دلگرم
امروز: سه شنبه, ۰۱ خرداد ۱۴۰۳ برابر با ۱۳ ذو القعدة ۱۴۴۵ قمری و ۲۱ مه ۲۰۲۴ میلادی
5 دکلمه دهه کرامت زیبا و دلنشین
0
زمان مطالعه: 4 دقیقه
دکلمه دهه کرامت / دکلمه برای دهه کرامت / دکلمه درباره دهه کرامت / دکلمه در مورد دهه کرامت / دکلمه جشن دهه کرامت / دکلمه دهه کرامت برای مدرسه

دکلمه دهه کرامت

در این مقاله از مجله اینترنتی دلگرم مجموعه ای از دکلمه دهه کرامت را برای شما عزیزان آورده ایم. با ما همراه باشید.

دکلمه برای دهه کرامت

ذیقعده نَه یک دهه کرامت دارد
یک عمر کرامت و زعامت دارد

در سیصد و شصت و پنج روز از هر سال
هر روز رضا به ما امامت دارد

ای شیعه کرامتَت فرا می خواند
این مَه به ولایتت فرا می خواند

دستان رضا اگر بگیرد دستت
معصومه به عصمتت فرا می خواند

از ماهِ رضا لطف و کرامت ریزد
در مشهد و قم رحل اقامت ریزد

هر خسته که از رضا شفا میخواهد
معصومه به کامِ او سلامت ریزد

ایران دو حرم در قم و مشهد دارد
در این دو، جواد رفت و آمد دارد

فرمود که شاچراغ، سوّم حرم است
رهبر نفَسِ آل محمد دارد

دکلمه دهه کرامت

دکلمه جشن دهه کرامت

چشمه های خروشان ترا می شناسند
موجهای پریشان ترا می شناسند

پرسش تشنگی را تو آبی جوابی
ریگ های بیابان ترا می شناسند

نام تو رخصت رویش است و طراوت
زین سبب برگ و باران ترا می شناسند

هم تو گلهای این باغ را می شناسی
هم تمام شهیدان ترا می شناسند

از نشابور با موجی از لا گذشتی
ای که امواج طوفان ترا می شناسند

بوی توحید مشروط بر بودن توست
ای که آیات قرآن ترا می شناسند

گر چه روی از همه خلق پوشیده داری
آی پیدای پنهان ترا می شناسند

اینک ای خوب فصل غریبی سر آمد
چون تمام غریبان ترا می شناسند

کاش من هم عبور تو را دیده بودم
کوچه های خراسان تو را می شناسند

دکلمه دهه کرامت

دکلمه دهه کرامت برای مدرسه

هرچند حال و روز زمین و زمان بَد است
یک قطعه از بهشت در آغوش مشهد است

حتی فرشته ای که به پابوس آمده
انگار بین رفتن و ماندن مردد است

اینجا مدینه نیست نه اینجا مدینه نیست
پس بوی عطر کیست که مثل محمد است؟!

حتی اگر به آخر خط هم رسیده ای
اینجا برای عشق، شروعی مجدد است

جایی که آسمان به زمین وصل می شود
جایی که بین عالم و آدم زبانزد است

هرجا دلی شکست به اینجا بیاورید
اینجا بهشت ـ شهر خدا ـ شهر مشهد است

دکلمه دهه کرامت

دکلمه زیبا برای دهه کرامت

میان این همه غوغا، میان صحن و سرایت

بگو که می رسد آیا صدای من به صدایت؟

منی که باز برآنم که دعبلانه برایت

غزل ترانه بخوانم در آرزوی عبایت

من و عبای شما؟ نه من از خودم گله دارم

من از خودم که شمایی چقدر فاصله دارم

هنوز شعر نگفته توقع صله دارم

منی که شعر نگفتم مگر به لطف دعایت

چقدر خوب شد آری، نگاهتان به من افتاد

همان دقیقه که چشمم درست کنج گهرشاد

بدون وقفه به باران امان گریه نمی داد

هزار تکه شد این من به لطف آینه هایت

چنان که باید و شاید غزل غزل نشدم مست

که دست من به ضریحت در این سفر نرسیده است

من این نگاه عوامانه را نمی دهم از دست

اجازه هست بیفتم شبیه سایه به پایت؟

دوباره اشک خداحافظی رسیده به دامن

دوباره لحظهء تردید بین ماندن و رفتن

و باز مثل همیشه در آستانهء در من ـ

کبوترانه زمین گیر می شوم به هوایت

مربع

سکوت کرده دوباره جهان برای من و تو

نبود و نیست صدایی به جز صدای من و تو

و می روم به امید دوباره های من و تو

میان این همه غوغا میان صحن و سرایت

دکلمه دهه کرامت

دکلمه درباره دهه کرامت

هر روز در سکوت خیابان دوردست
روی ردیف نازکی از سیم می‌نشست

وقتی کبوتران حرم چرخ می‌زدند
یک بغض کهنه توی گلو داشت... می‌شکست

ابری سپید از سر گلدسته می‌پرید:
جمع کبوتران خوش‌آواز خودپرست

آنها که فکر دانه و آبند و این حرم
جایی که هرچقدر بخواهند دانه هست

آنها برای حاجتشان بال می‌زنند
حتا یکی به عشق تو آیا پریده‌است؟

رعدی زد آسمان و ترک خورد ناگهان
از غصه‌ی کلاغ، کلاغی که سخت مست...

ابر سپید چرخ زد و تکه‌پاره شد
هرجا کبوتری به زمین رفت و بال بست

باران گرفت - بغض خدا هم شکسته بود
تنها کلاغ روی همان ارتفاع پست،

آهسته گفت: من که کبوتر نمی‌شوم
اما دلم به دیدن گلدسته‌ات خوش‌ست

دکلمه دهه کرامت



این مطلب چقدر مفید بود ؟
 

دیدگاه ها

اولین نفر برای ثبت دیدگاه باشید !


hits