شعر روز زمین پاک | گلچین برترین اشعار درباره روز جهانی زمین

۱,۲۷۰
۱
۰
جمعه, ۱۷ آبان ۱۳۹۸ ۱۷:۰۱

روز زمین پاک

روز جهانی زمین پاک روزی است که در آن بسیاری از مردم جهان به پاکسازی محیط زیست می‌پردازند و به حفظ آن کمک می‌کنند.

یکی از محبوب‌ترین راه‌های پاس داشتن روز جهانی زمین ، کاشتن نهال است. این کار به قدری ساده است که اغلب، ارزش آن فراموش می‌شود.

امروز به مناسبت روز جهانی زمین پاک گلچینی از اشعار زیبا در مورد روز زمین پاک برایتان تهیه و گردآوری کرده ایم. با ما در مجله دلگرم همراه باشید.

مجموعه بهترین شعرها درباره روز زمین پاک

شعر روز زمین پاک

کاش می‌شد

کاش می‌شد این زمین

تا همیشه پاک بود

جای پای سبزه‌ها

در دل هر خاک بود

کاش می‌شد جای بوق

چه چه بلبل شنید

توی قاب پنجره

عکس باغ و سبزه دید

کاش می‌شد آسمان

آبی و بی‌دود بود

جای ماهی‌های ناز

در میان رود بود

کاش می‌شد این زمین

از کثیفی دور بود

تا که این دنیای ما

روشن و پرنور بود

کاش می‌شد در هوا

عطر گلها را چشید

با پر پروانه‌ها

تا به زیبایی رسید


شعر درباره روز زمین

مونوکسید های شهر من، فراتر می رن از حدِّش؛
کبوتر های هر برزن، خفه تر می شن از طعمِش

و امروز" آسمان̊ آبی؛ زمینِ پاک" شد روزش؛
کنار هر بزرگراهی می شه دید جلوه‌ی طرحش

همه یک روز و یک ساعت، میگن از اون، میان سمتش؛
همه می گن از این رویا، همه می خونن آهنگش

یه جا رییس این شرکت، یه جا مسوول اون جنبش؛
یه جا مجری این کانال، یه جا گوینده‌ی ورزش

ولی تا صبحِ فردا شد، فراموشی می شه رنگش؛
دوباره یک به یک تو هر ماشین، با حسِّ آرامش!

دوباره بی خیال آسمون آبی دیروز و بدرنگی امروزش،
دوباره بی خیال این زمین پاک دیروزی و بدحالی هر روزش

دوباره دود؛ دوباره دَم؛ دوباره مزه‌ی تلخش؛
دوباره من، دوباره تو، دوباره پاکیو یادش...

فرزاد جهانبانی


شعر در وصف روز زمین پاک

بگیر به بندش خواب افسونگر
ببر باخویش تا دنیای دیگر
بریز آب لحظه لحظه در ساغر
تا به صبح بینی لرز ویرانگر
خاک به خاک ریزد٬ آتش و اخگر
خون به خون جوشد ناله از پیکر
ماه به خود پیچد از کار دیباور

توای شاه زمین و آب و خاکستر

پیکران در راه دوزخی دیگر
کم بود دوزخ در این خاک مرگ آور
اکنون زمین پاک است و پهناور
بیاور بر این پهنه مردمی دیگر
بنوشان به آن عقل خواب آور

توای شاه زمین و آب و خاکستر


شعر برای روز زمین

چشمهایت را بازکنو ببین
اتفاقها افتاده است در این زمین
در این زمین که آدمی وارث خداست
زمینی که پاک زیبا بی ادعاست
به کجاکشانده شد زمین ما
به کجا میرود؟آن دوردستها؟!
خودکرده ایم و دیده و میدانیم
افسوس که این خودکرده را تدبیر نیست
این زمینیها چنان سرعت روند
آن چنانکه جای هیچ تصمیم نیست
کاش جای تزویرو ریا
نبود،آری نبود درزمین ما
زمین پاک وبی مثال ما


