دلگرم
امروز: جمعه, ۰۷ بهمن ۱۴۰۱ برابر با ۰۴ رجب ۱۴۴۴ قمری و ۲۷ ژانویه ۲۰۲۳ میلادی
متنی که یک خانم نویسنده ی بازنشسته زمان انتقال به خانه سالمندان نوشته است!
32
دارم به خانه سالمندان میرم، مجبورم.وقتی زندگی به نقطه ای میرسه که دیگه قادر به حمایت از خودت نیستی، بچه هات به نگهداری از فرزندان خودشان مشغولند و نمی توانند ازت نگهداری کنند، این تنها راه باقی‌مانده است.

خانه سالمندان شرایط خوبی داره، اتاقی ساده، همه نوع وسایل سرگرمی داره، غذا خوشمزه است، خدمات هم خوبه،فضا هم بسیار زیباست اما قیمتش ارزان نیست؛ حقوق بازنشستگی من به سختی می تونه این هزینه رو پوشش بده.البته اگه خونه خودم رو بفروشم به راحتی از پس هزینه اش برمیام. می تونم در بازنشستگی خرجش کنم تازه ارث خوبی هم برای پسرم بذارم.

خانه سالمندان /خانم نویسنده

پسرم این را خوب می فهمه:«پول ها و اموالت باید به خودت لذت بده. ناراحتِ ما نباش.»حالا من باید برای رفتن به خونه سالمندان آماده بشم. بهم ریختن خانه خیلی چیزها را در بر می گیره:جعبه ها، چمدان ها، کابینت و کشوها که پر از لوازم زندگی ست، لباس ها و لوازم خواب برای تمام فصول.از جمع کردن خوشم میامد. کلکسیون تمبر، ده ها نوع قوری دارم. کلکسیون های کوچک زیاد، مثل گردنبندهایی از سنگ کهربا و چوب گردو و از این قبیل.

خانه سالمندان /خانم نویسنده

عاشق کتابم. کتابخانه‌ام پر از کتابه. انواع شیشه بطری مرغوب خارجی. از هر نوع وسایل آشپزخونه چند ست دارم.دیگ و قابلمه و بشقاب و هر چه که می شه دریک آشپزخانه ی پر تصور کرد. ده ها آلبوم پر از عکس و... خانه سالمندان تنها یک اتاق با یک کابینت، یک میز، یک تخت، یک کاناپه، یک یخچال، یک تلویزیون، یک گاز و ماشین لباسشویی داره.دیگه جایی برای اون همه وسایلی که یک عمر جمع کرده ام نداره.یک لحظه فکر می کنم مالی که جمع کرده ام، دیگه متعلق به من نیست.در واقع این مال متعلق به دنیاست. به این ها نگاه می کنم، با آن ها بازی می کنم، از آن ها استفاده می کنم، ولی نمی تونم آن ها را با خودم به خانه سالمندان ببرم.



این مطلب چقدر مفید بود ؟
4.2 از 5 (32 رای)  
قرآن آنلاین
دیدگاه ها

درج کامنت برای این مطلب غیر فعال است