دلگرم
امروز: دوشنبه, ۰۵ خرداد ۱۳۹۹ برابر با ۰۲ شوّال ۱۴۴۱ قمری و ۲۵ مه ۲۰۲۰ میلادی
شعر طبیعت | مجموعه اشعار عاشقانه در مورد طبیعت از شاعران بزرگ
2
782
زمان مطالعه: 8 دقیقه
برترین و زیباترین شعرها در وصف طبیعت شعر در مورد طبیعت، شعر در مورد مادر تمام موجودات زنده و سرسبزی است. شاعران زیادی دیدگاه خود را در مورد اجزای جهان هستی و طبیعت در قالب شعر توصیف کرده اند. در این قسمت از مجله دلگرم گلچینی از اشعار زیبا در مورد…

برترین و زیباترین شعرها در وصف طبیعت

شعر در مورد طبیعت، شعر در مورد مادر تمام موجودات زنده و سرسبزی است. شاعران زیادی دیدگاه خود را در مورد اجزای جهان هستی و طبیعت در قالب شعر توصیف کرده اند.

در این قسمت از مجله دلگرم گلچینی از اشعار زیبا در مورد طبیعت از شاعران بزرگ را گردآوری کرده ایم و امیدواریم که این اشعار برگزیده مورد توجه شما قرار بگیرد.

