شعر روز خانواده | مجموعه ای از برترین اشعار به مناسبت روز خانواده

۱,۲۳۱
۰
۰
یکشنبه, ۱۹ آبان ۱۳۹۸ ۱۳:۴۵

گلچین اشعار زیبا و ناب در مورد روز خانواده

در این مطلب به مناسبت روز خانواده بهترین ها را با موضوع شعر روز خانواده ، برایتان تهیه و گردآوری کرده ایم. با ما در مجله دلگرم همراه باشید .

شعر نو درباره روز خانواده

چه آروم و چه خوبه ، چه قد دورم شلوغه !!!
پدر، مادر، برادر
نشسته در کنارم عزیز دردونه خواهر
پدر این مرد خونه، به فکر آب و نونه
واسه آینده ما همش دل ناگرونه
یه وقتایی که خستس، دل از دنیا شکستس
به ما چیزی نمیگه، پدر بس مهربونه
به پاکی دو دیده به قلب صاف سینه
به فرزندان و همسرپدر عاشق ترینه
میاره روزی پاک واسه ما اهل خونه
تو این روزوشب سخت ، تو این جورزمونه
خد ایا ازتو خواهم ، به آوایی پر ازدرد
نباشد هیچ مردی شود محتاج نامرد
بگم حالا ز مادر ، همان دلدار و یاور
همان که بوسه کارم به دستانش سراسر
ننه آرومه جونه، به فکرآرزومه
نشونم میده چاه و میگه راهم کدومه
ننه آب روونه، زلال و مهربونه
الهی که بمیرم، به جای من بمونه
بهشتی زیر پاش، خدا تو خنده هاش
به هر حال و به هر جا به فکر بچه هاش
چه آروم و چه خوبه ، چه قد دورم شلوغه !!!
پدر ،مادر ، برادر
نشسته در کنارم عزیز دردونه خواهر
چه شیرین و چه ساده
دلم آروم و شادِ
خدایاخیلی ممنون،،،
چه خوبه خانواده

شعر در وصف روز خانواده

شعر در وصف روز خانواده

تایید می کند
هر آنچه را می گویم
دوست دارد
کسی را که به او عشق می ورزم
می سوزد با آهی که از درون می کشم
و می سازد با اخلاقی که تا ثریا خراب آباد است
از محبت های او زنده می شود دلی که خفته است
ز بهر چه تنهایم نمی گذارد
شاید . . .
شاید آن هم از تنهایی شقایق رنجور است
شاید آن هم طاقت اشکهای رفته را ندارد
و حرمت خونبهای رفته را به خم ابرویی نمی شکند
از خود و خانواده ام می گویم !!!
خانواده دو نفره من . . .
تشکیل شده از یک روح و دو جسم
حس هایی که به میل یکی شدند
من و گیتارم . . .

شعر خانــــــواده

شعر خانــــــواده

شوهری گفت به زن کی جانم!
وی عزیز دل من ایمانم
من و تو عاشق دلدار همیم
از دل و جان خریدار همیم
دوست دارم که بدانم حالا
خانوادست ویا من/ بالا؟
زن نگاه کرد به اطراف خودش
مبل و فر نیچر و اکناف خودش
منرلش بود چو قصر زرین
نیست کمبود ز چیزی به یقین
پول هنگفت به دستکولش دید
از دل جان به تناول خندید
پدر و مادر خود یاد آورد
نگهش بر در و دیوار سترد
گفت بر شوهر با مهر وفا
که تویی همسر من ای والا
چه سوالی ست که از من کردی
مقصدت جیست؟ تو آخر مردی!
شوهرم! هم سفر و یار منی
همه جا مونس و غم خوار منی
چه گنه سر زده از من جانم
چه سوالی ست ولی کی دانم
یاد دارم که مرا مادر من
از دل و جان شده جان پر ور من
شیره از جان به دهن داده مرا
حرمت عشق به تن داده مرا
پدرم یاور و یارم بوده
همت قلب فگارم بوده
خواهرم مونس و همراز من است
گه گهی مونس و دمساز من است
و برادر که به من غم خوار است
گاه و بیگاه برایم یار است
طفل بودم در آغوش پدر
تو نبودی به برم ای همسر!
دست من درتی دستان پدر
به قدمها تو نبودی رهبر
میفتادم گهی بر روی زمین
مادرم داشت بخود صد نفرین
آن زمانم تو نبودی در بر
پدر و مادر من بود به سر
آن زمانم تو نبودی رهبر
زبری راحت من خا نهء من
غم من خانه و کاشانهء من
خانواده به کجا تو به کجا
بعد اینها شده ای تو پیدا
ارزش و حر مت انسان دارم
تو نگویی دل نادان دارم
پدرم دست تو در دستم داد
کمرم بست وامید نهاد
من و تو یاور و غم خوار همیم
تا جهان هست وفادار همیم
لیک فا میل مرا فا میل است
گر نباشند جهان تعطیل است

