مجله دلگرم
امروز: دوشنبه, ۱۷ بهمن ۱۴۰۱ برابر با ۱۴ رجب ۱۴۴۴ قمری و ۰۶ فوریه ۲۰۲۳ میلادی
برگزیده زیباترین اشعار هوشنگ ابتهاج درباره لبخند
1
زمان مطالعه: 4 دقیقه
امیر هوشنگ ابتهاج (۶ اسفند ۱۳۰۶ – ۱۹ مرداد ۱۴۰۱) متخلص به ه.ا.سایه، شاعر و پژوهشگر ایرانی بود.

شعر لبخند هوشنگ ابتهاج

دیدم و می آمد از مقابل من دوش
خنده تلخی نهاده بر لب پر نوش
غم زده چون ماهتاب آخر پاییز
دوخته برروی من نگاه غم
انگیز
من به خیال گذشته بسته دل و هوش
ماه درخشنده بود و دریا آرام
ساحل مرداب در خموشی و ابهام
شب ز طرب می شکفت چون گل رویا
عکس رخ مه در آبگینه دریا
چون رخ ساقی که واژگون شده در جام
او به بر مننشسته عابد ومعبود
دوخته بر چشم من دو چشم غم
آلود
زورق ما می گذشت بر سر مرداب
چهره او زیر سایه روشن مهتاب
لذت اندوه بود و مستی غم بود
سر به سر دوش من نهاده و دل شاد
زمزمه می کرد و زلفش از نفس باد
بر لب من می گذشت نرم و هوس خیز
چون می شیرین بهبوسه های دل انگیز
هوش مرا می ربود و سمتی می داد
مست طرب بود و چون شکوفه سیراب
بر رخ من خنده می زد آن گل شاداب
خنده او جلوه امید و صفا بود
راحت جان بود عشق بود وفا بود
لذت غم می نشست در دل بی تاب
دیدم و می آمد از مقابل من دوش
خنده تلخی نهاده بر لب پر نوش
آه کز آن خنده آشکار شکفتم
بنگر رفتم
دگر ز دست تو رفتم
ناله فرو ماند در پس لب خاموش
غم زده چون ماهتاب آخر پاییز
دوخته بر روی من نگاه غم انگیز
دیگر در خنده اش امید و صفا نیست
راحت جان نیست عشق نیست وفا نیست
دیگر این خنده نیست نغز و دلاویز
می نگرم در خیال و می شنوم باز
می رود و می
دهد به گوش من آواز
بنگر رفتم دگر ز دست تو رفتم

separator line

شعر خنده ی غم آلود - هوشنگ ابتهاج

چون باد می روی و به خاکم فکنده ای

آری برو که خانه ز بنیاد کنده ای

حس و هنر به هیچ ، ز عشق بهشتی ام

شرمی نیامدت که ز چشمم فکنده ا ی؟

اشکم دود به دامن و چون شمع صبحدم

مرگم به لب نهاده غم آلود خنده ای

بخت از منت گرفت و دلم آن چنان گریست

کز دست کودکی بربایی پرنده ای

بگذشتی و ز خرمن دل شعله سرکشید

آنگه شناختم که تو برق جهنده ای

بی او چه بر تو می گذرد سایه ای شگفت

جانت ز دست رفت و تو بی چاره زنده ای

separator line

شعر در وصف لبخند از هوشنگ ابتهاج

دیدم و می آمد از مقابل من دوش
خنده تلخی نهاده بر لب پر نوش
غم زده چون ماهتاب آخر پاییز
دوخته برروی من نگاه غم انگیز
من به خیال گذشته بسته دل و هوش
ماه درخشنده بود و دریا آرام
ساحل مرداب در خموشی و ابهام
شب ز طرب می شکفت چون گل رویا
عکس رخ مه در آبگینه دریا
چون رخ ساقی که واژگون شده در جام
او به بر مننشسته عابد ومعبود
دوخته بر چشم من دو چشم غم آلود
زورق ما می گذشت بر سر مرداب
چهره او زیر سایه روشن مهتاب
لذت اندوه بود و مستی غم بود
سر به سر دوش من نهاده و دل شاد
زمزمه می کرد و زلفش از نفس باد
بر لب من می گذشت نرم و هوس خیز
چون می شیرین به بوسه های دل انگیز
هوش مرا می ربود و سمتی می داد
مست طرب بود و چون شکوفه سیراب
بر رخ من خنده می زد آن گل شاداب
خنده او جلوه امید و صفا بود
راحت جان بود عشق بود وفا بود
لذت غم می نشست در دل بی تاب
دیدم و می آمد از مقابل من دوش
خنده تلخی نهاده بر لب پر نوش
آه کز آن خنده آشکار شکفتم
بنگر رفتم دگر ز دست تو رفتم
ناله فرو ماند در پس لب خاموش
غم زده چون ماهتاب آخر پاییز
دوخته بر روی من نگاه غم انگیز
دیگر در خنده اش امید و صفا نیست
راحت جان نیست عشق نیست وفا نیست
دیگر این خنده نیست نغز و دلاویز
می نگرم در خیال و می شنوم باز
می رود و می دهد به گوش من آواز
بنگر رفتم دگر ز دست تو رفتم

separator line

شعر تنهایی | گلچین شعرهای عاشقانه هوشنگ ابتهاج درباره تنهایی

مجموعه اشعار عاشقانه هوشنگ ابتهاج

دانلود 20 دکلمه از عاشقانه ترین دکلمه های هوشنگ ابتهاج

نشود فاش کسی آنچه میان من و توست هوشنگ ابتهاج



این مطلب چقدر مفید بود ؟
5.0 از 5 (1 رای)  
قرآن آنلاین
دیدگاه ها

درج کامنت برای این مطلب غیر فعال است