۵ شعر زیبا از شاعران انقلابی در وصف شهادت دکتر بهشتی

۲,۹۴۳
۰
۰
شنبه, ۲۵ خرداد ۱۳۹۸ ۱۲:۰۳

شعرهای زیبا از شاعران انقلابی در روز شهادت دکتر بهشتی و یارانش (7 تیر)

هوشگ ابتهاج در سالروز شهادت دکتر بهشتی و 72 تن از یارانش

بلندا سَرِ ما، که گر غرق خونش _

ببینی، نبینی تو هرگز زبونش

سرافراز باد آن درخت همایون

کزین سرنگونی، نشد سر، نگونش

تناور درختی که هرچه‌ش ببری

فزون‌تر بود شاخ و برگ فزونش

پی آسمان زد همانا تبرزن

که بر سر فروریخت سقف و ستونش

زمین واژگون شد از آن تا نبیند

در آیینۀ آسمان، واژگونش

بلی‌گوی عهدش بلا آزماید

زهی مرد و آن عهد و آن آزمونش

ز چونی و چندی برون رفت و آخر

دریغا ندانست کس چند و چونش

خوشا عشق فرزانه‎ی ما که ایدون

ز مجنون سبق برده صیت جنونش

از آن خون که در چاه شب خورده بنگر

سحرگاه لبخند خورشیدگونش

خم زلفش آن لعل لب می‌نماید

نگر تا نپیچی سر از رهنمونش

بهارا تو از خون او آب خوردی

بیا تا ببینی گل‌افشان خونش

سماعی است در بزم او قدسیان را

دلا! گوش کن نغمه‎ی ارغنونش

به مانند دریاست آن بیکرانه

تو موجش ندیدی و دیدی سکونش

نهنگی بباید که با وی برآید

کجا «سایه» از عهده آید برونش


آه باید شهید می‌شد او در وصف شهادت دکتر بهشتی و 72 تن از یارانش

ابرهای سیاه می‌گریند

باز باران و باز هم باران ...

آه داغ بهار سنگین است

سوگ یاران و باز هم باران

با بهشتی که بود یک ملّت

ملّتی طعم داغ را حس کرد

باغبان جامه عزا پوشید

وسعت مرگ باغ را حس کرد

آه اگر او اراده می‌فرمود

تا خودِ سرنوشت می‌آمد

او که از لابه‌لای هر سخنش

بوی سبز بهشت می‌آید

مثل کوهی سترگ و افتاده

درّه‌ها زیر پای او بودند

او خودِ آسمان خودِ باران ...

ابرها مبتلای او بودند

پیش او هر که ظلم را می‌خواست

گردبادی به خود فریفته بود

دیگران گرچه تشنه قدرت

او به خدمت ، به عشق شیفته بود

سیّد لاله‌های عبّاسی

محو خود کرد یاس و شب بو را

مثل سیمرغ با خودش تا قاف

برد هفتاد و دو پرستو را

مرگ را زیر پای خود له کرد

جام تن را به یک خروش شکست

آنچنان مست از شهادت شد

که دل پیر می فروش شکست

کوه بود و لطیف بود ؛ مگر

سختی و لطف می‌شود با هم ؟!

آری آری ! چه حال خوبی داشت

عشق را داشت سادگی را هم

شمع پروانه‌های بی پروا

که شب از باورش هراسان بود

گرچه پرپیچ و خم نشان می‌داد

فتح لبخند او چه آسان بود

پا به پای سپیده در پاکی

مست « هل مِن مزید » می‌شد او

حقّ او... حقّ او شهادت بود

آه باید شهید می‌شد او


شعر مردی از آیینه روشن تر رضا اسماعیلی

آمد از لبخند باران ، آمد از اشراق رود

مردی از آئینه روشن‌تر ، صداقت تار و پود

کیست این مجنون عاشق؟ کیست این روح غریب؟

کیست این اندوه پرپر؟ کیست این داغ کبود؟

کیست این؟ یک شمس دیگر ، وارث تیغ و غزل

کیست این؟ یک روح شرقی ، وارث عشق و سرود

یک سر ِ سبز و زبانی سرخ ، جانی شعله‌ور

سهم این ققنوس آتش نوش طوفان گرد بود

یک شب آمد ُسرخ مردن را تبسم کرد و رفت

ما نفهمیدیم اما ، آن تبسم را چه سود !

مثل روح گل شکفت و مثل بوی گل پرید

تا که دل بستیم بر او ، داغ او آمد فرود

مردی از خواب زمین کوچید ، یک شب ناگهان

آسمان را خواب دید و شد پرستو پر گشود

این « غزل - آتش » فقط یک جرعه از اندوه اوست

آه اگر می‌شد بنوشم داغ او را ، رود ، رود ...

تا زبانی سرخ دارد عشق در کام جنون

از « بهشتی » می‌توان با لهجه غیرت سرود


شعر با لهجه عشق رضا اسماعیلی

غسل شهادت کرد و با شبنم اذان گفت

بعد از نماز صبح ، ذکر آسمان گفت

بوسید روی لاله را هنگام رفتن

در گوش لاله‌ راز ، رازی جاودان گفت

هنگام رفتن سیب سرخ گونه‌هایش

از سرخ ُمردن با شقایق داستان گفت

از خود برون زد مرد ، با « الله اکبر »

بر شعله زد ققنوس وار و ناگهان گفت :

« من زنده عشقم، شهید جاودانم »

