مجله دلگرم
امروز: سه شنبه, ۰۸ آذر ۱۴۰۱ برابر با ۰۴ جمادى الأول ۱۴۴۴ قمری و ۲۹ نوامبر ۲۰۲۲ میلادی
داستان پندآموز زخم روی زخم!
32
داستان های کوتاه به دلیل اینکه حجم کمتری نسبت به رمان و داستان های بلند دارند و وقت زیادی از خواننده را نمی گیرند بیشتر مورد توجه هستند.داستان ها به ما تجربه ها و درس های بزرگی را در زمانی کوتاه می آموزند.

ده - یازده سالم که بود تو بازی با بچه های فام یل پام گیر کرد به پای یکی شون و افتادم. ساق پای راستم خورد به لبه ی آجر و زخم شد.. . بدجور زخم شد.خیلی طول کشید تا کم کم جا ی اون زخم ی کم بهتر شد و کمتر اذیتم کرد. اون روزا فقط یه دوست صمیمی داشتم دوستی که مثل خانوادم بود. دوستی که بهش اعتماد داشتم. تو مدرسه فقط اون می دونست ساق پای راستم زخم شده...

داستان پندآموز / زخم روی زخم

اون تنها کسی بود که جای زخمم رو بلد بود. چند روز بعد از این اتفاق با دوستم بحثمون شد یادم نمیاد سر چی. یادم نمیاد کی مقصر بود. فقط یادمه زنگ ورزش بود و داشتیم فوتبال بازی می کرد یم. وسط فوتبال وقتی داشتم شوت می زدم با کف پا اومد ساق پای راستم رو زد. کار ی به توپ نداشت. اومد که زخمم رو بزنه زخمم دوباره تازه شد! دوباره درد و درد و درد...

داستان پندآموز / زخم روی زخم

چند روز بعدش دوباره با هم رفیق شدیم. ولی دیگه هیچوقت نذاشتم بفهمه دردم چیه . از این اتفاق سال ها می گذره ولی هر وقت کسی رو می بینم که درد داره، زخم داره، بهش میگم هیچوقت هیچوقت هیچوقت نذار کسی بفهمه جای زخمت کجاست.نذار بفهمه چی نابودت می کنه ... شاید یه روز زخم شد رو زخمت ! دردت رو واسه خودت نگه دار. میگم مراقب اونایی که جای زخمت رو بلدن باش... اونا می تونن با یه حرف... با یه کنایه ... با یه خاطره کار ی کنن که دوباره زخمت سر باز کنه... دوباره تو می مونی و درد و درد و درد.


این مطلب چقدر مفید بود ؟
4.1 از 5 (32 رای)  
قرآن آنلاین
دیدگاه ها

درج کامنت برای این مطلب غیر فعال است