alexametrics
دلگرم
امروز: جمعه, ۲۷ فروردين ۱۴۰۰ برابر با ۰۳ رمضان ۱۴۴۲ قمری و ۱۶ آوریل ۲۰۲۱ میلادی
6 خاطره سیزده بدر باحال و خواندنی
0
زمان مطالعه: 11 دقیقه
در این مقاله از مجله اینترنتی دلگرم چند نمونه از جذاب ترین خاطرات سیزده بدر را برای شما عزیزان آورده ایم. امیدواریم لذت ببرید.

خاطره سیزده بدر

اگر به دنبال خاطرات سیزده بدر هستید، این مقاله را از دست ندهید. سیزده بدر یکی از به یادماندنی ترین روزهاست و کودکان به این روز علاقه زیادی دارند. به همین دلیل قصد داریم نمونه هایی از خاطرات این روز خوب را تقدیم حضورتان کنیم.

خاطره درمورد سیزده بدر

ما یک روز مانده به سیزده نوروز تصمیم گرفتیم از صبح روز سیزده بدر از خانه بزنیم بیرون، از عصر دوازدهم بچه ها به تکاپو افتادند هر کس دنبال کاری بود، یکی کیک درست میکرد، یکی سبزی پاک میکرد، یکی وسایل را آماده میکرد کاسه، بشقاب، استکان و سماور زغالی و .... و من هم تدارکات را انجام میدادم.

دود کش سماور را فراموش کرده بودیم که آن هم باعث برگشتن دوباره من بخانه در روز سیزده بدر شد. به هر حال از صبح اول وقت شال و کلاه کردیم و وسایل را برداشتیم و حرکت به سوی دشت و صحرا و سبزه و گل و بلبل و جویبار موقعیت را قبلاً شناسایی کرده بودیم و فقط خدا خدا میکردیم که قبل از ما کسان دیگری جای ما را نگیرند.

دو، سه خانواده قبل از ما آمده بودند، ولی بغل چشمه، دامنه سرسبز تپه خالی بود و زود جلو پلاس را پهن کردیم و چادر را بر پا نمودیم، نزدیک ما یک خانواده دیگر چادر زده بودند و دختر کوچولوی خوشگلی بنام خدیجه داشتند که تا ما رسیدیم با بچه ها اخت شد و تا مدتی با ما بود.

یواش یواش اطراف ما پر شد از خانواده هایی که از هادیشهر، جلفا، و جاهای دیگر آمده بودند. سماور را آتش زدیم و بعد از آوردن دودکش بساط صبحانه را پهن کردیم چه هوای خوبی بود.

چون دیر شده بود بعد مختصری گردش بچه ها مشغول تدارک ناهار شدند و تقریباً حدود ساعت دو و نیم، سه نهار خوردیم و از هر طرف بوی کباب بلند بود و صدای موسیقی شاد یک لحظه قطع نمی شد.

نهار که تمام شد از گوشه و کنار صدای رقص و آواز بلند شد چند خانواده کرد با یک ماشین سواری و یک کمپرسی درست در نزدیکی ما بساط پهن کرده بودند که بعد از نهار با یک آهنک کردی به رقص و پایکوبی مشغول شدند و از اطراف فیلمبرداری می کردند، چه صفا و صمیمیتی در محوطه حاکم بود.

بعد از رقص و آواز آن خانواده ها رفتند و ما نیز تصمیم گرفتیم بقیه روز را بگردیم وسایل را بخانه بردیم و بطرف جلفا راه افتادیم در راه همه جا پر بود از جمعیت، داخل جلفا گشتی زدیم، شهر بی اندازه شلوغ بود و ترافیک روبروی مسجد جامع و پارک شهر مدتی معطلمان کرد که بچه ها به روی پل رو گذر راه اهن رفتند و از آن بالا مناظر جلفا را تماشا کردند.

بطرف کلیسا راه افتادیم ولی جاده خیلی شلوغ بود نرسیده به کمپ نوروزی منطقه آزاد در کنار رودخانه خروشان آراز توقف کردیم طرف رودخانه توقف ممنوع بود. در طرف دیگر جاده به بالای تپه ای رفتیم و بساط چای را پهن کردیم و آز آن بالا آراز را تماشا کردیم.