این جمله‌ها را َمرد سرخ و بی ‌زبان گفت

او رفت ، اما تا ابد با لهجه عشق

ذکر بهشتی سیرتان را می‌توان گفت


شعر عشق یعنی چون بهشتی سوختن از منصور نظری

هفتم تیر است و برپا شورعشق

گشته برپا آتشی در طور عشق

هفتم تیر است و خاطر ساز درد

از به خون غلتیدن مردان مرد

در دل آتش خلیلی شعله‌وَر

بت‌شکن مردی به دوشِ او تبر

کربلای آتش است و آه و دود

غرقه در خون عاشقانی در سجود­­

چون علی در بحر خون، غرقابِ عشق

مست و مخمورِ شراب ناب عشق

پردۀِ غم می‌نوازد ارغنون

مسجد و محراب و منبر غرقه خون

هفتم تیر است و ایام بلا

آتش و خون کرده بر پا کربلا

با ولی در بدر و خندق بوده‌ها

بر خمینی یاورِ حق بوده‌ها

از خُم کوثر چو مست باده‌اند

سر به نطع عاشقی بنهاده‌اند

غرقه در خون جسمِ هفتاد و دو تن

لاله‌هایِ پرپرِ خاکِ وطن

با خمینی عهد و پیمان بسته‌ها

عاشقانه با خدا پیوسته‌ها

هفتم تیر است و زیبا روزِ عشق

زنده در خاطر غمی جان‌سوز عشق

عاشقانی گشته سرمست از بَلا

جرعه نوشانِ شراب لا اِلا

همرهِ پیری کلیمُ‌الله ِعشق

کربلا را رهسپارِ راه عشق

همچو نوح آن پیرِ روحانی سرشت

در دل طوفان خونین تا بهشت

در عبور از وادی عین‌الیقین

کربلایی کرده برپا آتشین

آن بهشتی زادۀ اهل بهشت

آن ابوذر صورتِ اَشتَر سرشت

بر سَرِ پیمانِ با پیر خُمین

کرده برپا کربلایی چون حسین

تا بگوید اهل ذلت نیست او

بر ولایت یار زهراییست او

شد بهشتی در دفاعِ از حرم

ساقیِ آب آورِ بر دوش علم

همچو مردان مدافع بر دمشق

شد بهشتی کُشتۀِ در راهِ عشق

زنده در آتش سراپا سوخت او

بر ولایت دِین خود را توخت او

او مدافع بر حریم یار شد

کربلا را او علم بردار شد

او بهشتی بود و اهل درد بود

وصف او دریک کلام، او مرد بود

مانده با مولای خود تا پای جان

عاقبت رفت او حسینی از جهان

در میان آتش و آوار و دود

گُم شد او در وادی کشف و شهود

عاقبت همچون حسین فاطمه

سهم او شد کربلا در خاتمه

ترک سر در راه دلدارش نمود

عشق زهرا زنده بر دارش نمود

عشق یعنی چون بهشتی سوختن

دِین خود را بر ولایت توختن

عشق یعنی درد زهرا داشتن

شور رفتن کربلا را داشتن

با ولایت ماندنِ تا پایِ جان

عشق یعنی دل بریدن از جهان

شیعه یعنی چون بهشتی مرد عشق

رهسپارِ کربلایِ در دمشق

از می پیر جماران گشته مست

بیرق سرخ شهادت را به دست

جبهۀی حق را علم بردار شد

در دل نار او خلیل یار شد

گرد شمع فاطمه پروانه‌وار

در دل آتش بیامد بی‌قرار

در میان آتش او شوریده ووش

با شرار داغ زهرا گشته خوش

بی‌سر و بی‌پا و دست‌افشان و مست

در میان شعله‌ها از پا نشست

در دل آتش به حال و شور عشق

بال‌وپر می‌زد به خون، مسحور عشق

مرغ آتش زاده را آتش چه باک

کشتۀِ عشق و وفا را کِی هلاک

در میان آتش او مست طرب

ذکر یا زهرا مدام او را به لب

آتش اندر آتش افتاد از پرش

تا بماند از او به‌جا خاکسترش

آمد از آن خاک و خاکستر پدید

آتش عشقی بر آن آتش مَزید

اندر آتش پر زد او ققنوس شد

چشمه‌ای بود او که اقیانوس شد

شد بهشتی در دل آتش فرو

تا به ققنوسی کشد پَر، جانِ او

در میان شعله‌ها ققنوس شد

در حریم قُدسِ حق، قُدُّوس شد

پرکشید از خاک و افلاکی شد او

رهسپار عالم پاکی شد او

این سرانجام بهشتی‌هاست، عشق

در غروب کربلا زیباست عشق

از بهشتی گفتم و دردی غریب

شد قلم مست از شمیم عطر سیب

گفتم از آتش چو هفت‌تیر شد

داغ زهرا دل گریبان گیر شد

هرکجا آتش سخن آید میان

شیعه را بر دل غم زهرا عیان

بار دیگر بوی آتش بوی خون

خاک پاک مُلک ایران لاله‌گون

با خمینی بسته آن میثاق‌ها

چون شقایق سینه‌سرخ داغ‌ها

یاد یاران خمینی، پیر دِیر

یاد مردان اهورایی به خیر

هفت شهر عاشقی را کرده سِیر

یاد آن پیر جمارانی به خیر

چون بهشتی ان دلاور مرد عشق

رهسپارِ کربلای در دمشق

کرده با خون‌جگر چون او وضو

ما حلب را پس بگیریم از عدو

هرکه دارد بر شهادت او هوس

در حلب ره تا شهادت یک‌نفس

یک‌نفس ره مانده زهرایی شویم

تا شهیدان اهورایی شویم

ای سپاه و لشکر آزاده کیش

در پی قاسم سلیمانی به‌پیش

یاعلی، ای شیعیان آل عشق

پس بگیریدش حلب را چون دمشق



این مطلب چقدر مفید بود ؟
 

دیدگاه ها

شما هم می توانید نظرات خود را ثبت کنید



کد امنیتی کد جدید
hits

آخرین مطالب دلگرم