مجله دلگرم
امروز: چهارشنبه, ۰۹ آذر ۱۴۰۱ برابر با ۰۵ جمادى الأول ۱۴۴۴ قمری و ۳۰ نوامبر ۲۰۲۲ میلادی
داستان مذهبی بازی با بچه ها!
29
داستان های کوتاه به دلیل اینکه حجم کمتری نسبت به رمان و داستان های بلند دارند و وقت زیادی از خواننده را نمی گیرند بیشتر مورد توجه هستند.داستان ها به ما تجربه ها و درس های بزرگی را در زمانی کوتاه می آموزند.

روزی از روزها پیامبرص برای رفتن به مسجد و خواندن نماز دیر کرده بودند. همه مردم منتظر آمدن ایشان بودند.چون پیامبر هیچ وقت برای نماز جماعت دیر نمی آمدند. نگرانش شدند و رفتند دنبالش. تو ی کوچه باریک ی پیدایش کردند. دیدند روی زمین نشسته، و با بچه ها باز ی میکنند، آنها د یدند که پیامبر بچه ا ی را سوار کولش کرده و برایش نقش شتر را بازی میکند.

داستان مذهبی / بازی با بچه ها

یکی از یاران جلو رفت و به پیامبر گفت: از شما بعید است، نماز دیر شده است بیایید به مسجد برویم. پیغمبر با خوش رفتار ی رو به بچه ها کرد و گفت: شترتان را با چند گردو عوض میکنید؟ بچه ها مقداری را تعین کردند. پیامبر رو به یارانشان کردند و فرمودند: بروید گردو بیاورید و مرا از این بچه ها بخرید.

داستان مذهبی / بازی با بچه ها

کودکان میخندیدند، و پیامبر هم با آنها میخندید. پس از آن که یاران پیامبر گردو آوردند. پیامبر گردوها را به بچه ها دادند و خودشان به مسجد رفتند.




این مطلب چقدر مفید بود ؟
3.6 از 5 (29 رای)  
قرآن آنلاین
دیدگاه ها

درج کامنت برای این مطلب غیر فعال است