شعر نو در مورد روز زمین

به نام اهورا مزدا
به زمین می نگرم و به او درود
میفرستم
درودی از ته عمق وجود
از زمین می آید صدا
گویی جوابم میدهد
می گویم تو را دوستت می دارم
ای زمین پر گهر
او لبخندی سبز مهمانم می کند
گویی او هم مرا دوست دارد
بدو می گویم که تویی محرم راز من
تویی بهترین دوست و یار من
هزاران بوسه را نثارت می کنم
صدایم میشنود و نگاه می کند
در سکوت پر معنی اش
صدها نکته می گوید سخن
ای که دهقانی بودی چه زحمت کش
تو قدرم بدانی و من قدر تو
تو همراز منی و من همرازتو
تو سنگ صبور منی
من سنگ صبور تو
بگویم ای زمین پاک
ای همراز شب های تار
گر نبودی کار من زار بود
تو استادی و من شاگرد تو
گر نباشد وجود و گوهرت
کار من بسی زار و بیمار بود
زمین این را می گوید همی
من و تو هر دو یک پیکریم
من نیاز تو و تو نیاز من
من و تو همدل و هم یار هم
تو میبوسی مرا من میبوسم تو را
هر چه سخن کنیم از بهر هم
پایانی نبود در سخن


متن زیبا درباره روز جهانی زمین

چیزی از زمین نمانده است

حمیده رضایی

نفس می کشم در درد، نفس می کشم در دود، نفس می کشم در انبوه هیاهو و تاریکی.

شب، بر روز تاخته است. زمزمه ای نیست از آب، از ابر، از پرنده، ازهوا.

صدایی نیست؛ جز مرگ، جز سیاهی، جز آهن، جز غبار، جز دود.

زمین مچاله شده است.

آسمان را نای باریدن نیست.

خاک، فشرده شده است؛

خاک، ترک خورده است.

و در رگ های زمین،

مرگ می جوشد، سرفه می کند

و نفس می کشد در گریبان خاک آلود خویش.

مجالی نیست چشمه ها را برای جوشیدن.

مجالی نیست پرندگان را برای سرودن.

خاک را مجالی نیست برای آغوش گشودن روبه روی بهار.

زمین آلوده، زمین مچاله،

زانوانش تاب ندارد تا بگذرد،

دستانش توان ندارد تا دست ببرد به سوی آبی بالادست.

دریچه های غبارین زمین،

باز و بسته می شود.

گلی نیست، بهاری نیست،

جوانه ای نیست، هیاهویی برای حیات نیست؛

تاریکی است و تاریکی.

چیزی از زمین باقی نمانده است که لگدکوب گام های فراموشی نشده باشد.

چیزی از زمین باقی نمانده؛

نه پونه ای، نه بابونه ای،

نه دلخوشی به اطلسی و بهاری شکفته.

زمین، در نیمه راه خویش، به زانو درآمده است؛

لباس خاکی اش را به تن کرده است و می چرخد بر مدار تباهی.

«روز زمین پاک»، نفسش به شماره افتاده است،

کنارجویی خشک زانو زده و سرب می جوشد از چشم هایش.

روز زمین پاک، صدا را در مشت هایش می فشارد و به ازدحام خیابان ها می نگرد.

فاضلاب ها، زباله ها، گردها، غبارها، مرگ ها ... .

فرو می ریزد در گریبان خویش.

روز زمین پاک، دست هایش را به شاخه های نافراموش بهار می آویزد و انتظار می کشد.

روز زمین پاک، گام های آلوده بر پیشانی اش به شدت می تازند.

زمین، تکه تکه در خویش خاموش، فرو می پاشد.