ساعت هشت و یا نه به خانه رسیدیم در حالی یک روز بیاد ماندی خدا را سپری کرده بودیم . امیدوارم همیشه خنده و شادی در چهره مردم دنیا بخصوص مردم ایران زمین پایدار بماند.

خاطره سیزده بدر

خاطره خنده دار سیزده بدر

بچه ها عید بهتون خوش گذشته ؟ به ما که خیلی... ما مسافرت نرفتیم ولی خوش گذشت دیگه حتما که نباید مسافرت بریم. سیزده بدر ساعت یه ربع هشت صبح بود که با صدای حرف زدن مامانم با تلفن بیدار شدیم. مادر بزرگم پشت خط بود گفت بیاید امروز بریم نشلج (یه روستا ی سرسبزه).

مامانم گفت ممکنه اونجا سرد باشه شما برید اگه هوا خوب بود زنگ بزنید ما هم میایم. ما گفتیم مسافرت که نرفتیم حداقل امروز بریم بگردیم پس فردا باید بریم مدرسه. گفت باشه میریم. ما دوباره خوابیدیم ساعت نه و نیم مامانم صدامون کرد که بریم آماده شیم.

توی ماشین آهنگ گوش کردیم چون مادربزرگ و پدربزرگ و خاله ها و ... زودتر از ما رفته بودن ازشون آدرس گرفتیم که ببینیم کجا نشستن و ما بریم پیش اونا. پیداشون کردیم و رفتیم نشستیم.

ظهر بعد ناهار رفتیم نماز خوندیم. بعد رفتیم کوه نوردی. انقدر راه رفتیم که هر چه خورده بودیم سوزوندیم. بین راه هم چند تا عکس گرفتیم. بعد کوهنوردی اومدیم سرجامون نشستیم. بابامون و باجناق ها و پدربزرگمون نشستن با هم پاسور بازی کردن که آخرش ما نفهمیدیم کی برنده شد.

بعدش ما با پسر دایی مامانم که دو سال از ما کوچیکتره رفتیم وسطی بازی کردیم. من اول بازی گفتم من نمیام و دفعه ی اول میبازم. ولی با اصرار بقیه رفتم. جالب اینجاست که بقیه زود میباختن و من برنده شدم.

بهم گفتن مثلا بلد نبودی برنده شدی اگه نه دیگه چی میشد. بعد والیبال بازی کردیم بعد بازی نشستیم از خودمون خستگی در کردیم و با خالم رفتیم سراغ آجیلا و ته فندقا و پسته هاشو در اوردیم. چیزی که مونده بود فقط تخمه و کشمش بود.

دیگه تصمیم گرفتیم برگردیم چون هوا سردشده بود. رفتیم مشهد اردهال زیارت کردیم و بعدش رفتیم خونه.

خاطره درباره سیزده بدر

خاطره 13 بدر

خاطره کوتاه درباره سیزده بدر

امسال قرار شد سیزده بدر رو به باغ دوست باباجون (پدربزرگم) در سولقان بریم. برای رسیدن به باغ، از کوه های شهران عبور کردیم و به روستای سنگان ـ که باغ در آنجا بود ـ رسیدیم.

از پایین باغ یک رودخانه می گذشت و فضای باغ پُر از درختان غنچه دار و شکوفه دار بود. ساعت ۱۰ رسیدیم و ما وسایل رو از پله ها بردیم پایین، زیرانداز رو پهن کردیم و صبحانه خوردیم. نزدیک رودخانه هم چادر زدیم و با صدرا رفتیم توش و استراحت کردیم. بعد از آن من و باباجون آتش روشن کردیم تا پلوی ناهار، روی اون داغ بمونه.

ناهار جوجه کباب و کباب برگ داشتیم که خیلی خوشمزه بود. بعد از ناهار هم با بابا بدمینتون بازی کردم که توی ۳ ست ۲-۱ باختم!

