متن شعر فصل زرد محمد سلمانی آهنگ علی زند وکیلی

۱,۲۴۷
۲
۰
سه شنبه, ۲۱ آبان ۱۳۹۸ ۱۹:۰۶

از اینجا میروم روزی تو می مانی و فصلی زرد

از اینجا میروم روزی تو می مانی و فصلی زرد

بگو با این خزان آرزوهایم چه خواهی کرد؟

از این جا می روم شاید همین امروز یا فردا

تو خواهی ماند تنها در حصار خشت هایی سرد

از اینجا می روم تا شهر فرداهای نا معلوم

که آنجا سرنوشتم هر چه پیش آورد ،پیش آورد

از اینجا می روم اینجا کسی آیینه باور نیست

که دارد آسمانش سنگ میبارد ،زمینش گرد

دریغا دیر خیلی دیر ،خیلی دیر فهمیدم

که من چندی ست هستم از مدار اعتنایت طرد

در آن آغاز بعد از من در این پایان بعد از تو

که خواهی دید خیلی فرق دارد مرد با نامرد

تو را در خوابهایم بعد از این دیگر نخواهم دید

تو را با آب ها آیینه ها معنا نخواهم کرد

شعر از محمد سلمانی

میروم از شهر من میروم تو بمان میروم از این شهر غریب میروم اما دلم

بیشتر بخوانید :

شعر زیبای عقاب و زاغ از دکتر پرویز خانلری

شعر روزی ز سر سنگ عقابی به هوا خاست از ناصر خسرو

شعر روز وداع یاران مارا امان ندادند | تا بیکران معینی کرمانشاهی

شعر ز پدر پرسید روزی یک پسر از مولانا

شعر زان روز حذر کن که ورق برگردد از ابوسعید ابوالخیر

شعر همه روز روزه بودن از شیخ بهایی

شعر ز روزگار همین حالتم پسند آمد از کمال‌الدین اسماعیل

شعر زیبای آب را گل نکنیم، از سهراب سپهری + دکلمه خسرو شکیبایی


این مطلب چقدر مفید بود ؟
(2 امتیاز , میانگین: 5.0 از 5)  

دیدگاه ها

شما هم می توانید نظرات خود را ثبت کنید



کد امنیتی کد جدید
hits

آخرین مطالب دلگرم