مجله دلگرم
امروز: پنج شنبه, ۱۳ بهمن ۱۴۰۱ برابر با ۱۰ رجب ۱۴۴۴ قمری و ۰۲ فوریه ۲۰۲۳ میلادی
گزیده برترین اشعار عارفانه و عاشقانه در مورد هنر
1
زمان مطالعه: 6 دقیقه
شعر نو درباره هنر - شعر درباره هنر دست - شعر در مورد هنر و خلاقیت - شعر هنری برای کپشن - شعر در مورد هنر نقاشی -

شعر درباره هنر

هنر از درد می آید، هنر با رتج هم معنی است
هنر از خلق جاری شد، که زاییدن هنرمندی است
زبان تیشه فرهاد، هنر در قلب مجنون است
اگر عالم الف باشد، هنر از حمزه تا نون است
سرا پا بخشش جانی، هنر سرو خرامانی
نمی گویم هنر اینی؛ هنر گاهی همان آنی
هنر رسم بهارانی، هنر راه بزرگانی
هنر جمع نگارانی، همان تخت سلیمانی
هنر نان و هنر دندان، غم دندان بدون نان
هنر درد و هنر درمان، هنر درمان بی پایان
چه ناسامانه سامانی، چه بی پایانه پایانی
چه بی دندانه دندانی، چه بی اندازه می مانی
میان گریه خندیدن، زبان غصه فهمیدن
تمام درد آدم را، میان قصه کاویدن
زبان تشنه در آبی، تو مشک پاره ی نابی
ز خون سرخ عیاران، چه بی رحمانه می تابی
هنر شور و هنر باران، هنر عشق و هنر ایمان
هنر هم صحبت جانان، هنر تنها فقط قرآن
ز قرآن شمس و مولانا، یکی شد حافط جانا
عجب رندی عجب شوری، زبان فاتح دل ها
به اقر بسم جاری شد، حرا را باغ باقی شد
عجب قدری عجب نوری، محمد(ص) یار ساقی شد
شکوه قدرت داود(ع)، زوال دولت نمرود
کمال عصمت موجود، زمان وعده موعود
علی(ع) قرآن ناطق شد، انا الحقم تویی مولا(ع)
هنر با عشق جاری شد، همان دم ظهر عاشورا
هنر در قامت الله؛ هنر ولله فقط الله
چه می ماند به جز الله؛ فقط الله یا لله

گلچین شعر در مورد هنر از شاعران کهن و معاصر

شعر باهنر

خالق کل خلایقها عجین است باهنر
رب بی همتا که همتایی ندارد در هنر
بس هنرها آفریده آن هُنر دوستِ هنر
بی هنرها نا توانند درک کنند قَدر هنر

با هنر باید هنر داند هنرمند از هنر
تا توان یابد هنر بیند هنرمند در هنر
ریزش باران هنر خواهد شناسی باهنر
جز صمد باشد کسی ریزانی باران هنر

شعله ی آتش که دارد اذن رب نقش هنر
کس توان دارد کِشد نقشش بجز والا هنر
ماهی در دریا زمستان تب کند نیستا هنر
کس شناسی آب دریا گرم کند جز باهنر

در مدار مستقیم اند ماه و خورشید بَه هنر
سالها در نظم و تنظیم اند مدار خویش هنر
کهکشانها ذره اند این ذره ها نیستا هنر
بی هنر را کی توان باشد چنین کار هنر

کل عالمها بدستور هنرمندند, هنر
این هنرها را هنرمند آفریده باهنر
اوج والای هنر از هُو هنر دوست هنر
خلق قلب اَستا که گردیده هنرها را هنر

گر هنر دوستی هنر یابی از آن والا هنر
دل را بنگر دل به دلداری ببین اوجِ هنر
تکه گوشتی آفریده خالق خلق هنر
مشتی بیش نیستا ببینا تکه گوشت باهنر

چشم دل باز کن به دل بینی هنرمندِ هنر
یعنی بینایی قرار داده به دل نیستا هنر
با گنه تنگ با ثواب آرام گیرد دل, هنر
یعنی حس دارد دلت آن تکه گوشت باهنر

شوره میاُفتد بِدل دلشوره درگوشت هنر
یعنی فهم دارد بشر قلبت تفکر کن هنر
درک دل کن تابه ادراکش رسی درک هنر
یعنی درک دارد دلت انسان به انکاری هنر

دل گرفته سنگ شده بی رحمی دل بی هنر
معنی اش ایمان به دل باشد نه ظاهرها هنر
هرچه در عالم هنر بینی دلت والا هنر
زین سبب الله به دلها گشته ساکن باهنر

دل بدست آرید هنر گر بشکنید دل بی هنر
بشکنید یزدان به پا خیزد نباشید بی هنر
چون دلان اوج هنر شد بر هنرمند هنر
بشکنید اوجش غضب بینید یقین از باهنر

