معرفی رمان دختری که رهایش کردی + خلاصه داستان

۸,۲۲۳
۸
۰
دوشنبه, ۲۰ اسفند ۱۳۹۷ ۱۱:۰۹
رمان دختری که رهایش کردی اثر نویسنده معروفی به نام جوجو مویز است، که توانسته رتبه پرفروش ترین رمان را به خود اختصاص دهد. اگر می‌خواهید درباره این کتاب بیشتر بدانید با دلگرم همراه باشید.
معرفی رمان دختری که رهایش کردی + خلاصه داستان

معرفی رمان دختری که رهایش کردی

داستان کتاب دختری که رهایش کردی نوشتۀ جوجو مویز، که با کتاب من پیش از تو رتبه پرفروش ترین رمان را به خود اختصاص داد.

این رمان بعد از انتشار در سال ۲۰۱۲، بسیار پرفروش شد و توانست نامزد بهترین رمان سال شود.

رمان دختری که رهایش کردی درباره یک نقاشی مربوط به دوران جنگ جهانی اول است. این اثر دو زندگی، دو انسان، دو کشور و دو سرنوشت را به هم ربط داده است.

جوجو مویز در کتاب دختری که رهایش کردی (The Girl You left Behind) به گونه‌ای زیبا و نوآورانه داستان خود را که به صورت موازی در دو زمان متفاوت با بازه زمانی ۱۰۰ ساله روایت می‌کند.

خلاصه داستان رمان دختری که رهایش کردی

رمان دختری که رهایش کردی از سال 1916، یعنی اواسط جنگ جهانی اول، شروع می‌شود. در شهر کوچکی از شهر‌های فرانسه، به نام پرون (Peronne)، که توسط سربازان منفعت طلب آلمانی اشغال شده است.

سرباز‌هایی که هر چیز با ارزشی از شهر که البته شامل غذاها نیز می‌شد، را به تصاحب خود درآوردند و با وجود اینکه مردم شهر گرسنگی می‌کشیدند، آلمان‌ها بیشتر و بیشتر می‌خواستند.

این کتاب داستانی درباره دو زن با برخی ویژگی‌های مشابه است؛ یکی از آن‌ها به نام سوفی در زمان اشغال فرانسه مجبور است تا از خانواده‌اش در نبود شوهر در مقابل نازی‌ها محافظت نماید و دیگری به نام لیو که در لندن زندگی می‌کند.

شوهر لیو قبل از فوت به وی یک تابلو نقاشی با نمایی از یک زن هدیه می‌دهد که مربوط به یک قرن قبل می‌باشد و در جریان جنگ از فرانسه به انگلستان منتقل شده است.

جسارت و شجاعت و جنگیدن برای ارزش‌های خود، صفاتی هستند که در رمان دختری که رهایش کردی خوب و پسندیده تلقی می‌شوند و جوجو مویز (Jojo Moyes) نشان می‌دهد که چگونه قهرمانان داستان با اتکا به این صفات به اهداف خودشان دست می‌یابند و چگونه در حالی که امیدشان را از دست دادند از جنگیدن دست بر نداشته و همچنان تلاش می‌کنند.

separator line

قسمتی از کتاب دختری که رهایش کردی

 دختری که رهایش کردی

لیو گیج شده بود. مدت‌هاى طولانى، سوفى را از نجات‌یافتگان دانسته بود، حالت پیروزمندانه صورتش، علاقه شوهرش به او روى صورتش نقش بسته بود.

تلاش کرد تصویر سوفى خودش را کنار تصویر این زن مطرود بگذارد که هیچ‌کس دوستش نداشت.

جهانى درد در نفس خسته و طولانى پیرمرد بود. لیو ناگهان از اینکه او را مجبور کرده دوباره این صحنه را ببیند احساس گناه کرد.

گفت: «متأسفم.» و نمى‌دانست دیگر چه باید بگوید. حالا فهمیده بود که از اینجا چیزى دستگیرشان نخواهد شد. تعجبى نداشت که چرا پل مک کافرتى زحمت اینجا آمدن را به خودش نداده بود.

سکوت طولانى شد. مو پنهانى یک ماکارون خورد. وقتى لیو نگاهش را بالا آورد، فیلیپ بست به او زل زده بود. «از اینکه ما رو دیدید ممنونم، موسیو.» دستى به بازوى او زد.

«برام سخته زنى رو که توصیف کردید به زنى که مى‌بینم ارتباط بدم. من... پرتره‌اش رو دارم. همیشه عاشقش بودم.»

separator line

قسمت احساسی از متن کتاب دختری که رهایش کردی

اینکه انسان بتواند مایحتاج زندگانی خود را از طریق انجام کاری که دوست دارد کسب کند، یکی از بزرگترین موهبت‌های زندگانی است.

می‌ دونی چه حسی داره وقتی خودتو به سرنوشتت می‌ سپری؟ یه‎ جورایی بهت خوشامد می‎ گه. دیگه نه دردی هست، نه ترسی و نه اشتیاق و آرزویی. مرگ، امید بود که داشت با این تسکین به وجود می‌ ا‎ومد.

به ‎زودی می‎ تونستم ادوارد رو ببینم. ما تو اون دنیا به هم می‎ رسیدیم، چون مطمئن بودم که خدا مهربونه، خدا هرگز اون‌ قدری بی‌ رحم نیست که ما رو از تسکین تو اون‎ دنیا محروم کنه.

ترس از سرنوشت مادر این بچه با ترس از سرنوشت شوهرم، یکی شده بود. انگار تو گردابی از نگرانی و خستگی گیر افتاده بودم. خبرهای کمی به شهر می‌ رسید. تقریبا هیچ خبری از شهرمون به جایی نمی‌ رفت. جایی خیلی دورتر از اینجا ممکن بود شوهرم سخت بیمار باشه، گرسنه مونده باشه و یا سخت کتک خورده باشه.

منو کشید طرف خودش و محکم منو بوسید، دستای بزرگش منو سفت گرفته بودن، بهش چسبیده بودم. منم بغلش کردم و چشمای پر از اشکم را بستم و تو بغلش نفس کشیدم، با همه ی وجودم عطر تنشو بو کشیدم. انگار میخواستم آخرین لحظه ی بودنش رو برای تمام نبودنش ثبت کنم. انگار می دونستم که برای همیشه داره میره.

لیو در حال حرکت نزدیک رودخانه بود‌، چیزی بین راه رفتن و دویدن، قبل از آنکه راجع به آن پیام فکر کند، دستش را تاب داد و با یک حرکت روان و آهسته گوشی را توی رودخانه تمیز انداخت. گوشی بدون هیچ صدایی درون آب افتاد و توجه هیچ کس را به خودش جلب نکرد.

بیشتر بخوانید ::

معرفی رمان عاشقانه من پیش از تو + خلاصه داستان

معرفی و خلاصه داستان رمان عاشقانه پس از تو

معرفی کتاب- رمان «پیش‌روی» نوشته‌ی ای. ال. داکترو

معرفی ۱۵ رمان عاشقانه و پرفروش خارجی


این مطلب چقدر مفید بود ؟
(8 امتیاز , میانگین: 2.8 از 5)  

دیدگاه ها

شما هم می توانید نظرات خود را ثبت کنید



کد امنیتی کد جدید
hits

آخرین مطالب دلگرم

StatCounter