شعر در مورد روز خانواده

شعر در مورد روز خانواده

بزرگتر می شوند؛
زیبا تر، قوی تر؛
دخترمان شبیه تو، پسرمان شبیه من!
به خیالت هم نمی رسد...
فرزندان نداشته ی مان، بهانه ی تو را می گیرند!
در باورشان هم نمی گنجد،
مادرشان پشتِ نوشتن قصه ای ،گم شده است!
فرزندان نداشته ی مان،
هر روز بزرگ تر می شوند،
هرروز بهانه ی تو را می گیرند...!

شعر درباره روز خانواده

شعر خانواده یعنی

خانه یعنی داشتن جایی برای رفتن به آن
خانواده یعنی داشتن کسی که به تو عشق می ورزد

خانواده یعنی عشق، یعنی جریان زندگی
و داشتن هر دوی آن ها نعمت و خوشبختی است

اشعار کودکانه درباره خانواده با مضامین دلنشین

اشعار کودکانه درباره خانواده با مضامین دلنشین

من توی خانه

یک باغچه دارم

گل های آن را

من می شمارم

یک و دو و سه

این چهار تا شد

حالا از هر گل

یک غنچه وا شد

این گل سرخ است

مال بابا جان

این گل سفید

برای مامان

گل خواهرم

صورتی رنگ است

گل زرد من

خیلی قشنگ است

شعر در مورد روز خانواده

خانواده در شعر و نگاه فروغ فرخزاد

دلم برای باغچه می سوزد

کسی به فکر گل ها نیست
کسی به فکر ماهی ها نیست
کسی نمی خواهد
باورکند که باغچه دارد می میرد
که قلب باغچه در
زیر آفتاب ورم کرده است
که ذهن باغچه دارد آرام آرام
از خاطرات سبز تهی می شود
و حس باغچه انگار
چیزی مجردست که در انزوای باغچه پوسیده ست
حیاط خانه ما تنهاست
حیاط خانه ی ما
در انتظار بارش یک ابر ناشناس
خمیازه می کشد
و حوض خانه ی ما خالی است
ستاره
های کوچک بی تجربه
از ارتفاع درختان به خاک می افتد
و از میان پنجره های پریده رنگ خانه ی ماهی ها
شب ها صدای سرفه می آید
حیاط خانه ی ما تنهاست
پدر می گوید
از من گذشته ست
از من گذشته ست
من بار خود را بردم
و کار خود را کردم
و در اتاقش از صبح تا غروب
یا شاهنامه می خواند
یا ناسخ التواریخ
پدر به مادر می گوید
لعنت به هر چی ماهی و هر چه مرغ
وقتی که من بمیرم دیگر
چه فرق میکند که باغچه باشد
یا باغچه نباشد
برای من حقوق تقاعد کافی ست
مادر تمام زندگیش
سجاده ایست گسترده
درآستان وحشت دوزخ
مادر
همیشه در ته هر چیزی
دنبال جای پای معصیتی می گردد
و فکر می کند که باغچه را کفر یک گیاه
آلوده کرده است
مادر تمام روز دعا می خواند
مادر گناهکار طبیعی ست
و فوت میکند به تمام گلها
و فوت میکند به تمام ماهی ها
و فوت میکند به خودش
مادر در انتظار ظهور است
و
بخششی که نازل خواهد شد
برادرم به باغچه می گوید قبرستان
برادرم به اغتشاش علفها می خندد
و از جنازه ی ماهی ها
که زیر پوست بیمار آب
به ذره های فاسد تبدیل می شوند
شماره بر می دارد
برادرم به فلسفه معتاد است
برادرم شفای باغچه را
در انهدام باغچه می داند
او مست می کند
