مجله دلگرم
امروز: یکشنبه, ۰۹ بهمن ۱۴۰۱ برابر با ۰۶ رجب ۱۴۴۴ قمری و ۲۹ ژانویه ۲۰۲۳ میلادی
شعر با نور | زیباترین و احساسی ترین اشعار در وصف نور
1
زمان مطالعه: 6 دقیقه
شعر درباره نور از شاملو - شعر در مورد نور از حافظ - نور در شعر سهراب - شعر نو درباره نور - شعر درباره نور از مولانا - شعر درباره نور از فروغ - شعر در مورد نور امید - متن در مورد نور و سایه

شعر با نور

تو آن ستاره ی صبحی پر از نشانه نور
خدای نعمتی و چشمه ی یگانه نور

به حجله گاه سحر بین عـروس گلرخ روز
و رقص دختر خورشید با چغانه نور

به کوچه کوچه صبح ای نگار زرین تاج
بخوان گلو به گـلو خوش ترین ترانه نور

ز کهکشان نگاهت دمیده صد خورشید
افـق افـق زده تا دشت بیـــکرانه نور

به سر زمین شبم ای تجلی مه ومهـــر
ســبــد ســبـــد بـفـشان بـذر دانه دانه نور

ترا غزل به غزل خوانده ام به باغ خیال
که شاخه شاخـه دل را توئی جوانه نور

شب سیاه من و کهکشان چشمانت
دو بال عشق من واوج بی نشانه نور

مرا نهایت پـرواز در سماواتی
به بال های طلائی ِ عاشقانه نور

شراب عشق ترا من سـبـو سـبـو طلبم
ز چشم نرگس تو آن شرابخانه نور

بلور چشم تو دارد درخششی خوش تاب
چو برق تکه الماس در میانه نور

فروغ مهر تو باشد به عمق ظلمت دل
چو تاب چهره مه ، جلوه شبانه نور

بهشت عشق تو نازم که در طراوت آن
قـنـاری دل من کرده آشیـانه نور

سرود نـم نـم آبی به گوش دشتستان
نهیب توسن ابـــری به تازیانه نور

عـبـور نـیـزه نوری ز نـم نـم باران
حلول قـوس قـزح جلوه ی کمانه نور

مرا به دولت دنیا مخوان مخوان ای دل
که جاودان دولتی دارم از خـزانه نور

فـروغ عشق تـو ( ادلی ) همیشه تابان باد
به عاشقـانه ترین شـعـر جاودانه نور

شاعر میراسماعیل جباری نژاد

separator line

شعر درباره نور

وقتی امین وحی خدا از مقام نور
نازل به باغ آینه شد با کلام نور

آمد پیام ، از طرف حق که ای رسول
آیینه کن حقیقت ما با تمام نور

لبریز عشق جام رسالت شد از کمال
اینک رسان به دست ولا دست جام نور

خالی نشد ز حجت حق عرصۀ زمین
شـأن ولی ست بعد محمد (ص) سلام نور

آیینه دار عصمت و پروردۀ رسول
دست وصی و همت او اهتمام نور

غیر از علی و عترت احمد روا مباد
تأویل آیه های بلند پیام نور

شایسته نیست پرچم حق را مگر علی
با دست خیبری برسا ند به بام نور

سعی تمام ظلمت و کفر و نفاق و کین
در هم شکست از گذر انسجام نور

نوری که آفریده خدا بدو کائنات
منظومۀ بلند ولایت دوام نور

لبهای ما همیشه مزین به یا علی ست
یابن الحسن ، و نام شما بعد نام نور

عجل علی ظهور که چشمان انتظار
بارانی است از رَشَحات مدام نور

شاعر زهرا طاهرزاده فرد « سنا »

separator line

شعر درباره نور

غریب کوچه های ، قاتل کور

تو دریا زاده ای ، نورا علی نور

تو اقیانوس نور و وارث نور

نگیرد گرد ذلت ، دامنت نور

دو دستت جان پناه کشتی نوح

بخوان ،این آیه آیه ،سوره ی نور

شکستی شیشه ی تردید ،در طور

رخی کردی عیان ، در قالب نور

فرو پاشید از نامت ،،تبار جهل سنگی

افول عاکفان ، کعبه ی نور

بسوزان ،ریشه ی شولای ،شب پوش

چو رعدی بی امان ،ای غایت نور

چه می شد گفت ،به جز نورا علی نور

تو هستی ،،هستی و هویت نور.

شاعر ونوس وزارتی

separator line

شعر نو در وصف نور

حین پرواز بزرگ
بالهایم، عریض تر ز بدن
همه نور، پُر پَر؛ همه پَر، همه نور
چه عظیم چه سترگ
مطلع صبح عزیز
کلبه های گِلیِ ساحل دور
چه عزیز، چه لطیف
"باد سوارِ" نور بی سایه و بکر ...
ناگهان خاموشی!!

