alexametrics
دلگرم
امروز: سه شنبه, ۰۶ آبان ۱۳۹۹ برابر با ۱۰ ربيع الأول ۱۴۴۲ قمری و ۲۷ اکتبر ۲۰۲۰ میلادی
برگزیده اشعاری زیبا درباره شیوع کرونا و حال و روز مردم
4
زمان مطالعه: 8 دقیقه
در این پست برایتان چند شعر در وصف شیوع کرونا و اوضاع مردم ، انتخاب کرده ایم .

شعری برای این روزهای ایران و درگذشتگان کرونا

در واکنش به فراگیری و شیوع ویروس کرونا و وضعیت و مشکلات این روزهای مردم ایران، چندی از شاعران کشور شعرهایی سروده و همدردی خویش را بیان نموده اند.

شعر در مورد شیوع ویروس کرونا

این روزها حس می‌کنم حالم پریشان است
از صبح تا شب در دلم یکریز باران است

در چشم من ترکیب‌بند محتشم جاری‌ست
سوز دلم مثل دوبیتی‌های عریان است

حالم شبیه حال مجنون در غم لیلاست
داغم مضاعف گشته و دردم دو چندان است

گاهی دلم مثل مصلّی غرق تنهایی است
چشمم قم است و قلب دلتنگم خراسان است

یا حضرت معصومه(س)، قم تنهاست این شب‌ها
شمس الشموس! من ببین! حالم پریشان است

در خانه‌ها و کوچه‌ها دردی‌ست پنهانی
هر‌لحظه بهتی تازه در چشم ‌خیابان است

دندان قروچه می‌رود مرگ است این آیا؟
گاهی نفس‌های من و تو زیر دندان است

از کوچه‌ی آیینه‌ها آرام‌تر بگذر!
در شهر ما در هر‌قدم آیینه پنهان است

تابوت‌ها و دوش تنهایان! چه می‌بینم؟
آیا خیابان‌ها خیابان‌های تهران است؟

در ما حسینِ تشنه‌ای را سر بریدند آه
حس می‌کنم این روزها شام غریبان است

ما با حسین(ع)‌ایم و علی(ع)، با هادی(ع) و مهدی(عج)
دنیا پر از آل‌زیاد و آل‌مروان است