separator line

شعر طبیعت مولانا

گفت من آن آهوم کز ناف من

ریخت این صیاد خون صاف من

اى من آن روباه صحرا کز کمین

سر بریدندش براى پوستین

اى من آن پیلى که زخم پیل بان

ریخت خونم از براى استخوان

آن که کشتستم پى مادون من

می نداند که نخسبد خون من !؟

بر من است امروز و فردا بر وى است

خون چون من کس چنین ضایع کی است !؟

گر چه دیوار افکند سایه دراز

باز گردد سوى او آن سایه باز

این جهان کوه است و فعل ما ندا

سوى ما آید نداها را صدا

شعر از : مولانا

شعر سرسبزی - شعر سیزده بدر - شعر صدای طبیعت - شعر در ستایش طبیعت

شعر زیبا در وصف طبیعت

فلکها یک اندر دگر بسته شد

بجنبید چون کار پیوسته شد

چو دریا و چون کوه و چون دشت و راغ

زمین شد به کردار روشن چراغ

ببالید کوه آبها بر دمید

سر رستنی سوی بالا کشید

زمین را بلندی نبد جایگاه

یکی مرکزی تیره بود و سیاه

ستاره برو بر شگفتی نمود

به خاک اندرون روشنائی فزود

همی بر شد آتش فرود آمد آب

همی گشت گرد زمین آفتاب

گیا رست با چند گونه درخت

به زیر اندر آمد سرانشان ز بخت

ببالد ندارد جز این نیرویی

نپوید چو پیوندگان هر سویی

وزان پس چو جنبنده آمد پدید

همه رستنی زیر خویش آورید…

شعر از : فردوسی

شعر طبیعت - شعر در مورد طبیعت خدا - شعر طبیعت مولانا - شعر طبیعت و عشق

شعر برای طبیعت

شعر عاشقانه درباره طبیعت

هنگام بهارست و جهان چون بت فرخار

خیز ای بت فرخار، بیار آن گل بی‌خار

آن گل که مر او را بتوان خورد به خوشی

وز خوردن آن روی شود چون گل بربار

آن گل که مر او را بود اشجار ده انگشت

و آمد شدنش باشد از اشجار به اشجار

تا ابر کند می ‌را با باران ممزوج

تا باد به می‌ درفکند مشک به خروار

آن قطره باران بین از ابر چکیده

گشته سر هر برگ از آن قطره گهربار

آویخته چون ریشه دستارچه سبز

سیمین گرهی بر سر هر ریشه دستار

یا همچو زبرجد گون یک رشته سوزن

اندر سر هر سوزن یک لؤلؤ شهوار

آن قطره باران که فرو بارد شبگیر

بر طرف چمن بر دو رخ سرخ گل نار

گویی که مشاطه ز بر فرق عروسان

ماورد همی‌ریزد، باریک به مقدار

وان قطره باران سحرگاهی بنگر

بر طرف گل ناشکفیده بر سیار

همچون سرپستان عروسان پریروی

واندر سر پستان بر، شیر آمده هموار

وان قطره باران که چکد از بر لاله

گردد طرف لاله از آن باران بنگار

پنداری تبخاله خردک بدمیده‌ست

بر گرد عقیق دو لب دلبر عیار

وان قطره باران که برافتد به گل سرخ

چون اشک عروسیست برافتاده به رخسار

وان قطره باران که برافتد به سر خوید

چون قطره سیمابست افتاده به زنگار

وان قطره باران که برافتد به گل زرد

گویی که چکیده‌ست مل زرد به دینار

وان قطره باران که چکد بر گل خیری

چون قطره می‌بر لب معشوقه میخوار

وان قطره باران که برافتد به سمنبرگ

چون نقطه سفیداب بود از بر طومار

وان قطره باران ز بر لاله احمر

همچون شرر مرده فراز علم نار

وان قطره باران ز بر سوسن کوهی

گویی که ثریاست برین گنبد دوار

بر برگ گل نسرین آن قطره دیگر

چون قطره خوی بر ز نخ لعبت فرخار

آن دایره‌ها بنگر اندر شمر آب

هر گه که در آن آب چکد قطره امطار

چون مرکز پرگار شود قطره باران

وان دایره آب بسان خط پرگار

مرکز نشود دایره وان قطره باران

صد دایره در دایره گردد به یکی بار

آن دایره پرگار از آنجای نجنبد

وین دایره از جنبش صعب آرد رفتار

هر گه که از آن دایره انگیزد باران

از باد درو چین و شکن خیزد و زنار

شعر از : منوچهری

separator line

شعر طبیعت از خیام

گردون ز زمین هیچ گلی برنارد

کش نشکند و هم به زمین نسپارد

گر ابر چو آب خاک را بردارد

تا حشر همه خون عزیزان بارد

در هر دشتی که لاله‌زاری بوده‌ست

از سرخی خون شهریاری بوده‌ست

هر شاخ بنفشه کز زمین می‌روید

خالی است که بر رخ نگاری بوده‌ست

شعر از : خیام

separator line

شعر زیبای طبیعت از سهراب سپهری

ماه بالای سر آبادی است

اهل آبادی در خواب‌.

روی این مهتابی، خشت غربت را می‌بویم‌.

باغ همسایه چراغش روشن‌،

من چراغم خاموش

ماه تابیده به بشقاب خیار، به لب کوزه آب‌.

غوک‌ها می‌خوانند.

مرغ حق هم گاهی‌.

کوه نزدیک من است : پشت افراها، سنجدها.

و بیابان پیداست‌.

سنگ‌ها پیدا نیست‌، گلچه‌ها پیدا نیست‌.

سایه‌هایی از دور، مثل تنهایی آب، مثل آواز خدا پیداست‌.

نیمه شب باید باشد.

دب آکبر آن است : دو وجب بالاتر از بام‌.

آسمان آبی نیست، روز آبی بود.

یاد من باشد فردا، بروم باغ حسن گوجه و قیسی بخرم‌.

یاد من باشد فردا لب سلخ، طرحی از بزها بردارم‌،

طرحی از جاروها، سایه‌هاشان در آب‌.

یاد من باشد، هر چه پروانه که می‌افتد در آب، زود از آب در آرم‌.

یاد من باشد کاری نکنم، که به قانون زمین بر بخورد .

یاد من باشد فردا لب جوی، حوله ام را هم با چوبه بشویم‌.

یاد من باشد تنها هستم‌.

ماه بالای سر تنهایی است‌.

شعر از : سهراب سپهری

separator line

شعر نو طبیعت

شب

سراسر

زنجیر زنجره بود

تا سحر،

سحرگه

به‌ناگاه با قُشَعْریره‌ درد

در لطمه‌ جان ما

جنگل

از خواب واگشود

مژگان حیران برگ‌اش را

پلک آشفته مرگ‌اش را،

و نعره‌ اُزگَل اره‌ زنجیری

سرخ

بر سبزی‌ نگران دره

فروریخت

یَله

بر نازکای چمن

رها شده باشی

پا در خُنکای شوخِ چشمه‌ای،

و زنجره

زنجیره بلورینِ صدایش را ببافد

در تجرّدِ شب

واپسین وحشت جانت

ناآگاهی از سرنوشت ستاره باشد،

غم سنگینت

تلخی ساقه علفی که به دندان می‌فشری.