آنچه بود باد غرورم، یا که مغروری باد؟!!
بعد از آن هیچ نشد پروازم

هم تنِ حضرت دریا، هم نوای موج بی باد شدم:

شوق بُدم، سور شدم، سایه برفت "نور" شدم
شور بُدم، "نور" بُدم، برتر و چرخنده شدم

پرسه زدم گردِ فلک، بر همه بر همچو مَلک
مِلک من افلاکِ برین؛ حُقّه‌ی آمور شدم

وهم کژ اندیشِ عدو؛ بال شکستُ هم سبو
"نور" برفت کور شدم؛ سایه و خاموش شدم
*
*
*
تا رسید آن مَلک بی پر و بال

بالی از نورِ دلش، ساخت به مهر
مژده بال بهم دادن انوارم داد:
"بزم بارانی نور"
*
بال کشیدم به بَرش؛ هیچ نبودی اثرش
"نور" بُد و "نور" شدم "نور" بشد بال و پرش

شاعر حسین یوسفیان

separator line

شعر در مورد نور

یکـّی بود و ... در تجلـّی ِ وجود
غیر ِ او حتـّی... "نبود"ی هم نبود !

از مقام غیب مطلق ، نور ِ ذات
منتشر شد در محیط ِ ممکنات

آینه در آینه تکرار شد
روشنایی ، شرط هر دیدار شد

تا پراکنده نمی‌شد در وجود
نور ِ خالص ، دیدنش ممکن نبود

چون که در هر صورتی تابیده شد
قسمتی از طول موجش دیده شد

نور ِ علم ِ او پراکندن گرفت
روشنایی ها درآکندن گرفت

طیفی از ؛ آن نور را اظهار کرد
عالمی را قابل دیدار کرد

آتشی زد بر خلایق... نور ِ عشق
جاری از آن شعله شد منشور عشق

بر سریر ِ جلوه ؛ بی‌رنگی نشست
رنگ‌ها زائیده شد... از این شکست

پس به هر بیننده بار ِ عام داد
دست ِ هر یک جلوه‌ای یک جام داد

تا وجود از بود ِ او سرمست شد
آفرینش در لباس ِ "هست" شد

هر وجود ِ لایق ِ تابندگی
شد سزاوار ِ صفات زندگی

گرچه بی‌نورش ، نظر مقدور نیست
آنچه می‌بینیم ... اصل ِ نور نیست !

بازتابی از سطوح ِ مادّه‌ها ست
عکسی از موجود ، در چشمان ماست

ذهن هم ، انباری از تصویر شد
فکر و دل ، با عکس‌ها درگیر شد

انعکاس نور را دیدم... ولی ،
غافلم از اصل ِ نور ِ منجلی !

در میان رنگ‌ها شد ناپدید
بس که نورانی جهان را آفرید

...

خواستم تا گسترانم دید را
مستقیماً بنگرم خورشید را ،

نور ِ بی‌اندازه ، چشم‌آزار شد
دیده‌ام ؛ از فرط ِ نورش تار شد

دیدم این دیدار در ؛ این بازه نیست !
ظرف ، با مظروف هم اَندازه نیست

چون نشد تا آسمان را بنگرم
میروم رنگین کمان را بنگرم !

کرده با این رنگ‌ها... جلوه‌گری
چهره‌اش پنهان شده... در دلبری

پرده‌ای دلکش ، بر آهنگ ِ وجود
هم‌نوا با دستگاه‌ ِ دل سرود

بانگ ِ "بودن" را که بر عالم زده
این نمایش روی صحنه آمده

در تمام ِ نقش‌ها ، بازی ِ اوست !
دل ، اسیر ِ چهره‌پرازی ِ اوست

در تماشاخانه‌ی خلق ِ وجود
عــشــق... موضوع نمایشنامه بود

...

پس به هر بندی که هر دل ، اوفتاد
صید دامش بود و... تشخیصش نداد !

شاعر وحید رشیدی

شعر درباره نور از شاملو - شعر در مورد نور از حافظ - نور در شعر سهراب - شعر نو درباره نور - شعر درباره نور از مولانا - شعر درباره نور از فروغ - شعر در مورد نور امید - متن در مورد نور و سایه

گندمزار در شعر نیما یوشیج

شعر کوتاه برای پدر | 31 شعر پدر احساسی و رمانتیک

متن و شعر برای شب یلدا : شب چله 1401 مبارک

مجموعه ای از شعر کوتاه سنگ قبر عمو



این مطلب چقدر مفید بود ؟
5.0 از 5 (1 رای)  
قرآن آنلاین
دیدگاه ها

درج کامنت برای این مطلب غیر فعال است