با مرگ یک میراب شهر بی آب نمی ماند.

داستان ضرب المثل با مُردنِ یک میراب، شهر بی آب نمی ماند

میرابی بود که فکر می کرد آدم مهمی است. کار میراب چه بود؟ در گذشته ها که لوله کشی آب وجود نداشت، کار تقسیم آب به عهده ی میراب ها بود.... میراب آّب رودخانه را تقسیم بندی می کرد. مثلا یک ساعت آب رودخانه را به طرف محله بالا می فرستاد و یک ساعت هم آب رودخانه را به رودخانه محله پایین سرایر می کرد. کار میراب کار مهمی بود. اما از آن کارها نبود که دیگری نتواند انجامش دهد. میراب قصه ما آنقدر خودش را مهم می دانست که فکر می کرد اگر یک روز مریض شود و دست از کار بکش، همه مردم از تشنگی می میرند.

با این حساب برای خودش دفتر و دستکی جور کرده بود. سلام هر کسی را جواب نمی داد. همسر میراب زن با خدا و خوش اخلاقی بود. گاه و بی گاه به شوهرش می گفت: چه خبر است؟ مگر از دماغ فیل افتاده ای که این همه خودت را می گیری. آب مورد نیاز مردم را خدا از آسمان می فرستد. آن وقت تو برای تقسیم اش این همه خودت را می گیری که چه؟

یک کم خوش خو باش....اما گوش میراب به این حرف ها بدهکار نبودوهمیشه در جواب همسرش می گفت:حالا نمی فهمی من چه آدم مهمی هستم. وقتی مردم و مردم شهر از بی آبی هلاک شدند، قدر مرا می دانی.

از قضای روزگار جناب میراب به شکم درد نا شناخته ای مبتلا شد. شکم دردی که خواب را از چشمانش گرفته بود. چه برسد به اینکه آقای میراب بتواند به خارج شهر وسر رودخانه برود و به تقسیم آّب بپردازد. یک بار که اندکی حالش بهتر شده بود، یادش آمد که برای خودش آدم مهمی بوده و میرابی می کرده.

از همسرش پرسید: مردم شهر از بی آبی نمرده اند؟ اصلا در خانه خودمان آب پیدا می شود؟ همسرش خندید و گفت: مطمئن باش هیچ اتفاقی نیفتاده . از ان شبی که تو مریض شده ای یک نفر دیگر تقسیم آب را به عهده گرفته.بر خلاف تو خنده رو و خوش اخلاق هم هست و مردم از او خیلی راضی هستند، میراب که فهمید کارش آن قدر ها هم مهم نبوده، سرش را زیر لحاف برد و از این که با مردم بد رفتاری کرده خجالت کشید.

از آن به بعد هر وقت بخواهند بی اهمیت بودن کار ها و مقام ها را گوشزد کنند یا بگویند که هیچ کاری زمین نمی ماند و همیشه کسی برای ادامه دادن آن وجود دارد این مثل را به زبان می آورند و می گویند: با مرگ یک میراب شهر بی آب نمی ماند

separator line

ضرب المثل رفت داخل باقالی ها از کجا آمده است ؟

ریشه و معنی ضرب المثل هفت خط از کجا آمده ؟

ضرب المثل هفت شهر عشق را عطار گشت یعنی چه ؟

ریشه ضرب المثل هالو گیر آوردن به کجا برمی گردد ؟



این مطلب چقدر مفید بود ؟
5.0 از 5 (2 رای)  
دیدگاه ها

درج کامنت برای این مطلب غیر فعال است