این روزها مردان مرد از بین ما رفتند
این روزها مردن خدای من! چه آسان است

هر روز می‌میریم و هر شب زنده‌تر هستیم
هر روز ما را می‌کشند و عید قربان است

کاری کنید آه ای مسلمانان مسلمانان
دنیای ما در دست مشتی نامسلمان است

اخباریان نامسلمان بی خبر از عشق
اخبار می‌گوید که دنیا کافرستان است

گندم نمی‌کارد کسی، شبدر نمی‌روید
امروز هر دهقان و دهقان‌زاده‌ای خان است

فردا دوباره موسم کاویدن و شخم است
صد گنج در هر کوه و دشت و درّه پنهان است

شد زندگی ماشینی و ماشین گران‌تر شد
دیدی که تنها قیمتِ جان تو ارزان است

جان را چه آسان دست نفس خیره‌سر دادی
کفران‌نعمت کرده‌ای، این کار ‌کفران است

هرچند تنها این ‌فتور و سستی از ما نیست
وهنی اگر نازل شده ست از شهر "ووهان" است

با او مدارا کن، خودش از خانه خواهد رفت
احساس کن درد است و در جان تو مهمان است

شمشیر را بردار و در میدان بگو یاهو
آرام تر چرخش بده، این تیغ برّان است

هندوی افراطی به جان مُسلم افتاده‌ست
این کید ابلیس است و فکر و مَکرِ شیطان است

حکمت نمی‌داند، به عبرت دل نمی‌بندد
این بچه فیل بی‌خِرَد، گاو دوکوهان است

بازیخور شیطان اکبر! وقت جولان نیست
بسیار فتنه پشت این شمشیر پنهان است

تیغ از غلاف فتنه بیرون کرده‌ای، هیهات...
آهسته‌تر! آرام‌تر! این بازیِ جان است

شیطانِ اکبر، سامری گوساله را ماند
نطقی اگر قی می‌کند وسواس شیطان است

دنبال غصب عقل و عشق ماست اسرائیل
حس می‌کند دنیا بلندی‌های جولان است

ما هفت‌خان را در خطر طی کرده‌ایم، امّا
این هشتمین خان است آری هشتمین خان است

سهراب من! گردآفرید من ! سپر بردار
رستم کجایی؟ هان! تهمتن روز میدان است

وا می‌شود قفل لجوج هر چه دشواری
وقتی کلید کارها دست کریمان است

قاسم نمی‌میرد، سلیمانی نمی‌میرد
در جان ابراهیم آتش‌ها گلستان است

ای اف به آنانی که از عکس تو می‌ترسند
ای اف به دنیایی که از نامت هراسان است

مانند ابراهیم ادهم تشنه خواهم ماند
زمزم نخواهم خورد تا از دلوِ سلطان است

بشکن شب خاموش دل را نازنین! بشکن
دل را چراغان کن، نترس این شب، چراغان است

بیرون بیا از خانه با لبخند و با امید
بی چتر و بارانی بیا در کوچه باران است

سر در گریبانی چرا؟ بشکن زمستان را
لبخندهامان شیشه‌ی عمرِ زمستان است

اسپند و کندر دود کن! عودی بسوزان باز
هرچند از داغ عزیزان سینه بریان است

بر دف بکوب و نی بزن! تنبور را بردار
رقصی بکن، ای دل که سرها در گریبان است

باید بچرخی نازنین! با چرخش گردون
تا ماه در چرخ است و تا خورشید گردان است

باید بکوبیم و بسوزیم و بسوزانیم
هرگز نبینم قلعه‌ی خورشید ویران است

این خاک خاک حافظ و سعدی و فردوسی‌ست
این ملک ملک بی‌زوال، این ملک ایران است

روز پریشانی نماند و شام دلتنگی
شام نکوکاری‌ست این یا روز احسان است

در کوچه‌ها آلوچه‌ها گل می‌کنند از نو
در کوچه لبخند و گل و باران فراوان است

شکر خدا سجاده‌های عاشقان پهن است
شکر خدا در سفره‌های عاشقی نان است

طوفان می‌افتد عاقبت آرام خواهد شد
بیدی که گیسویش پریش از دست طوفان است

قصد عبور از نیل و طوفان کن خدا با ماست
این ناخدا نوح است یا موسی‌ابن‌عمران است

با ما خلیل است و مسیح و صالح و یوسف
با ما شعیب و احمد و با ما سلیمان است

آیین ما درد است و ایثار و خردورزی
میراث ما عشق است و ایمان است و قرآن است

مولای من! شعری بخوان، از حافظ و صائب
حرفی بزن! چیزی بگو! جانم به فرمان است

پایان غم‌هامان همین نوروز خواهد بود
آغاز شادی‌های‌مان در بیت پایان است

شعر از : علیرضا قزوه

separator line

