دلگرم
امروز: پنج شنبه, ۱۴ مهر ۱۴۰۱ برابر با ۰۹ ربيع الأول ۱۴۴۴ قمری و ۰۶ اکتبر ۲۰۲۲ میلادی
آزار جنسی ناپدری،یک چالش تکراری
1
آزار جنسی کودکان از جمله چالش هایی است که به دلایل متعدد از سوی بچه ها بازگو نمی شود و این سکوتِ تلخ کودکان،زمینه ساز مسائل و مشکلاتی در آینده ی ایشان است .

مریم درباره تعرض ناپدری به دختر بچه ی ۹ساله حرفهایش را اینگونه شروع کرد:

مخالفت خانواده ها با ازدواج من و رضا آنقدر شدید و دنباله دار شد که بالاخره من و رضا چاره ای جز فرار نداشتیم!! چند روزی طول کشید تا با بدبختی صیغه ی ازدواج دائم من و رضا با سند عادی داخل شاهچراغ جاری شد چراکه دفاتر رسمی ازدواج برای ثبت نکاح اذن پدر و می خواستند و پدر من هم که مخالف این ازدواج بود*بعد از این ما ماندگار شهر شما شدیم.

اول زندگی با تمام سختی ها و مشکلاتش برای من و رضا که عاشق هم بودیم ،شیرین و جذاب و البته قابل تحمل بود تا اینکه دخترم دنیا آمد.با تولد دخترم فکر کردیم خانواده ها گذشته را فراموش می کنند به خاطر تولد اولین نوه ی خانواده هم که شده در این شیرینی با ما شریک می شوند و ما را می بخشند،اما گذشتِ زمان نه تنها باعث فراموشی نشده بود بلکه نفرت و خشم خانواده ها بیشتر شده بود.

طرد شدن از خانواده در کنار اوضاع بد مالی و گرفتارهای جور کردن مایحتاج ابتدایی یک زندگی سه نفره آن هم با حقوق کارگری واقعا سخت بود،به چشم می دیدم که رضا مثل شمع آب می شد و دم نمی زد.اما انگار سکوتش آتش زیر خاکستر بود که آتش کشید به جان و تنِ من و بچه ام....

یک روز صبح از هتل زنگ زدند که بیا جنازه ی شوهرت را تحویل بگیر و ...

چند روز پس از خودکشی رضا پیام های گوشی ام را چک کردم که دیدم برام پیام داده :مریم جان،هر روز و شبی که میام خونه و دستم خالی هست پیش تو و دخترمون خجالت می کشم،من مردِ این شرایط نیستم حلالم کن...

شرح پرونده:

پس از مرگ رضا،مدیرِ هتل، مریم را استخدام می کند و چند سال بعد مریم با یکی از کارگران هتل ازدواج می کند.مریم با بغضی فروخورده از اتفاقات و مشکلات سالهای پیش از مرگ رضا می گفت و هر مرتبه که نام رضا بر زبانش جاری می شد در نگاهش شورِ عشق و تعلق خاطری را که با یاد رضا زنده می شد می دیدم.گرچه علت حضورش مشکلی بود که با همسر فعلی اش داشت اما آنقدر گرم و با شوق از رضا سخن می گفت که دلم نمی آمد کلامش را قطع کند تا اینکه یک جمله شد کلید ورود به زندگی فعلی اش،زمانی که گفت:هر چقدر رضا مرد بود این مرادِ از خدا بی خبر نامرد است...

مریم ادامه داد:نازنین 9 ساله بود که با مراد ازدواج کردم ،برای منِ بیوه با یتیمی که یادگار رضا بود و هیچ پشت و پناهی نداشتم مراد شده بود مرد داخل شناسنامه ام، که جز این، بودو نبودش فایده دیگه ای نداشت. چاره ای نداشتم و باید می ساختم و با بدخلقی و بد دلی هاش، کنار می آمدم ودم نمی زدم . او هم نهایت سوء استفاده را از بی کسی من می کرد و همه جوره ظلم می کرد.کافی بود می دید با یکی از کارگرهای هتل حرف می زنم. تا یک هفته باید جواب پس می دادم که با طرف چه سر و سری دارم،.

جملات مریم به این مرحله که رسید بغض، تمام وجودش را گرفت و دمادم آب دهانش را قورت می داد تا زبانش توان حرف زدن داشته باشد :آقای وکیل! با همه ی ظلم و نامردی هاش ساختم ودم نزدم ولی این کاری که در حق من و دخترم کرد دیگه جونم رو به لبم رسونده.اگه قانون تقاص من و دخترم رو گرفت که هیچ وگرنه خودم دست به کار میشم.
حالا قدرت بغض و غصه به قدری بود که قورت دادن آب دهان و نوشیدن مدام آب هم تاب فروخوردن آن را نداشت ،انگار توان یا میلی در وی نبود و گویی نمی خواست به حرفهایش ادامه بدهد ، اما به زور به خودش مسلط شد وادامه داد:

_چند مرتبه که از سرکار بر می گشتم می دیدم که مراد داخل حمام هست و نازنین چشماش سرخ شده از اشک.هربار بهش می گفتم مادر چی شده؟می گفت:دلم برا بابا رضا تنگ شده وگریه کردم تا اینکه،چند وقت پیش از هتل مرخصی گرفتم، طوری که مراد متوجه نشه کلید انداختم روی در، رفتم داخل خونه که دیدم مرتیکه ی بی حیا...

