بهترین شعرهای طنز روز مجردها | روز مجردها مبارک

۱,۵۹۸
۶
۰
دوشنبه, ۲۰ آبان ۱۳۹۸ ۱۷:۳۹

روز مجردها مبارک

روز مجردها (انگلیسی: Singles' Day) یک روز ویژه در چین است که در آن مجردها، مجرد بودن را جشن می‌گیرند.

روز ۱۱ نوامبر هم به همین جهت انتخاب شده که در تقویم میلادی به شکل ۱۱/۱۱ نوشته می‌شود و عدد یک در آن تکرار شده‌است.

اشعار طنز و زیبا به مناسبت روز مجردها

به بهانه روز مجردها چند شعر زیبا و طنز را برایتان نوشته ایم . امید است از خواندن آن لذت ببرید و لحظاتی بتوانیم خنده را بر لبهایتان بیاورم. با ما در مجله دلگرم همراه باشید .

شعر طنز درباره روز مجردها

ازدواج کنید و اِلّا...!

مجردها مجرد ها از امروز

نه از فردا، همین حالا از امروز

برای رشد فرهنگ تاّهل

شود این چیزها اجرا از امروز

تئاتر و سینما تعطیل تعطیل

مگر با همسری رعنا از امروز

سفر با خود رو از هر نوع، ممنوع

و حتی با هواپیما از امروز

نخواهد داد رستوران غذایی

به مجنون های بی لیلا از امروز

شما در کُنج کافی شاپ ها نیز

ندارید ای عزیزان جا از امروز

شده در بوستان یا پارک ممنوع

ورود آدم ِتنها از امروز

نخواهد بود عابر بانک ها هم

به روی کارت هاتان وا از امروز

دوا درمان ، فقط با عقد نامه

و یا با مبلغی بالا از امروز

شما را می زند بابا سه نوبت

و هر نوبت دوتا تیپا از امروز

بنا گردیده پس گیرند فوراً

کوپن های شما ها را از امروز

مجرد زیستن دارد جریمه

نمی صرفد دگر جانا از امروز

بگیرید ای مجرد ها شما هم

فریبا یا که یک ژیلا از امروز

روز مجردها

شعر طنز مجردی (دوران مجردی) از دکتر محمد نظری ندوشن

دائم از غصه می زنم بر سر

زندگی مشکل است بی دلبر

دوستانم همه پدر شدند ولی

بنده هستم هنوز بی همسر

پیرمردی مجردم که همه

می دهندم به یکدیگر نشان

زرگر از قدر زر خبر دارد

گوهری می داند ارزش گوهر

وای بر من خروس با مرغ است

شده ام از خروس هم کمتر

نه جگر دارم و نه دندانی

بسکه دندان گذاشتم به جگر

گرچه در جمع خاموشم

دارم آتش به زیر خاکستر

گفت یک بچه ی دبستانی

میم مثل چه ؟

گفتمش : محضر

با تو از راز خویش می گویم

گرچه آنرا نمی کنی باور

همه را شکل یار می بینم

پیرزن را نگار می بینم

همه ی عمر در تعب بودن

از غم و غصه جان به لب بودن

با هزاران کمال و فضل و ادب

بین افراد بی ادب بودن

از مرض های سخت در بستر

روز و شب در تنور تب بودن

با یکی از اجنه تنهایی

کنج یک غار نصف شب بودن

در جهنم هزار و شش صد سال

با ابوجهل و بولهل بودن

هست اینها و بدتر از اینها

بهتر از مثل من عزب بودن

همه را شکل یار می بینم

پیرزن را نگار می بینم

خواب دیدم شبی که زن دارم

کت و شلواری نو به تن دارم

جشن برپا شده است و از هر سو

میهمانان مرد و زن دارم

جای یک زوجه، شانزده زوجه

جای ماشین عروس؛ ون دارم

صبح وقتی که چشم وا کردم باز دیدم

نه کتی در برم نه شلواری

نه اگر جان دهم کفن دارم

نشود مثل من کسی یارب

