alexametrics
دلگرم
امروز: پنج شنبه, ۰۹ بهمن ۱۳۹۹ برابر با ۱۵ جمادى الآخر ۱۴۴۲ قمری و ۲۸ ژانویه ۲۰۲۱ میلادی
ناب نوشته های خواندنی سری14

ناب نوشته های خواندنی سری14

ناب نوشته های خواندنی سری14
2
زمان مطالعه: 3 دقیقه
ناب نوشته های خواندنی ناب نوشته ها نوشته های ناب نابترین نوشته متن های زیبا داستان های زیبا زیباترین داستان ها مطالب جالب مطالب زیبا زیباترین مطالب نوشته های فلسفی نوشته های آموزنده داستانک های زیبا داستان های اموزنده پند نصیحت جالبترین مطالب لاین و…

ناب نوشته های خواندنی سری1

*** ناب نوشته های خواندنی ***

ﻫﻮﺍﭘﻴﻤﺎﻳﻲ ﺩﺭﺣﺎﻝ ﺳﻘﻮﻁ ﺑﻮﺩ ﻭ ﻳﮏ ﭼﺘﺮ ﻧﺠﺎﺕ ﮐﻢ ﺑﻮﺩ!ﺑﻨﺎﺑﺮﻳﻦ ﻳﮏ ﻧﻔﺮ ﺑﺎﻳﺪ ﻓﺪﺍﮐﺎﺭﻱ ﻣﻲ ﮐﺮﺩ.‏
لیونل مسی ﻳﮏ ﭼﺘﺮ ﺑﺮ ﺩﺍﺷﺖ ﻭ ﮔﻔﺖ : ﻣﻦ ﺑﻬﺘﺮﻳﻦ ﻓﻮﺗﺒﺎﻟﻴﺴﺖ ﺟﻬﺎﻥ ﻫﺴﺘﻢ ﻭ ﺑﺎﻳﺪ ﻧﺠﺎﺕ ﭘﻴﺪﺍ ﮐﻨﻢ ، ﺍﻳﻦ ﺭﺍ ﮔﻔﺖ ﻭ ﭘﺮﻳﺪ !ﺑﺮﺩ ﭘﻴﺖ ‏ﻫﻢ ﻳﮏ ﭼﺘﺮ ﺩﻳﮕﺮ ﺑﺮ ﺩﺍﺷﺖ ﻭ ﮔﻔﺖ : ﻣﻦ ﻣﺤﺒﻮﺏ ﺗﺮﻳﻦ ﻫﻨﺮﭘﻴﺸﻪ ﺟﻬﺎﻥ ﻫﺴﺘﻢ ﻭ ﺑﺎﻳﺪ ﻧﺠﺎﺕ ﭘﻴﺪﺍ ﮐﻨﻢ ، ﺍﻳﻦ ﺭﺍ ﮔﻔﺖ ﻭ ﭘﺮﻳﺪ !‏
شخصی که رییس جمهور بود ﻫﻢ ﻳﮏ ﭼﺘﺮ ﺑﺮ ﺩﺍﺷﺖ ﻭ ﮔﻔﺖ : ﻣﻦ ﺑﺎﻫﻮﺵ ﺗﺮﻳﻦ ﺭﺋﻴﺲ ﺟﻤﻬﻮﺭ ﺩﻧﻴﺎ ﻫﺴﺘﻢ ﻭﺑﺎﻳﺪ ﻧﺠﺎﺕ ﭘﻴﺪﺍ ﮐﻨﻢ ، ‏ﺍﻳﻦ ﺭﺍ ﮔﻔﺖ ﻭ ﭘﺮﻳﺪ !ﻓﻘﻂ ﺩﻭ ﻧﻔﺮ ﺩﺭ ﻫﻮﺍﭘﻴﻤﺎ ﻣﺎﻧﺪﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ . ﻳﮏ ﭘﺴﺮ ﺑﭽﻪ ۹ ﺳﺎﻟﻪ ﻭ ﯾﮏ ﭘﯿﺮﻣﺮﺩﭘﯿﺮﻣﺮﺩ ﮔﻔﺖ : ﻓﺮﺯﻧﺪﻡ ! ﻣﻦ ﻋﻤﺮ ‏ﺧﻮﺩﻡ ﺭﺍ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﻡ ﻭ ﺁﻳﻨﺪﻩ ﭘﻴﺶ ﺭﻭﻱ ﺗﻮ ﺍﺳﺖ ، ﺑﻴﺎ ﺍﻳﻦ ﭼﺘﺮ ﺭﺍ ﺑﺮﺩﺍﺭ ﻭ ﺧﻮﺩﺕ ﺭﺍ ﻧﺠﺎﺕ ﺑﺪﻩ!ﭘﺴﺮ ﺑﭽﻪ ﮔﻔﺖ : ﺍﺣﺘﻴﺎﺟﻲ ﻧﻴﺴﺖ . ﺍﻭﻥ ‏ﺁﻗﺎﻫﻪ ﮐﻪ ﻣﻲ ﮔﻔﺖ ﺑﺎﻫﻮﺵ ﺗﺮﻳﻦ ﺭﺋﻴﺲ ﺟﻤﻬﻮﺭ ﺩﻧﻴﺎﺳﺖ ، ﺑﺎ ﮐﻮﻟﻪ پشتی ﻣﺪﺭﺳﻪ ﻣﻦ ﭘﺮﻳﺪ ﺑﻴﺮﻭﻥ!‏

