دلگرم
امروز: دوشنبه, ۲۸ خرداد ۱۴۰۳ برابر با ۱۰ ذو الحجة ۱۴۴۵ قمری و ۱۷ ژوئن ۲۰۲۴ میلادی
5 دکلمه ولادت امام موسی کاظم (ع) زیبا و دلنشین
0
زمان مطالعه: 8 دقیقه
دکلمه ولادت امام موسی کاظم (ع) / دکلمه ولادت امام موسی بن جعفر (ع) / دکلمه تولد امام موسی کاظم (ع) / دکلمه ولادت امام کاظم (ع)

دکلمه ولادت امام موسی کاظم (ع)

در این مقاله از مجله اینترنتی دلگرم مجموعه ای از دکلمه ولادت امام موسی کاظم (ع) را برای شما عزیزان آورده ایم. با ما همراه باشید.

دکلمه ولادت امام موسی بن جعفر (ع)

مژده ی میلاد تو، نفحه ی باد صباست
رایحه ی یاد تو با دل ما آشناست

آمدی و باب هر حاجت دلها شدی
باب حوائج تویی، نام تو ذکر خداست

عرش الهی اگر، جلوه گه حق بود
بار گه ات کاظمین، خود حرم کبریاست

قبله ی قدوسیان، کوی مصفای تو
نام دل آرای تو، کعبه ی حاجات ماست

یوسف زهرایی و گوشه ی زندان و چاه
کنج سیه چال تو، به غصه ات مبتلاست

شادی میلاد تو، توأم اشک است و آه
چون که غمین هر دل از کوفه و شام بلاست

محفل مولودی ات، کرببلایی شده
گوشه ی لبخند ما، همره اشک عزاست

دکلمه ولادت امام موسی کاظم (ع)

دکلمه برای ولادت امام موسی کاظم (ع)

هر کس که می خواهد ببیند لطف حیدر را
باید بگیرد دامنِ موسیَ ابنِ جعفر را

باب الحوائج شد که درمانده نَمانیم و…
باب الحوائج شد بگیرد دستِ نوکر را

از نسل شیرِ خیبر و زهرای مرضیّهَ ست
با دستِ بسته می کند تسخیر… خیبر را

از هر سرِ انگشت او جود و کرم جاریست
وقتی نَفَس می زد جهان می دید کوثر را

بابای سلطان خراسان است و معصومه
دنیا ببین این پادشاهِ ذرّه پرور را

بر روی دوشَش بیرقِ شیخ امامان است
استاد علم و رأفتِ شاه خراسان است

در هر کجای کشور ما رَدّی از پایش
شد افتخار ما غلامیِ پسرهایش

معصومه یِ او سفره داری می کند در قم
پهن است در مشهد به لطف حق ببین سایهَ ش

شیراز صحنِ احمد ابنِ موسِیِ کاظم
یارِ علی موسیَ الرّضا غمخوار بابایش

باید جوانِ او زیارتگاه ری باشد
عبدالعظیم از زائران حمزه و پایش…

در شهرِری وا شد اگر موسیَ ابن جعفر خواست
هر سوی ایران یک زیارتگاه بابایش

با این حَرم ها کشورِ ما کاظمینی شد
موسیَ بن جعفر خواست که ایران حسینی شد

با روضه اَش صدها گِره از کار ما وا شد
چه دردهایی که در این مجلس مداوا شد

مادربزرگی سفره یِ موسی بن جعفر داشت
حاجت روا از پای سفره هر کسی پا شد

هر کس که از خُدّام این آقاست شد آقا
هر کس به سینه سنگ عشقش زد مسیحا شد

یوسف به دنبال غلامیِ رضای اوست
مریم کنیز دخترش در شهر قم… تا شد…

از بانوان جَنّهُ الاعلی شد و با یک…
گوشه نگاه او برات عشق امضا شد

هستم گدای خانه اش دارم رضا را شکر
از کاظمینش کربلا رفتم خدا را شکر

امشب سر این سفره اَم که پر درآوردم
حرف دل خود را برای دلبر آوردم

ماه محرّم می رسد دست گدا خالیست
جایش دو تا دیده که نَه دو کوثر آوردم

دلواپسم… کار و کسم… چشمَم نماند خشک
وقتی به لب ذکرِ لالایی اصغر آوردم

حرف جوان شد جان به لب کُن نوکر خود را
باید بمیرم بر حَصیری اکبر آوردم

از قتلگَه می تاخت سوی کوفه خولی و…
با قهقهه می گفت مژده که سر آوردم

از کاظمین و کربلا هر بار می خوانم…
چشم انتظارِ وصل روی یار می مانم

دکلمه ولادت امام موسی کاظم (ع)

دکلمه تولد امام موسی کاظم (ع)

امشب زمین ز نور وجودش منور است
امشب زمان ز عطر حضورش معطر است
امشب شب پیمبر و آل پیمبر است
امشب شب ولادت موسی بن جعفر است

موسی بن جعفری که رخش منظر خداست
باب الحوائج همه مشکلات ماست

امشب تمام عرض و سما زیر پای اوست
حالی اگر که هست به لطف هوای اوست
شیعه در اوج شور و شعف از ولای اوست
ایمان ما نتیجه یا ربنای اوست

او جلوه‌ای ز چشمه جوشان کوثر است
آیینه جلال و جمال پیمبر است

لحظه به لحظه با نفسش خو گرفته‌ایم
از عطر ناب پیرهنش بو گرفته‌ایم
ما ناگرفته‌های خود از او گرفته‌ایم
پس از تمام آینه‌ها رو گرفته‌ایم

