دلگرم
امروز: جمعه, ۰۷ بهمن ۱۴۰۱ برابر با ۰۴ رجب ۱۴۴۴ قمری و ۲۷ ژانویه ۲۰۲۳ میلادی
داستان های کلیله و دمنه / دو کبوتر و عاقبت قضاوت نابجا
57
داستان های کوتاه به دلیل اینکه حجم کمتری نسبت به رمان و داستان های بلند دارند و وقت زیادی از خواننده را نمی گیرند بیشتر مورد توجه هستند.داستان ها به ما تجربه ها و درس های بزرگی را در زمانی کوتاه می آموزند.

یک جفت کبوتر در گوشه مزرعه ای با خوشحال ی باهم زندگی میکردند. در فصل بهار،
وقتی که باران زیاد میبارید و النه آن ها را خ یس مس کرد، کبوتر ماده به همسرش
گفت: ”این لانه خیلی مرطوب است. اینجا دیگر جای خوبی برای زندگی کردن نیست.“ کبوتر نر جواب داد: ”به زودی تابستان از راه میرسد و هوا گرمتر خواهد شد. علاوه براین، ساختن اینچنین لانه ای که هم بزرگ باشد و هم انبار داشته باشد، خیلی سخت است. ”پس دو کبوتر در همان لانه قبلی ماندند تا این که تابستان فرا رسید و لانه آن ها کم کم خشک شد و زندگی خوشی را در مزرعه سپری کردند. آنها هر چقدر برنج و گندم میخواستند میخوردند و مقداری از آن را هم برای زمستان در انبار لانه شان ذخیره میکردند. یک روز، متوجه شدند که انبارشان از گندم و برنج کاملا پر شده است. با خوشحالی به یکدیگر گفتند: ”حالا یک انبار پر از غذا داریم؛ بنابراین، زمستان پیش رو را به راحتی می گذرانیم و گرسنه نمی مانیم.“ بعد در انبار را بستند و دیگر سری به آن نزدند تا این که تابستان به پایان رسید و دیگر در مزرعه دانه به ندرت پیدا میشد. پرنده ماده که نمیتوانست تا دوردست پرواز کند، در خانه استراحت میکرد و کبوتر نر برای او غذا تهیه میکرد. در فصل پاییز وقتی که بارندگی آغاز شد و دو کبوتر نمیتوانستند برای خوردن غذا به مزرعه بروند، یاد انبار آذوقه شان افتادند. کبوتر نر به انبار رفت تا کمی دانه بردارد اما با صحنه عجیبی مواجه شد؛ دانه های انبار که بر اثر گرمای زیاد تابستان، حجمشان کمتر از حجم اولیه شان شده بود، حالا کمتر از اول به نظر میرسیدند. کبوتر نر با عصبانیت نزد جفت خود برگشت و فریاد زد: ”عجب بی فکر و شکمو هستی! ما این دانه ها را برای زمستان ذخیره کرده بود یم، ولی تو نصف انبار را این مدت که در خانه ماندی ، خوردهای؟ مگر زمستان و سرما و یخبندان پیش رو را فراموش کرد ی؟

داستان های کلیله و دمنه / دو کبوتر و عاقبت قضاوت نابجا

کبوتر ماده با ناراحتی پاسخ داد: “ من دانه ها را نخورده ام و نمیدانم که چرا نصف انبار خالی شده؟ ”کبوتر ماده که از دیدن مقدار کم دانه های انبار، متعجب شده بود، با اصرار گفت: “ قسم میخورم از همان روز ی که این دانه ها را در انبار ذخیره کردیم، به آنها نگاه نکردم. آخر چطور میتوانستم آنها را بخورم؟ من هم تعجب می کنم که چرا این قدر دانه ها ی انبار کم شده است؟ این قدر عصبانی نباش و مرا سرزنش نکن. بهتر است که صبور باشیم و دانه های باقی مانده را بخوریم. شاید کف انبار فرو رفته باشد یا شاید موشها انبار را پیدا کرده اند و مقداری از آنها را خورده اند. شا ید هم شخص دیگری دانه های ما را دزدیده است. در هر صورت تو نباید عجولانه قضاوت کنی. اگر آرام باشی و صبر کنی، حقیقت روشن میشود. ”کبوتر نر با عصبانیت گفت: “ کافی است! من به حرفهای تو گوش نمیدهم و لازم نیست نصیحتم کنی. من مطمئنم که هیچکس غیر از تو به اینجا نیامده. اگر هم کسی آمده، حتما خودت خوب میدانی که چه کسی بوده است. اگر تو دانه ها را نخوردی باید راستش را بگویی . من نمیتوانم منتظر بمانم و این اجازه را هم به تو نمیدهم که هر کاری دلت میخواهد بکنی. خالصه، اگر چیز ی میدانی و قصد داری که بعد بگویی بهتر است همین الان بگویی. “ کبوتر ماده که چیز ی درباره کم شدن دانه ها نمیدانست، شروع به گریه و زاری کرد و گفت: ”من به دانه ها دست هم نزدم و نمیدانم که چه بالیی بر سر آنها آمده است.“ و باز به کبوتر نر گفت که صبر کن تا علت کم شدن دانه ها معلوم شود. اما کبوتر نر متقاعد نشد، بلکه ناراحتتر شد و جفت خود را از خانه بیرون انداخت. کبوتر ماده گفت: ”تو نباید به این سرعت درباره من قضاوت کنی و به من تهمت ناروا بزنی. به زودی از کرده خود پشیمان خواهی شد. ولی باید بگویم که آن وقت خیلی دیر است

داستان های کلیله و دمنه / دو کبوتر و عاقبت قضاوت نابجا

آن وقت به طرف بیابان پرواز کرد و پس از مدتی آوارگی، گرفتار دام صیاد شد. کبوتر نر، تنها در لانه به زندگی خود ادامه داد. او هنوز از این که اجازه نداده بود جفتش او را فریب دهد، خیلی خوشحال بود. چند روز بعد هوا دوباره بارانی و مرطوب شد. دانه ها ی انبار، دوباره چاقتر و پرحجمتر شدند و انبار دوباره به اندازه اولش پر شد. کبوتر عجول با دیدن این موضوع، فهمید که قضاوتش درباره جفتش اشتباه بوده و از کرده خود خیلی پشیمان شد، ولی دیگر برای پشیمانی خیلی دیر شده بود و او به خاطر قضاوت نادرستش تا آخر عمر تنها و با ناراحتی و عذاب وجدان زندگی کرد.



این مطلب چقدر مفید بود ؟
4.2 از 5 (57 رای)  
قرآن آنلاین
دیدگاه ها

درج کامنت برای این مطلب غیر فعال است