شعر در وصف شیوع کرونا و مشکلات مردم

شعر غمگین در وصف حال و روز مردم و کرونا

شب کویر شبی ساکت است و راز آلود
شب ستاره شدن زیر آسمان کبود

شب کویر، سراپا نوازش است و سکوت
شب سفر شب رفتن ز خاک تا ملکوت

شب کویر چه یکدست و صاف و تاریک است
خدا چقدر به ما در کویر نزدیک است

شب کویر شب قصه‌های دور و دراز
شب رها شدن آبشار راز و نیاز

خوش است اگر که در این آبشار، گم باشی
علی الخصوص اگر در کویر قم باشی

کویر قم که پر از عطر مهربانی‌هاست
قرارگاه و قدمگاه جمکرانی‌هاست

کویر قم که پر از آفتاب شد سبدش
به نام حضرت معصومه مهر شد سندش

مشام دشت پر از عطر و بوی گندم شد
قطار خاطره با شوق وارد قم شد

به قم رسیدم و دیدم که آسمان ابری است
که کار این دل ابری همیشه بی‌صبری است

نگاه کردم و دیدم که صحن غوغا شد
گل محمدی بوستان جان وا شد

فضای صحن پر از رنگ و بوی مشهد بود
لبالب از نفس حضرت محمد بود

لبالب از نفحات بهشت بود حرم
پر از شکوفه و اردیبهشت بود حرم

شب کویر پر از نور شد پر از مهتاب
امام گل به نماز ایستاد در محراب

پر از ترانه پر از گل پر از سخن بودم
خسی که در دل میقات بود ، من بودم

پس از زیارت بانوی مهربان کویر
وداع کردم از این خاک خاک دامنگیر

قطار خاطره از دشت‌ها گذشت و گذشت
رسید صبح به مشهد، درست ساعت هشت

نگاه کردم و دیدم هوا هوای رضاست
تبارک‌الله از این فتنه‌ها که در سر ماست

هوای گنبد و گلدسته آسمانی بود
پگاه، مست صدای کریم خانی بود

صدای آمدم ای شاه بود و عطر حضور
حضور آن همه عاشق حضور آن همه نور

شب کویر شبی ساکت است و راز آلود
شب ستاره شدن زیر آسمان کبود...

شعر از : سعید بیابانکی

separator line

شعر زیبا درباره ویروس کرونا

سایه مرگ، به اکناف جهان افتاده
کرونا نام گرفته است و به جان افتاده

دسته دسته ببرد، از همه خلق جهان
همه هستند، ز ویروس کرونا نگران

دستاویز شده، ضربه به ایران بزنند
آتشی، خرمن و بنیان مسلمان بزنند

نسخه‌ای نیز، به ایران کهن، پیچیدند
تخم آن فتنه مسموم، در آن پاشیدند

بلکه ایران مقاوم، ز نفس اندازند
موذیانه یل شیعه، به قفس اندازند

کور خواندند، خطاکرده، پشیمان بشوند
باز هم عاجز و وامانده به ایران بشوند

عزم کرده، همه مرد و زن ایرانی
همت مردم آزاده ما می‌دانی

دشمن خیره‌سر، از مردم ما، دست بدار
نرسی مقصد و مقصود، در این ملک و دیار

ما توکل به خدا کرده، نداریم هراس
دست او کرده حمایت همه از اصل و اساس

صاحب و سرور ما هست در ایران مهدی(ع)
منتظر باش، ستاند ز تو تاوان مهدی(ع)

کاسبان کرونا رذل‌ترین دشمن ماست
خصم خونخواره و دیوانه و جان و تن ماست

آزمندی که، ز هر راه به دست آرد پول
نگران نیست، کند ملت ایران مقتول

جان مرد و زن ایران به خطر اندازد
بینوا، عاقبت کار یقین می‌بازد

دست تقدیر، دو چشمان تو را گریاند
پنجه تیز عدالت، ز تو جان بستاند

امتحانی شده برپا، ز برای من و تو
ناظر کار جهان است، خدای من و تو

مختصر گفت: «فرائی» کس اگر بود، شنید
دل و جان بست، به الطاف خداوند وحید

شعر از : عبدالمجید فرایی

separator line

حتماً بخوانید:
گلچینی از برترین و با حال ترین اشعار طنز کرونا

گلچینی از برترین و با حال ترین اشعار طنز کرونا

جالب ترین و خنده دارترین شعرهای طنز در مورد کرونا نه دست مردم محتاج گیرد نه از حرص و طمع سیری پذیرد هر آنکس احتکار ماسک کرده کرونایی شود فوری بمیرد…



این مطلب چقدر مفید بود ؟
5.0 از 5 (4 رای)  
  • منبع
  • ana.ir
  • iqna.ir
اسنپ تریپ
دیدگاه ها

شما هم می توانید نظرات خود را ثبت کنید



کد امنیتی کد جدید
hits