به چنین حالتی که من دارم

همه را شکل یار می بینم

پیرزن را نگار می بینم

دوش رفتم به خانه وی

زنگشان را فشار دادم هی

بخت با من یار نبود انگار

جای او در گشود مادر وی

گفتم نارنین قبولم کن به غلامی

که عمر من شد طی

گفت : هستی نجیب ؟

گفتم: هان

گفت : مومن چطور ؟

گفتم : ای

گفت : کار تو چیست ؟

گفتم : هیچ

گفت : سرمایه تو ؟

گفتم : هی

گفت : پس بیش از این نکن اصرار

گفت : پس بعد از این نشو پاپی

گفتم : ای بر سرت بلا بارد

صبر به این بلا کنم تا کی

همه را شکل یار می بینم

پیرزن را نگار می بینم

درد عشقی کشیده ام که مپرس

زهر هجری چشیده ام که مپرس

بارها از دهان مادر او

فحش ها شنیده ام که مپرس

پدرش تا دویده دنبالم

تا بدان جا دویده ام که مپرس

هر جا که گفتند مادر زن

طوری از جا پریده ام که مپرس

حال از درد عشق

افتاده دردی در دو دیده ام که مپرس

همه را شکل یار می بینم

پیرزن را نگار می بینم

حشمت آید به چشم من نسرین

قدرت آید به چشم من پروین

بشنو اکنون حکایتی جالب

گر نداری به حرف بنده یقین

می گذشتم به کوچه ای دیدم

برگی از یک مجله روی زمین

روی آن عکسی از دو دختر بود

چهره ی هر دو عین حورالعین

نیم ساعت به دیده حیرت

خیره بودم بر آن ورق همچین

زنی آمد که چیست این ؟

گفتم : چه بگویم خودت بیا ببین

روی زیبای حوریان بهشت

کرده است این مجله را تزئین

گفت یارو خدا شفایت دهد

باشی از این به بعد بهتر از این

اینکه عکس فرشته می بینی

هست عکس لنین و استالین

گفتم امروز چون تو می بینم همه را

ای نگار ماه جبین

گفت بس کن نگار سیری چند

شده ای پاک خل منم افشین

همه را شکل یار می بینم

پیرزن را نگار می بینم

شعر طنز مجردی در بیت رهبری در حضور رهبر خوانده شد

شعر طنز مجردی

شعر طنز مجردی

منو عاشقم نکن
فکر من حساسه
تو چشام نیگاه نکن
دلم پُر احساسه

عشقم و ساده نگیر
میشه آخر مشکل
اِس مِس بمن نده
میره از گوشی به دل

می تر سم کم بیارم
روز سختِ عاشقی
بیفتم تو دست موج
نبینم یه قایقی

دارم عادت می کنم
که مجٌرد بمونم
راحتم بذار یه وقت
ظرف دل رو نشکونم

میدونی آخه چرا
در میرم از عاشقی
چون نمی بینم یه جا
عاشقای صادقی

می تر سم کم بیارم
روز سخت عاشقی
بیفتم تو دست موج
نبینم یه قایقی

پس دیگه سئوال نکن
عاشقی رو بلدی
بلدم ولی می خوام
حالا ها مجٌردی

نرسیده ام هنوز
به بلوغ راه "ما"
نمیخوام فتنه بشه
یه وقت از " گناه" ما

می تر سم کم بیارم
روز سخت عاشقی
بیفتم تو دست موج
نبینم یه قایقی

شعر از مهناز شفیعی

شعر مهدی سهیلی در مورد زن عکس فرزندان مهدی سهیلی شعر مهدی سهیلی به دخترش همسر مهدی سهیلی شعر طنز ازدواج اشعار عاشقانه مهدی سهیلی

بیشتر بخوانید :

روز مجردها چه روزی است ؟ تاریخ روز مجردها در تقویم ۹۸


این مطلب چقدر مفید بود ؟
(6 امتیاز , میانگین: 5.0 از 5)  

دیدگاه ها

شما هم می توانید نظرات خود را ثبت کنید



کد امنیتی کد جدید
hits

آخرین مطالب دلگرم