شعر روز زمین پاک

شعر روز زمین

اینجا زمین است

در هر کجایش

غم در کمین است

بی ما وجودش نازنین است


شعر در مورد زمین پاک

و زمین ِ به سخن درآمده با او چنین می گفت

ـ به تو نان دادم من، و علف به گوسفندان و به گاوان ِ تو، و برگ های ِ


شعر درباره زمین پاک

زمین گرده می گرده

یه جاش گرمه یا جا سرده

پر از آدم خوبه

یکی زن یکی مرده

بگردیم تا بگرده

یه جا شهر و خیابون

یه جا کوه و بیابان

یه جا شب و یه جا روزه

یه جا رود خروشان

زمین شاده و خندان

زمین رنگو وارنگه

پر از شیر و پلنگه

یه جاش جنگل یا که دریاست

یه جاش خاکه یه جا سنگه

زمین خیلی قشنگه


شعر کودکانه در مورد زمین پاک

ما پیش خورشید

بر باد دادیم

تاج سرش را

آلوده کردیم

ما پیکرش را


شعر در مورد روز زمین پاک

پس زمین گفت: ــ به هر گونه صدا من با تو به سخن درآمدم: با نسیم و

باد، و با جوشیدن ِ چشمه ها از سنگ، و با ریزش ِ آب شاران; و با


شعر کودکانه درباره زمین پاک

ما نام خود

انسان نهادیم

هر چند ما سرمایه های این زمین را

بر باد دادیم


شعر در مورد زمین

انسان گفت: ــ می دانم می دانم، اما چه گونه می توانستم راز ِ پیام ِ تو را

دریابم؟ پس زمین با او، با انسان، چنین گفت:

آلوده کردیم

آب روانش

آنجا که می جوشید زیبا

از عمق جانش

کو آن هوای پاک و زیبا؟

کو آن طراوت های دنیا؟

کو آسمان آبی و پاک؟

کو رعدهای تند و بی باک؟

آری زمین از ما بری شد

در داستان ها چون پری شد


شعر در مورد روز زمین

می گفت زمین: در کدامین بادیه چاهی کردی که به آبی گوارا

کامیاب ات نکردم؟ کجا به دستان ِ خشونت باری که انتظار ِ


شعر در مورد زمین گرد است

اینجا زمین است

مظلوم شهر آفرینش

آری همین است


شعر در مورد زمین

انسان درختان زمین را

سرمایه های نازنین را

از بهر هیزم، چوب، آتش

می برد و با دود آنها

آلوده می سازد هوای پاک دنیا

بدتر از آن هم می شکافت

او لایه ای مثل اوزون را

آری ره آورد تمدن

یک گوشه اش آلودگی های زمین شد

تا روز رستاخیز انسان

نامش کنار قاتل دنیا عجین شد


شعر در مورد زمین خواری

ناگاه بندهای زمین در فضا گسیخت

در لحظه ای شگرف زمین از زمان گریخت


شعر درباره زمین

خورشید سرد شود و برکت از زمین ها رفت

و سبزه ها به صحراها خشکیدند


شعری درباره زمین شناسی

که زمین از چه زمان زیبا نیست

وزمین آینه چشم شماست


شعر زمین

بیا که پرتو عشقی دگر هویدا نیست

و دل برای خروشان شدن زمین گیر است


شعر زمین پاک

اکنون زمین پاک است و پهناور

بیاور بر این پهنه مردمی دیگر

جملات زیبا در مورد زمین پاک  پیام روز زمین پاک  متن ادبی درباره زمین  شعر زمین پاک  شعر کودکانه در مورد هوای پاک پیمایش صفحه 	1	 2 	 3 	 4 	 5 	 6 	 7 	 8 	 9 	 10


این مطلب چقدر مفید بود ؟
(1 امتیاز , میانگین: 5.0 از 5)  

دیدگاه ها

شما هم می توانید نظرات خود را ثبت کنید



کد امنیتی کد جدید
hits

آخرین مطالب دلگرم

StatCounter