همواره از عنایت او در تلاطمیم
ما پیروان حضرت خورشید هفتمیم

لطفش به ما چه ساده و آسان رسیده است
خوبی او به شیعه فراوان رسیده است
بیش از همه به کشور ایران رسیده است
یک جلوه قم یکی به خراسان رسیده است

جز خاندان او به کسی دل نداده‌ایم
جاروکشان خانه این خانواده‌ایم

شکر خدا که نوکر موسی بن جعفریم
در زیر سایه سر موسی بن جعفریم
همسایگان دختر موسی بن جعفریم
ما ساکنان کشور موسی بن جعفریم

این خاک تا به روز ابد زیر دین توست
دل، تنگ دیدن حرم کاظمین توست

دکلمه ولادت امام موسی کاظم (ع)

دکلمه درباره ولادت امام موسی کاظم (ع)

زمین را از صفا زیور ببندید
به اوج آسمان اختر ببندید

به مژگان خاک این ره را زدایید
بر آن بال ملائک را گشایید

به اشک دیدگان ره را بشویید
شمیم عشق را اینک ببویید

که می آید گلی از آسمان ها
که مستش می شود دل ها و جان ها

از این تک گل دل صحرا بهاری ست
دگر پایان هجر و بی قراری ست

خریدار جمالش قدسیانند
همیشه زائرش قدوسیانند

ز صبرش در عجب درمانده ایوب
ز اشک دیده اش وامانده یعقوب

هزاران یوسف زیبای کنعان
خریدار رخ آن ماه تابان

گل است و در دل زندان اعدا
فتاده یوسف زهرایی ما

اگرچه بر همه عالم امیر است
ولی در چاه محنت ها اسیر است

بگو با آن دل بی رحم صیاد
مبند او را به زنجیری ز بیداد

کبوتر را به زنجیری نبندید
به حال غربتش دیگر نخندید

اگر بستید این زخم زبان چیست
دگر دشنام او هرگز روانیست

زنیدم تا زیانه هرچه آید
ولی دشنام بر حیدر نشاید

دکلمه ولادت امام موسی کاظم (ع)

شعر ولادت امام موسی کاظم (ع)

صالح ترین عبد خدا موسی بن جعفر
حق است هرکس هست با موسی بن جعفر

ما بنده و آقای ما موسی بن جعفر
محتاج‌ها گویند یا موسی بن جعفر

در پای جودش اغنیا محتاج هستند
قربانیش در ماه حج حجاج هستند

مستیم مست باده باب الحوائج
هستیم ما دلداده باب الحوائج

قربان خانواده باب الحوائج
آقاست آقا زاده باب الحوائج

با بچه هایش صاحب سرمایه هستیم
با مشهد و شیراز و قم همسایه هستیم

بال ملائک هست فرش زیر پایش
ایزد مسخّر کرده هستی را برایش

هستند در ایران ما فرزندهایش
معصومه‌اش آمد به دنبال رضایش

انوار او تقسیم شد بر مشهد و قم
او را زیارت میکنم در مشهد و قم

او آیت عظمای آیات خدا بود
شب تا سحر گرم مناجات خدا بود

مات رخش شد عرش او مات خدا بود
واضح ترین تصویر از ذات خدا بود

او جلوه رب بود اما بندگی کرد
انسان کامل بود و ساده زندگی کرد

«والکاظمین الغیض», صبرش حد ندارد
خوب است و در بین صفاتش بد ندارد

در مومنینش یک نفر مرتد ندارد
در صحبتش با خادمان «باید» ندارد

خاری رَوَد در پای فرزند عزیزش
اخمی نخواهد کرد بر روی کنیزش

تابوده این بوده ست «آقا؛ تو, گدا؛ من»
مدح تورا گفتن کجا آقا کجا من؟

تو جان بخواه و مابقی کار با من
بدکاره آمد محضرت شد پاک دامن

با دیدنت ذکر خدا ورد لبش شد
از تو سرودن کار هر روز و شبش شد

تو آمدی از عرش بر دامان مادر
دست تو را دادند بر دستان مادر

مثل طلای خالص است ایمان مادر
جان امام کاظم است و جان مادر

وقت ولادت مادرت تکبیر می‌گفت
این عالمه بهر زنان تفسیر می‌گفت

در عشق حق عاشق ترین عاشق تو هستی
مجرای فیض عالمی, رازق تو هستی

هرچند مخلوقی ولی خالق تو هستی
تنها وصی حضرت صادق تو هستی

علم لدنّی پدر در سینه توست
جود و کرامت عادت دیرینه توست

تا پای جانت پای قرآن ایستادی
در فتنه‌ها, ای کوه ایمان ایستادی

رودرروی بدعتگذاران ایستادی
با رنج و زحمت کنج زندان ایستادی…

…تا یازده رکعت نماز شب بخوانی
در کنج زندان روضه زینب بخوانی

جان ها فدای آستان عمه جانت
دارد میآید کاروان عمه جانت

ای کاش بودم در زمان عمه جانت
تا می‌شدم قربان جان عمه جانت

تا روضه گودال ها چیزی نمانده
تا غارت خلخال ها چیزی نمانده



این مطلب چقدر مفید بود ؟
 

دیدگاه ها

اولین نفر برای ثبت دیدگاه باشید !


hits