*** ناب نوشته های خواندنی ***


دويد سمت گوشيش كه داشت زنگ ميخورد،
پسر:سلام عزيزم چطورے؟ بخدا دلم يه ذره شده بود برا صدات ميدونستم دووم نميارے قهر بمونے...‏
دختر: بدون هيچ احوال پرسے دست تو دست نفر سوم،
ببين تو خيلے پسر خوبے هستے واقعا لحظه هايے كه باهات تجربه كردمو هيچ وقت يادم نميره،
تمام شوخے هامون،
دواهامون،
گريه هامون،
تا صبح پشت گوشے قربون صدقه رفتنامون،
كافے شاپ رفتانامون،
وعده هايے كه به هم ميداديم واسه زندگے مشتركمون هيچ كدومو يادم نميره...‏
ولے تو نه ماشين دارے نه پول،
حالا هر چقدر هم كه خوشگل و خوشتيپ باشے مگه نون شب ميشه ...!!!‏
پسر: اما من تازه 19 سالمه !‏
دختر: ميدونے عشقم كه كنارم نشسته 20 سالشه ولي تازه پرادو خريده اين هفته هم داريم ميريم كيش قراره باباش سربازيشو ‏بخره بعد بياد خواستگاريم زنگ زدم بگم كه ديگه ما نميتونيم با هم باشيم براي خوشبختے ما هم دعا كن خدا حافظ...‏
پسر: اما... { بوق اشغال}‏
پسر رفت يه گوشه و باز سيگارشو روشن كرد
اين بار با اشك مكشيد و زير لب زمزمه ميكرد
سلامتے خودم كه آرزوم خوشبخت كردن تو بود،
سلامتے نفر سوم كه داره منو به آرزوم ميرسونه...!‏
سلامتے تو چون بهم ياد دادے عشق مال بے مايه ها نيس....‏

*** ناب نوشته های خواندنی ***

صدای آهنگو تا آخرش زیاد میکنه... بقیه
شروع میکنن به اعتراض کردن که این صدا آزارشون میده... اما اون نمیشنوه...‏
حتی صدای آهنگو نمیشنوه... تنشو میسپاره به ریتم آهنگ... چشماشو بسته...‏
خستس از تنش های تو زندگیش... روحش مشوش و زخمیه... سر درد داره... خاطرات
گذشته! نه! کابوس هایی که امروزشو خراب کردن... آدمایی که زجرش دادن...‏
پشتشو خالی کردن...‏
صورتش تر شده.... نمیدونه اشکه یا عرق...‏
بازم
موزیک....‏
بدنش خسته شده و درد گرفته... اما اهمیت نمیده.... درد قلبش بیشتر از این حرفاس...‏
بالاخره میبره.... شایدم خیلی وقته بریده و خبر نداره... هه!!!!‏
بهونه میکنه که خیس عرقه..... میره حمام و بازم اشک... نمیدونه چرا....‏
چطور..... چی شد که .....‏
ولی بازم با ی لبخند میاد بیرون... ی لبخند تصنعی...‏
اطرافیانش حرف میزنن: چقد پر انرژی! !!! عالی رقصیدی یادم باشه عروسیم
دعوتت کنم!!!!! خوبه که اینقدر دلت خوشه!!! خوش به حالت! !!! و...‏
اما هیچ کس نمیدونه.... نمیدونه که...‏
همین خوبه.... بذار همه فکر کنن خوشبخته!!!‏
آدمی که
خیلی وقته مرده.......‏

*** ناب نوشته های خواندنی ***

گردآوری:مجله اینترنتی دلگرم



این مطلب چقدر مفید بود ؟
5.0 از 5 (2 رای)  
دیدگاه ها

شما هم می توانید نظرات خود را ثبت کنید



کد امنیتی کد جدید
hits