همچون حبابی ناپایدار

تصویر کامل گنبد آسمان باشی

و روئینه

به جادویی که اسفندیار

مسیر سوزان شهابی

خطّ رحیل به چشمت زند،

و در ایمن‌تر کنج گمانت

به خیالِ سستِ یکی تلنگر

آبگینه عمرت

خاموش

درهم شکند

شعر از : احمد شاملو

شعر روز طبیعت

separator line

شعر غمگین طبیعت از فروغ فرخزاد

کسی به فکر گل‌ها نیست

کسی به فکر ماهی‌ها نیست

کسی نمی خواهد

باورکند که باغچه دارد می‌میرد

که قلب باغچه در زیر آفتاب ورم کرده است

که ذهن باغچه دارد آرام آرام

از خاطرات سبز تهی می‌شود

و حس باغچه انگار

چیزی مجردست که در انزوای باغچه پوسیده ست

حیاط خانه ما تنهاست

حیاط خانه ما

در انتظار بارش یک ابر ناشناس

خمیازه می کشد

و حوض خانه ما خالی است

ستاره‌های کوچک بی تجربه

از ارتفاع درختان به خاک می‌افتد

و از میان پنجره‌های پریده رنگ خانه ماهی‌ها

شب‌ها صدای سرفه می‌آید

حیاط خانه ما تنهاست

شعر از : فروغ فرخزاد

separator line

شعر نو در مورد طبیعت

زندگی همین کوه روبه روست

این سپید سربلند

این نشانه شکوهمند

این که تا هنوز و تا همیشه

با زلال آسمان

گرم گفتگوست

زندگی همین

بچه‌های کوه و دره

این هماره مردم نجیب

زندگی همین هوای حیرت است

آن جوانه ای که چشم بسته

بی قرارِ فصل فرصت است

این اشاره

این بنفشه ای که می‌رسد

آن بهانه ای که بر بنفشه

تاب می‌دهد

زندگی همین تبسم طبیعت است

شعر از : محمدرضا عبدالملکیان

separator line

شعر نو در وصف طبیعت زیبا

طبیعت چه زیباست گر خرد انسان ها هم همانند طیبعت زیبا بود
گر از طبیعت بوی مهربانی میوزد گر انسان هم همانند طبیعت بوی مهربانی میداد
گر طیبعت بر ما هوای بیداری میدهد ای کاش انسان هم محبت بیداری همچون طبیعت میداشت

شعر از : ابوالفضل محمدی سادوله

separator line

شعر عاشقانه طبیعت از فریدون مشیری

بوی باران، بوی سبزه، بوی خاک
شاخه‌های شسته، باران خورده پاک
آسمان آبی و ابر سپید
برگ‌های سبز بید
عطر نرگس، رقص باد
نغمه‌ی شوق پرستوهای شاد
خلوت گرم کبوترهای مست
نرم‌نرمک می‌رسد اینک بهار
خوش به حال روزگار…
خوش به حال چشمه‌ها و دشت‌ها
خوش به حال دانه‌ها و سبزه‌ها
خوش به حال غنچه‌های نیمه‌باز
خوش به حال دختر میخک که می‌خندد به ناز
خوش به حال جام لبریز از شراب
خوش به حال آفتاب؛
نرم‌نرمک می‌رسد اینک بهار
خوش به حال روزگار
خوش به حال روزگار…

شعر از : فریدون مشیری

separator line

شعر برای ۱۳ بدر | زیباترین اشعار عاشقانه و طنز درباره ۱۳ بدر

شعر برای پاییز : مجموعه ای از ۵۵ شعر زیبا در وصف پاییز


دیدگاه ها

شما هم می توانید نظرات خود را ثبت کنید



کد امنیتی کد جدید
hits