و مشت میزند به در و دیوار
و سعی می کند که بگوید
بسیار دردمند و خسته و مایوس است
او نا امیدیش را هم
مثل شناسنامه و تقویم و دستمال و فندک و خودکارش
همراه خود به کوچه و بازار می برد
و نا امیدیش
آن قدر کوچک است که هر شب
در ازدحام میکده گم
می شود
و خواهرم که دوست گلها بود
و حرفهای ساده ی قلبش را
وقتی که مادر او را میزد
به جمع مهربان و ساکت آنها می برد
و گاه گاه خانواده ی ماهی ها را
به آفتاب و شیرینی مهمان می کرد ...
او خانه اش در آن سوی شهر است
او در میان خانه مصنوعیش
با ماهیان قرمز مصنوعیش
و در پناه عشق همسر مصنوعیش
و زیر شاخه های درختان سیب مصنوعی
آوازهای مصنوعی می خواند
و بچه های طبیعی می سازد
او
هر وقت که به دیدن ما می آید
و گوشه های دامنش از فقر باغچه آلوده می شود
حمام ادکلن می گیرد
او
هر وقت که به دیدن ما می آید
آبستن
است
حیاط خانه ما تنهاست
حیاط خانه ما تنهاست
تمام روز
از پشت در صدای تکه تکه شدن می آید
و منفجر شدن
همسایه های ما همه در خاک باغچه هاشان به جای گل
خمپاره و مسلسل می کارند
همسایه های ما همه بر روی حوض های کاشیشان
سر پوش می گذارند
و حوضهای کاشی
بی آنکه خود بخواهند
انبارهای مخفی باروتند
و بچه های کوچه ی ما کیف های مدرسه شان را
از بمبهای کوچک
پر کرده اند
حیاط خانه ما گیج است
من از زمانی
که قلب خود را گم کرده است می ترسم
من از تصور بیهودگی این همه دست
و از تجسم بیگانگی این همه صورت می
ترسم
من مثل دانش آموزی
که درس هندسه اش را
دیوانه وار دوست می دارد تنها هستم
و فکر می کنم که باغچه را میشود به بیمارستان برد
من فکر می کنم ...
من فکر می کنم ...
من فکر می کنم ...
و قلب باغچه در زیر آفتاب ورم کرده است
و ذهن باغچه دارد آرام آرام
از خاطرات سبز
تهی می شود

متن خانواده یعنی  متن عاشقانه برای خانواده  بهترین جملات در مورد خانواده  متن ادبی درباره خانواده  متن خانواده دوست داشتنی من  متن درباره خانواده  شعر حافظ در مورد خانواده  متن زیبا در مورد خانواده خوشبخت پیمایش صفحه 	1	 2

بیشتر بخوانید :

شعر روز یکشنبه | ۷۴ شعر زیبا در وصف روز یکشنبه

۱۱۰ شعر زیبا در وصف دوست و دوستی

شعر ۸ اسفند روز امور تربیتی | شعر در مورد روز امور تربیتی

شعر برای یادگاری نوشتن : مجموعه ای از اشعار زیبا در وصف یادگاری

۸ شعر گلچین شده برای تبریک روز خبرنگار به خبرنگاران


این مطلب چقدر مفید بود ؟
 
  • برچسب ها:
  • شعر
  • شعر روز خانواده
  • روز خانواده
  • خانواده
  • شعر نو خانواده
  • شعر نو روز خانواده
  • شعر خانواده
  • شعر کودکانه روز خانواده
  • شعر کودکانه

دیدگاه ها

شما هم می توانید نظرات خود را ثبت کنید



کد امنیتی کد جدید
hits

آخرین مطالب دلگرم

StatCounter