دلگرم
امروز: یکشنبه, ۱۱ خرداد ۱۳۹۹ برابر با ۰۸ شوّال ۱۴۴۱ قمری و ۳۰ مه ۲۰۲۰ میلادی
اشعاری زیبا در مدح و وصف حضرت علی اکبر (ع)
0
1,402
زمان مطالعه: 13 دقیقه
روز یازدهم شعبان روز ولادت پسر برومند امام حسین علیه السلام، حضرت علی اکبر (ع) است. به مناسبت این روز فرخنده اشعاری درباره ولادت حضرت علی اکبر برایتان آورده ایم.

شعر تبریک ولادت حضرت علی اکبر

پیغمبرانه بود ظهوری که داشتی
خورشید بود جلوه طوریکه داشتی
هر شب نصیب سفره شهر مدینه شد
در کنج خانه نان تنوری که داشتی
شب زنده دار بودی و ذوب خدا شدی
در بندگی گذشت حضوری که داشتی
ای سر به زیر و از همگان سر بلندتر
عین تواضع است غروری که داشتی
خلقاً و منطقاً همه ی مثل رسول بود
در کوچه های‌ شهر، عبوری که داشتی
این آفتاب توست که خورشیدمان شده!
یا که پیمبر است دوباره جوان شده؟
مردی رسیده تا که پر از دلبرش کنند
مانند خاک آمده تا که زرش کنند
دینی نداشت اصل و نسب نیز هم نداشت
آخر چگونه در بزند باورش کنند
او خواب دیده بود مسلمان شده همین
او آمده مدینه مسلمان ترش کنند
در خانه حسین اگر اکبری نبود
امکان نداشت زائر پیغمبرش کنند
پیغمبر و زیارت وی را بهانه کرد
تا که اسیر زلف علی اکبرش کنند
آن عده ای خوش اند که حیران تو شدند
مُسلم اگر شدند مسلمان تو شدند
چشم تو ماه و تابش ماهت پیمبری ست
روی سپید و خال سیاهت پیمبری ست
گفتار و آفرینش و خُلق عظیم تو
لحظه به لحظه گاه به گاهت پیمبری ست
ابروی تو کشنده و زلفت کشنده تر
جانم فدای تو که سپاهت پیمبری ست
باید دوید پشت سر ردّ پای تو
یعنب تویی همیشه که راهت پیمبری ست
نامت علی ست جلوه رویت محمدی ست
نامت علی ست طرز نگاهت پیمبری ست
تو صاحب جلال علی و پیمبری
آئینه جمال علی و پیمبری
هنگام روبه‌رو شدنِ کارزار شد
کار تمام لشکریان با تو زار شد
وقتی رکاب رزم تو آماده میشود
باید برای مقدم تو خاکسار شد
نامت علی، شأن تو شمشیر ساده نیست
باید برای هیبت تو ذوالفقار شد
حیدر شدی و ضجه لشکر بلند شد
این چه مصیبتی است که کوفه دچار شد
از میمنه گرفته تا پشت میسره
یک لشکری قدم به قدم تار و مار شد
فرزند لافتی که به جزاین نمی‌شود
شاگرد مجتبی که بجز این نمی‌شود
ای آفتاب روشن شب های‌ کربلا
پیغمبر دوباره صحرای کربلا
ای از تمام آدمیان برگزیده تر
نوح و خلیل و آدم و موسای کربلا
یک کاروان به عشق نگاهت اسیر شد
گیسو کمند خوش قد و بالای کربلا
آب فرات و علقمه و گنبد حسین
یا تل زینبیه و هر جای کربلا…
…هر چند دیدنی ست ولی دیدنی تر است
پایین پای مرقد آقای کربلا
نزدیک تر به محضر آقاست جای تو
پایین پایی و همه ی پایین پای تو
حالا که میروی جگرم را نگاه کن
این چشم های‌ محتضرم را نگاه کن
دراین لباس ها چقدر دیدنی شدی
زینب بیا بیا پسرم را نگاه کن
من پیر و تو جوان کمی آهسته تر برو
افتادگی بال و پرم را نگاه کن
باور نمی کنی که علی پیرتر شدم
پیشم بیا و موی سرم را نگاه کن
اصلاً بیا به جای تمنّا جرعه ای
شرمندگی چشم ترم را نگاه کن
بعد از تو فصل فصل دلم بی بهار شد
بعد از تو خاک بر سر این روزگار شد
علی اکبر لطیفیان

