مجله دلگرم
امروز: چهارشنبه, ۱۶ آذر ۱۴۰۱ برابر با ۱۲ جمادى الأول ۱۴۴۴ قمری و ۰۷ دسامبر ۲۰۲۲ میلادی
داستان طنز کودکانه زهر و عسل!
21
داستان های کوتاه به دلیل اینکه حجم کمتری نسبت به رمان و داستان های بلند دارند و وقت زیادی از خواننده را نمی گیرند بیشتر مورد توجه هستند.داستان ها به ما تجربه ها و درس های بزرگی را در زمانی کوتاه می آموزند.

کودکی بود که در دکان خیاطی، شاگردی می کرد. روزی استادش کاسه ی عسلی به دکان آورده بود. وقتی استاد خواست به دنبال کار ی برود، به شاگرد مغازه گفت: »در این کاسه زهر هست.

داستان طنز کودکانه / زهر و عسل

مواظب باش از آن نخوری که هلاک می شوی. گفت:مرا با این کاسه چه کار است؟!« وقتی استاد رفت، شاگرد پارچه ای برداشت و به بازار برد. با آن نانی خرید و تمام عسل را با آن نان خورد. استاد برگشت و دنبال آن تکه پارچه می گشت.

داستان طنز کودکانه / زهر و عسل

شاگرد گفت: مرا مزن تا راست گویم. وقتی من به خواب رفتم، دزدی آمد و پارچه را برد. بعد از آن بیدار شدم، ترسیدم که تو بیایی و مرا بزنی. پس تمام زهر را خوردم تا راحت شوم. اکنون هنوز زنده ام و سرانجام کار را نمی دانم!



این مطلب چقدر مفید بود ؟
4.5 از 5 (21 رای)  
قرآن آنلاین
دیدگاه ها

درج کامنت برای این مطلب غیر فعال است