حافظا هرگز نلرزان هیچ دلی گر بی هنر
بی هنر جاهل ولی دل مالکش اعلا هنر
دوست ندارد هیچ دلی بشکسته گردد باهنر
ساکن دل هاست الله باهنر, یا بی هنر

شاعر حافظ کریمی [ لسان الحال]

شعر درباره هنر و هنرمند با محتوای دوست داشتنی و زیبا

شعر در وصف هنر

« هنر وجود »
وجود آدمیان از هنـر وجود بُوَد
تو هر چه بی هنری، صرف بر عدود1 بُوَد
تو را که آرزوی جنّت است و باغ بهشت
اگر خلاف رَوی ، غیـر آرزود بُوَد2
وجود بـی هنران را نـمی خرند چرا
از آنکه بی هنری ، نقص بر وجود بُوَد
وجود با هنران ، با طریق علم و ادب
بزرگتـر هنـرس ، محـور وجود بُوَد
وجود خسته دلان ، را اگر نیازاری
برای خاطر حق ، همچنان سجود بُوَد
هر آدمی که به علم و هنـر تسلط یافت
میان با هنـر و بـی هنـر ، شهود بُوَد
کسی که بی هنرس، هر چقدر غنی باشد
وجود و بودن آن ، همچنان نبود بُوَد
برای عالم و آدم هنـر چه نیکویی است
به جنگ بی هنران ،مثل یک عمود بُوَد
کسی که با هنران را به طعنه برگیرد
به نزد اهل هنـر ، آدمـی حسود بُوَد
حسود آدم بی علم و بی هنر دردی است
به راه علم و هنـر ، مانع وجود بُوَد
به خُلد وجنت حق،ره نمی دهن به حسود
همین صفت که بدس،سد بر خلود3 بُوَد
بشر که بی هنرست و حسود و کج رفتار
کجا بـر آن ره بخشایش ودود4 بُوَد
کسی که مرد مسلمان ، را بیازارد
نژاد بی هنـرِ قوم آن ثمود بُوَد
طریق علم و هنـر را به خود بـبندیدش
به خلد و جنت حق ، قابل ورود بُوَد
بنای بی هنر و علم ، هیچ بر هیچ است
بنای آن چو یکی تار عنکبود5 بُوَد
مدار روی زمین در گروی با هنر است
زِ دست پُـر هنرس ،کار پـر ز سود بُوَد
مریـز آبـروی دوستـان ، بـرادر من
گر این هنر به تو هست، شأن آبرو بُوَد
هر آنکه نام مسلمان برد به بدگویی
چنان کسی نه مسلمان بُوَد ،جحود6 بُوَد
مدار غصه ی ایام و طرز حکمت جو
که طرز حکمت حق،بی حد و حدود بُوَد
گره گشایی کار بشـر ، هنرمنـدی است
اگر نـه این هنـر از دخل و سود بُوَد
بشر تو رحمت حق را ، اگر که نـشناسی
کجا تو را به بهشتـش ، ره ورود بُوَد
ترحّمـی به من اَر ناوری خداوندا
به طبق گفته ی خود ، غیر گفتگود بُوَد
حسن تو این هنر را رها مکن زِ دست
که بعد مرگ تو ،گر خواندنش سرود بُوَد

شاعر حسن مصطفایی دهنوی

شعر در مورد هنرمند ، هنر دستی و نقاشی و صنایع دستی

شعر در مورد هنر

گر شکنی شیشه ی ارزش ناب هنر
میشکند بی هنر حرمت قاب هنر
میزند ان بی هنر تکیه به دیوار گل
میکشد هر باغبان ناز و گلاب هنر
مجلس بزم و طرب محفل شعر و ادب
میشود از ان سبب جلوه باب هنر
سعی کن ای نازنین درک کنی تا یقین
نقش و نگاری چنین هست کتاب هنر
بحر صفای دلت در پی مطرب نرو
عامل سرمستی است جام شراب هنر
تا که قلم شد روان در دل برگ سفید
همچو گلی وا شود تور نقاب هنر
هر سخن و شعر اگر خیزد از اعماق دل
ارزش افزون بود توی حساب هنر
حرمت استاد را پاس بدارید همه
عفت و لحن بیان هست حجاب هنر
حسرت *درویش *پیر این بود ای نازنین
تا که گذارد قلم پا به رکاب هنر

شاعر علی رحمانی ( درویش )

شعر در مورد هنر و هنرمند ؛ 71 شعر زیبا برای هنرمندان

حتماً بخوانید:
شعر کوتاه برای هنرمند و هنر از شاعران نامی

شعر کوتاه برای هنرمند و هنر از شاعران نامی

شعر حافظ در مورد هنرمند - شعر نقاشی مولانا - شعر نو درباره هنر - شعر در مورد هنر نقاشی - شعر در مورد نقش و نگار - شعر در مورد هنر از مولانا - شعر در…


این مطلب چقدر مفید بود ؟
5.0 از 5 (1 رای)  
قرآن آنلاین
دیدگاه ها

درج کامنت برای این مطلب غیر فعال است