شعر تبریک ولادت حضرت علی اکبر

شعر کوتاه درباره ولادت حضرت علی اکبر

جمال حضرت جانان، بود نامش علی‌اکبر
عزیز آفریننده سبحان بود، ان وارث حیدر
که هست ثانی احمد، جز علی‌اکبر، گل لیلا؟
بحق این مظهر ایمان بود، بر عالمی سرور
فرزانه حق، مهر جهان، بحر ولایت
آمد به جهان آیت حق، کان کرامت
آفاق معطر شده از عارض ماهش
مولود حسین آمده، اکبر، مهِ عصمت
میلاد حضرت علی اکبر(ع) و روز جوان مبارک

شعر کوتاه درباره ولادت حضرت علی اکبر

شعر درباره میلاد حضرت علی اکبر

گیسو به باد میدهی و دلبری علی
پا در رکاب میزنی و محشری علی
ابرو نهان کن از نظر خیرهٔ حسود
آیینه دار صورت پیغمبری علی
قامت مگو قیامت زهراست قامتت
از بس که قد کشیده ای و محشری علی
گرم طواف روی تو آل ابوتراب
غرق عبادتی و خدا منظری علی
وصفت همین بس است که در کوی رب عشق
شه زاده حرم، علی اکبری علی
وجه غیور هر غضبت وقت حمله ها
گاه رجز تو منتسب از حیدری علی
بین خطوط روی جبینت پر از خداست
ابن الحسین لیلی لیلای کربلاست
نور خدا ز صورت تو دیده میشود
پیغمبرانه بر همه ی تابیده میشود
شمشاد قامتی و به شمشیر کوفیان
گلبرگ ها ز ساقه تو چیده میشود
مثل بلور شیشه ای سنگ خورده ای
با بوسه ای وجود تو پاشیده می‌شود
مقراض اهل کوفه چه آورده بر سرت
هر گوشه ای ز دشت تنت دیده میشود
در زیر زهر اسب تنت مثل زعفران
بر روی سنگ ها همه ی سابیده میشود
جسمی که زیر ضربه به هم ریخته چه سان
هر تکه ای به روی عبا چیده میشود
بر ناله های‌ ممتد بابا کنار تو
از سوی لشگری همه ی خندیده می‌شود
قلبی که از تمام تنت پاره تر شده
با هر صدای قهقه رنجیده میشود
دنبال زینب آمده سقای عالمین
فریاد میزنند که وای از دل حسین
قاسم نعمتی

شعر درباره میلاد حضرت علی اکبر

شعر مولودی ولادت علی اکبر

می‌ایستم امروز خدا رابه تماشا
ای محو شکوه تو خداوند سراپا
ای جان جوان مرد به دامان تو دستم
من نیز جوانم، ولی افتاده ام از پا
آتش بزن آتش به دلم، کار دلم را
ای عشق مینداز از امروز به فردا
آتش بزن آتش به دلم ای پسر عشق
یعنی که مکن با دل من هیچ مدارا
با آمدنت قاعده ی عشق به هم خورد
لیلای تو مجنون شد و مجنون تو لیلا
تا چشم گشودی به جهان ساقی ما گفت:
“المنته لله که در میکده شد وا”
ابروی تو پیوسته به هم خوف و رجا را
چشمان تو کانون تولا و تبرا
ای منطق رفتار تو چون خلق محمد
معراج برای تو مهیاست، بفرما!
این پرده ای از شور عراقی و حجازی است
پیراهن تو چنگ و جهان دست زلیخا
لب تشنه ی لب های‌ تو لب های‌ شراب است
لب وا کن و انگور بخواه از لب بابا
دل مانده که لب های‌ تو انگور بهشتی است
یا شیرخدا روی لبت کاشته خرما
عالم همه ی مبهوت تماشای حسین است
هر چند حسین است تو را محو تماشا
“چون چشم تو دل می‌برد از گوشه نشینان”
شد گوشه ی شش گوشه برای تو مهیا
از گوشه ی شش گوشه دلم با تو سفر کرد
ناگاه در آورد سر از گنبد خضرا
مجنون علی شد همه ی ی شهر ولی من
مجنون علی اکبر لیلام به مولا
سید حمیدرضا برقعی

شعر مولودی ولادت علی اکبر

سرود در مورد تولد علی اکبر

فروغ چهره خوبان، شعاع طلعت توست

کمال حُسن تو، مدیون این ملاحت توست

به خَلق و خُلقِ رسول و به منطقِ نبوی

فزون‌تر از همه کس، در جهان شباهت توست

از این شباهت بی‌حد، در اشتباه افتند

که این ولادت طاهاست، یا ولادت توست

ز خال روی تو، پیدا سیادت تو بود

ز حُجب فاطمه، یک سایه هم به طلعت توست

ز احمد و ز حسین و، ز حیدر و زهرا

نشانه‌ای به سراپای سرو قامت توست

به پیکر تو مجسم، لطافت روح است

عجب بود که درین خاکدان، قامت توست

نگاه مهر تو، غارتگر دل پدر است

عیان به چشم سیاهت، غم شهادت توست...