ما در کنار کیسه های پُر از زباله های پلاستیکی بعد هم من و بابا و صدرا (برادرم) چند تا کیسه برداشتیم و چند متر از منطقه رو با هم تمیز کردیم. توی ۲۰-۳۰ متر، کیسه های هر سه تاییمون پُرِ پر شده بود!! که اصلا جالب نبود.

فکر نمی کردم اینقدر مردم توی جاده آشغال ریخته باشن. ما جلیقه هایی که سازمان حفاظت از محیط زیست داده بود رو پوشیده بودیم و بعضی ها به ما نگاه می کردند فقط یکی از ماشین ها که از کنارمون رَد می شد گفت خسته نباشید خدا خیرتون بده!

بخاطر یک مشکل فنی (قفل بودن درِ دستشویی باغ) مجبور شدیم زودتر برگردیم بعد هم که برگشتیم من برای همه یک شیرموز خوشمزه و خنک درست کردم این سیزده بدر هم خیلی کِیف داد و امیدوارم سیزده بدر بقیه مردم هم با خاطره های خوش همراه بوده باشه.

خاطره سیزده بدر

انشا خاطره سیزده بدر

دوازده روز از آغاز سال می گذرد و ما مثل سال های قبل برای سیزده بدر قرار گذاشته ایم به همراه خاله و دایی هایم به پارک نزدیک خانه مان برویم. اوّل من و پدرم به پارک رفتیم و در یک جای مناسب چادر پهن کردیم.

بعد از پهن کردن چادر و تا آمدن بقیه اعضاء خانواده من و پدرم بدمینتون بازی کردیم. چند دقیقه بعد پیر مردی آمد و به شوخی به من گفت: تو مگر پسر بدی هستی که بدمینتون بازی میکنی؟ من گفتم: نه آقا، من بد نیستم، پیرمرد گفت: پس باید خوب مینتون بازی کنی.

پیرمرد همین را گفت و رفت. در ادامه من و پسر خاله ام بدمینتون بازی کردیم، یا به قول آن پیرمرد خوب مینتون. بعد از بازی ناهار خوردیم و به خانه برگشتیم.

خاطره ای از سیزده بدر

خاطره سیزده بدر 1400

خاطره درباره سیزده بدر

امروز روز سیزده فروردین ماه بود همون سیزده بدر خودمون. از صبح ساعت 9 تو باغ بودیم تا شب ساعت ده همین الان رسیدم خونه امروز عالی بود عالی تر از عالی خیلی خوش گذشت در حد تیم ملی.

من و پسر خالمو ول میکردن که با هم بودیم خلاصه اومدیم والیبال بازی کنیم پسر خالمو انداختن اونور منم اینور هر دومون پاسور بودیم بعد دیدن نمیشه. منو انداختن تو اون گروه که حداقل با هم باشیم فقط دو نفری بازی میکردیم.

دونفری بازی میکردیم بعد با پیشنهاد پدر بنده تور و از وسط برداشتیم گرد واستادیم بازی کردیم هی من به پسر خالم شوت میکردم پسر خالم به من اخر من گفتم این جوری حال نمیده هر کی خراب کرد بره بیرون اقا همه خراب کردن موندیم منو پسر خالم (عجب جونوریم من) خلاصه بعد بازی کردیم تا غروب.

بعدش یه اتیش خیلی خیلی بزرگ درست کردیم و عکس انداختیم کلی در همین حال بودیم که یهو بلندگو های ماشین پسر خالم قطع شد دیدیم بلندگوها از بس روشن بودن از صبح داغ کردن ترکیدن.

بعد دیدیم سیزده بدر بدون اهنگ اونم با صدای خیلی بلند کیف نداره من و پسر خالم و دختر خالم رفتیم بلندگو اوردیم بعد اومدیم. بعدش پسر خالم یه چیزی تو خونشون جا گذاشته بود گفت بریم اونو بیاریم منم قبول کردم البته از خدامه.

خلاصه دختر خالمم باهامون اومد رفتیم خونه دیدیم خونشون با اب یکی شده نگو اب قطع بود اینام شیر آب رو باز کردن دیدن اب قطعه نبستن بعد که اب اومده رفته تو خونه اب و بستیم و برگشتیم.