دو سال است که مراد،دخترِ مریم را مورد آزار و اذیت جنسی قرار می دهد و دختر از ترس مادرش واینکه مراد تهدیدش کرده بود اگر به مادر یا معلمت حرفی بزنی،ننه ات رو طلاق می دهم و از خونه بیرونتون می کنم،بچه حرفی نزده تا روزی که مریم بی هوا وارد خانه شده و خودش شاهد ماجرا.

حسب اظهارات نازنین و مادرش،ابتدا با یکی از دوستانم که ِمدیر کلینیک مشاوره خانواده است،هماهنگ کردم تا نازنین را تحت درمان و روانکاوی قرار دهد،با توجه به وضعیت نازنین از دادستان ،وقت ملاقات گرفتم تا پیش از ارائه شکواییه و شروع تشریفات دادسرا به جهت عدم وجود پدر روند صدور دستور تعیین قیم اتفاقی *در دفاع از حقوق نازنین و نظارت ایشان بر تحقیقات مقدماتی تسریع شود.

اعلام جرم در چنین مواقعی همواره با دو چالش بزرگ رو به روست یکی ترس بزه دیده از بیان حقایق و دیگری نقصان ادله اثبات وقوع جرم.لذا حین تنظیم شکواییه درخواست اخذ نظر پزشکی قانونی وکارشناس روانشناسی با موضوع شناسایی مدت زمان آزار جنسی و تعیین نوع آزار و اذیت های مراد علیه دختر بچه را مطرح کردم. خوشبختانه دادستان نهایت همکاری را در این مورد داشت و با دستوری خاص، ضابطین قضایی و کارشناسان مرتبط با قضیه را متوجه حساس بودن موضوع کردند.اگر چه متواری شدن مراد تا حدودی روند رسیدگی را دچار مشکل می کرد اما عدم حضورش قرینه ای بود بر اثبات ادعای ما که باید نهایت استفاده را از آن می کردم.

بنابر گواهی پزشکی قانونی،فارغ از اینکه آسیب های روحی-روانی فراوانی به نازنین وارد شده بود،آسیب های جنسی وارده بر وی را در قالب رابطه نامشروع غیر از زنا* تشریح، از دادستان استدعا کردم بنا برماده5قانون حمایت از کودکان و نوجوانان (مصوب25/9/81)که چنین جرایمی را از جمله جرایم عمومی معرفی کرده شخصا علیه مراد اعلام جرم کنند تا مستند به ماده637قانون مجازات اسلامی و ماده2و4قانون حمایت از کودکان، کیفرخواست علیه مراد صادر شود.

با این درخواست این فرض که ممکن است مراد ،مریم را تحت فشار قرار دهد تا از ادامه شکایت خویش صرفنظر کند نیز مردود کردم و راه برای خلاص شدن مریم از تهدیدات مراد باز شد.

علی رغم پیشرفت پرونده ی کیفری،ترس و نگرانی مریم از وضعیت آینده ی مراد و فارغ شدنش از زندان و احتمال آزار و تهدید وی و دخترش را احساس می کردم تا جایی که بعضا علی رغم میل باطنی اش،با روند پرونده ی طلاق و مطالبه ی مهریه مخالفت می کرد که اصرارهای نازنین وی را تشویق به ادامه ی مسیر می کرد.جهت آرامش خاطر وی ماده23قانون مجازات اسلامی را در باب مجازات های تکمیلی مانند الزام به اقامت در مکان مشخص و..را برایش شرح دادم تا خیالش از تهدیدات احتمالی مراد راحت شود...

حکم محکومیت به تحمل 99ضربه شلاق بابت رابطه نامشروع به انضمام تحمل حبس که به استناد قانون حمایت از کودکان و نوجوانان که به مراد ابلاغ شد.

موقعیت مناسبی بود تا با اعلام تشریفات مطالبه ی مهریه وحقوق مالی مریم،مراد را تحت فشار قرار دهم تا پس از خلاصی از زندان فکر آزار و اذیت مریم و نازنین را از سر به در کند.

به همین نیت از طریق دادیار ناظر زندان وقت ملاقاتی با مراد مهیا شد و شرح کامل پرونده ها و وقایعی که در صورت تهدید و آزار مریم ونازنین در انتظار اوست موجب شد تا مراد با طلاق و تنظیم تعهد نامه ای مبنی بر پذیرش شروط مریم موافقت کند.

در انتهای تعهدنامه به مراد یادآور شدم پرونده ی مهریه ی مریم مفتوح خواهد ماند تا چنانچه دست از پا خطا کنی با اعمال حکم مهریه سراغت خواهم آمد.... با علم به اینکه مراد آه در بساط نداشت مطمئن بودم از ترس مهریه هم که شده،دور واطراف مریم و نازنین نخواهد آمد.

در یادداشت آینده راجع به راهکارهای مقابله با چالش آزار جنسی کودکان و برخی مقررات اشاره شده در این مطلب مانند شرایط ثبت عقد ازدواج و...توضیحات تکمیلی عرض می شود.



این مطلب چقدر مفید بود ؟
5.0 از 5 (1 رای)  
دیدگاه ها

درج کامنت برای این مطلب غیر فعال است