عجب نباشد اگر، بر «حسان» کنی احسان

که لطف و مرحمت بی‌شمار خصلت توست

شاعر : مرحوم حبیب الله چایچیان (حسان)

سرود در مورد تولد علی اکبر

شعر در مدح حضرت علی اکبر

آفتابی کز تجلی بی قرینش یافتم

در فلک می جستم، اما در زمینش یافتم

ماه من تا پرده از رخسار نورانی گشود

مهر را شرمنده نور جبینش یافتم

خرمن گیسو پریشان کرد و من عشاق را

چنگها بر تار زلف عنبرینش یافتم

کیست؟ این محبوب دل، آرام جان، روح روان

که آفرینش را به ذکر آفرینش یافتم

این محمد صورت و سیرت، علی اکبر است

آنکه حق را در جمال نازنینش یافتم

جان پیغمبر حسین و او بود جان حسین

در دل دریای دین، در ثمینش یافتم

زاده لیلا و مجنونش دل هر عاقلی است

وارث طاها، سلیل یا و سینش یافتم

گر چه نامش در شمار چارده معصوم نیست

لیک در انگشتر عصمت، نگینش یافتم

در وجاهت در بلاغت، در ملاحت، در کمال

یادگار رحمه للعالمینش یافتم

در شجاعت چون علی و در سخاوت چون حسن

در عبادت همچو زین العابدینش یافتم

هاشمی و در جلالت بی نظیرش دیده ام

فاطمی و با امامت هم نشینش یافتم

گر نبود او را شهادت، بد امامت را سزا

کز ولایت چون امیرالمومنینش یافتم

چون ادب پرورده دامان علم و حکمت است

با علوم اولین و آخرینش یافتم

کیست موسی؟ در حضورش ینده خدمتگزار

کیست عیسی؟ اندر اینجا خوشه چینش یافتم

می ستاید دشمنش بر همت و آزادگی

همت او را ز عزم آهنینش یافتم

از نبرد کربلایش با چنان استادگی

دست و شمشیر علی در آستینش یافتم

در مسیر کربلا، کز لانبالی گل فشاند

پای تا سر عشق و سر تا پا یقینش یافتم

از اذانش صبح عاشورا برای اهل بیت

موج تسکین در صدای دلنشینش یافتم

تا زبان بنهاد مولا، در دهان اکبرش

با چنان لب تشنگی، ماء معینش یافتم

هم پدر شد تازه جانش، هم پسر جان یافت باز

هر یکی را مظهر جان آفرینش یافتم

شد روان بر رزم و با او شد روان روح حسین

این حقیقت در وداع آخرینش یافتم

من که سر تا پا گناهم، دست حاجت می برم

در حضورش، چون شفیع المذنبینش یافتم

درگهش بوسم که خاکش توتیای دیده هاست

دامنش گیرم که من حبل المتینش یافتم

من کجا و مدح آن مولا که در توصیف او

اینهمه گفتم، ولی بهتر از اینش یافتم

ای (موید) عزت و آزادگی و اخلاص را

از رسول الله و آل طاهرینش یافتم

سید رضا موید

شعر در مدح حضرت علی اکبر

شعر صلواتی ولادت حضرت علی اکبر

گل لیلا به جمالت صلوات

به جبین و خط و خالت صلوات

تو همان کتاب حسن احمدی

تو همان وجه خدای سرمدی

تو همان آینۀ محمدی

به جمال بی مثالت صلوات

گل لیلا به جمالت صلوات

به جبین و خط و خالت صلوات

ای ولیّ حق و فرزند ولی

جدّه ات فاطمه، جدّ تو علی

چهره ات آینۀ لم یزلی

به چنین قدر و جلالت صلوات

گل لیلا به جمالت صلوات

به جبین و خط و خالت صلوات

شب میلاد تو دل نور گرفت

ملک از شوق و شعف شور گرفت

لب خندان، دل مسرور گرفت

به سرور و شور و حالت صلوات

گل لیلا به جمالت صلوات

به جبین و خط و خالت صلوات

ای رخت شمع ره هاشمیان

آفتاب سپه هاشمیان

گفت عباس مه هاشمیان

به دو ابروی هلالت صلوات

گل لیلا به جمالت صلوات

به جبین و خط و خالت صلوات

ای همه عشق من و تاب و تبم

ای ثنایت سخن روز و شبم

گل لبخند وصالت به لبم

به گلستان وصالت صلوات

گل لیلا به جمالت صلوات

به جبین و خط و خالت صلوات

ای رخت آینۀ مصطفوی

در تن پاک تو روح علوی

صفت و خلق و خصالت نبوی

به تو و خلق و خصالت صلوات

گل لیلا به جمالت صلوات

به جبین و خط و خالت صلوات

به جمال تو قمر مبهوت است