اومدم دیدم بابام رفته با چند تا از مردای فامیل بعد دیدم بلندگوها حال نمیده همین جور نشسته بودیم دیدم پدر بنده اومد از اونجایی که پدرم عاشق باند هست برای ماشین تازه باند بسته بود رفتم ضبط ماشین بابامو روشن کردم که یهو یادمون افتاد سبزه ها رو ننداختیم تو اب.

با ماشین بابام منو پسر خالمو سه تا از دختر خاله هام رفتیم کنار رودخونه چند تا ارزو کردم سبزه رو گره زدم البته لازم به ذکر است من به این جور چیزا اعتقاد ندارم فقط سنبلیک بود همین جوری خلاصه انداختیم تو اب و اومدیم موقع شام خوردن بود شامو خوردیم. ساعت ده هم اومدیم این بود خاطره ی سیزده امسال ما.

خاطره برای سیزده بدر

خاطره سیزده بدر در کرونا

خاطره سیزده بدر در خانه

امروز سیزده فروردین است. هرساله طبق عرف مردم ، روز سیزده بدر از شهر خارج می‌شوند و با برگزاری جشن شادی در واقع با طبیعت زیبا و سرسبز دیدار می‌کنند. امروز مغازه ها تعطیل و خیابان خلوت از پیاده و سواره است.

فکر می‌کنی که همه مردم برای شادی از شهر خارج شده اند تا در زیر درختی، جایی برای نشستن خود و خانواده مهیا کنند و سیزده را آن‌جا بمانند. فکر می‌کنی که از شب گذشته تمام وسایل و خوراکی را آماده کرده اند و صبح زود شهر را ترک کرده اند.

اما این طور نیست، امروز همه مردم در خانه خودشان مانده اند. شاید کمی تعجب کنید که سیزده بدر و در خانه ماندن خنده دار باشد اما درست است و مردم فهیم و فرهنگی امروز سیزده بدر در خانه ماندند.

کسی از خانه بیرون نمی‌ آید چون خارج از خانه کرونا و بیماری آمده و تنها راه چاره همان ماندن در خانه است. بیماری تمام کشور را فراگرفته است. از بلندگوها جار می زنند که در خانه بمانید و کسی جز برای خرید خرد و خوراک از خانه بیرون نرود.

این بیماری شوخی بردار نیست و خیلی سریع از شخص به شخص دیگر انتقال می یابد. مردم این روز را در خانه ماندند تا زنجیره انتقال این مریضی را قطع کنند. امروز مردم هم به فکر خودشان هستند و هم به فکر دیگران.

ماندن در خانه یعنی دوست داشتن دیگران. امروز در دشت ها کسی نیست تا مثل هر سال خاطرات یک سیزده بدر دیگر را برایمان ثبت نماید. امروز بر خلاف گذشته دشت ها و پارک ها خلوت و خالی است.

امسال سیزده بدر همه در خانه هستند. اللَّهُمَّ إِنِّی أَعُوذُ بِکَ مِنْ الْبَرَصِ وَالْجُنُونِ وَالْجُذَامِ وَمِنْ سَیِّئْ الْأَسْقَامِ . الان غروب سیزده بدر است. صدایی جز صدای جیرجیرک شنیده نمی شنود. جاده خلوت خلوت است و هیچ کسی رفت و آمد نمی کند.

شاید تا به حال هیچ کس چنین وضعی به یاد نداشته باشد. امروز مردم همه در خانه هایشان ماندند و به خاطر ویروس کرونا سلامتی خود و دیگران را بر تفریح ترجیح دادند.

همچنین بخوانید:

10 انشا درمورد سیزده بدر مناسب برای تمامی مقاطع

انشا در مورد تعطیلات عید نوروز را چگونه گذراندید (عید 1400)

شعر برای ۱۳ بدر | زیباترین اشعار عاشقانه و طنز درباره ۱۳ بدر



این مطلب چقدر مفید بود ؟
 
دیدگاه ها

شما هم می توانید نظرات خود را ثبت کنید



کد امنیتی کد جدید
hits