به دعای تو سحر مبهوت است

به کمال تو پدر مبهوت است

به تو و اوج کمالت صلوات

گل لیلا به جمالت صلوات

به جبین و خط و خالت صلوات

شعر صلواتی ولادت حضرت علی اکبر

شعر دو بیتی میلاد حضرت علی اکبر

شب ولادت تو عید سیدالشهداست

دلم خوش است که میلاد اکبر لیلاست

تو آمدی که بگویی حسین تنها نیست

و تا قیام قیامت حسین پا برجاست

همین که چشم تو وا شد مدینه روشن شد

به یمن خاک کف پای تو که عرش خداست

مسیح خانهٔ اربابمان تویی آقا

چرا که در رگ تو خون حیدر و زهراست

ستاره ها همه امشب به خاک می ریزند

و مقصد همه پایین پای کرببلاست

خدا به روی تو امشب گلاب می ریزد

برای این که لبت مشک حضرت سقاست

برای مادر تو کعبه ای بنا کرده

دو چشم زمزم این گونه ها که سعی و صفاست

شب ولادت تو بوی یاس می آید

یقین بدان تو که مادر بزرگ تو این جاست

تو در حوالی بالاترین دنیایی

چرا که مهد تو آغوش زینب کبراست

تویی که راه نجات از نگات معلوم است

و تار موی تو تا روز حشر پرچم ماست

تو هم شبیه علی افتخار میکده ای

علیِّ خانه اربابمان خوش آمده ای

لب تو وا شد و تاریخ را مصفا کرد

تو را خدای تو تقدیم دست لیلا کرد

تو را برای حسین آفرید و ‌کرببلا

و بعد صحنه جنگ تو را مهیا کرد

برای این که تو عین پیامبر باشی

تو را شبیه پیمبر امیر دل ها کرد

رخ تو را ز رخ مصطفی کشید خدا

و بازوان تو را بازوان مولا کرد

اذان که گفت درِ گوش تو امیر عرب

تو را هوائی دیدار روی زهرا کرد

به روی سینۀ تو تا که بوسه زد زینب

فضای قلب تو را مثل طور سینا کرد

به بازوان تو وقتی نظر نمود حسین

دلاوری تو را هم تراز سقا کرد

همین که روی تو واشد از آسمان، خورشید

نشست روی قشنگ تو را تماشا کرد

تویی که در نفست یک جهان غزل داری

به روی باغ لبت کوهی از عسل داری

شعر دو بیتی میلاد حضرت علی اکبر

شعر در وصف ولادت علی اکبر

بر خیزو ایا ساقی! از باده ی گلاب

بزمِ گل مهیّا کن از ِمیٌِ نابِ ناب

شهزاده علی اکبر فرزندِ بوتراب

سیمای درخشانش چون ماه و آفتاب

نیروی یدالهی از نورِ داور است

درصورت و در سیرت شبهِ پیمبر است

آن لاله ی طاها است و میوه ی حسین

گل نشسته دامانِ اربابِ عالَمین

شهزاده علی اکبر آن قامتِ سرور

عالمی شده محوِ رویِ شهابِ نور

گل نغمه بزن بلبل آوازِ ترانه کن

در مدحِ علی اکبر گل نغمه چکامه کن

مَه و مشتری بر گردش هاله می زنند

حوریان به شوقِ رویش باله می زنند

سیمای مَهش رنگِ لاله مُلوّن است

صُولتش به مثلِ جدٌش محَسًن است

گلواژه ی ایمان است و عَبهرِ زمان

جلوه ی پیمبر شد از چهره اش عیان

شعر در وصف ولادت علی اکبر

متن شعر در مورد ولادت حضرت علی اکبر

در بیت حسین بن علی جشن وسرور است

میلاد عزیزی زسراپرده ی نور است

لیلا به شعف دست پدر داد پسر را

از چهره ی مولا غم واندوه بدور است

او اکبر اولاد علی نام حسین (ع) است

برخلقت او خالق دادار فخور است

با دیدن رویش همه در حال تحیر

در چشم همه روی پیمبر به ظهور است

آتیه نشان داد که آقا علی اکبر

از حیث عمل در ره جدش به عبور است

از قول معاویه شده ثبت به تاریخ

لایق به خلافت علی آن ماه فکور است

تمرین اذان می کند از کودکی خویش

در کرببلا صوت اذانش به وفور است

روزی که به دنیا زده پا روز جوان است

تبریک همه در طبق شادی وشور است

تبریک بگو شیعه تو بر حضرت صاحب

عیدی زسوی سرور ما اذن حضور است

متن شعر در مورد ولادت حضرت علی اکبر


دیدگاه ها

شما هم می توانید نظرات خود را ثبت کنید



کد امنیتی کد جدید
hits