alexametrics
دلگرم
امروز: دوشنبه, ۲۰ ارديبهشت ۱۴۰۰ برابر با ۲۷ رمضان ۱۴۴۲ قمری و ۱۰ مه ۲۰۲۱ میلادی
10 دلنوشته کوتاه برای شهادت امام علی (ع)
1
زمان مطالعه: 10 دقیقه
ضمن عرض تسلیت به مناسبت فرا رسیدن سالروز شهادت امام علی (ع)، در ادامه دلنوشته هایی کوتاه برای شهادت حضرت علی (ع) آورده ایم. با ما همراه باشید.

دلنوشته کوتاه برای شهادت امام علی (ع)

اگر به دنبال دلنوشته های شهادت امام علی (ع) هستید، این مطلب را از دست ندهید و تا انتها با ما همراه باشید.

دلنوشته شهادت امام علی (ع)

آن شب ستاره ها غمگنانه به کوفه می نگریستند و ماه از شرم، خود را با ابرها پوشانده بود. بغض آسمان که باز شد، زمین به حال خود گریست.

تنها نه امت، یتیم شده بود، بلکه انسان سند افتخار و برگ برنده خود را در برابر ابلیس گم کرده بود. از در و دیوارهای کوفه ناله می بارید و وحشت سراسر آن را فرا گرفته بود.

کوفه سراسر سکوت است و خاک مرگ، روی شهر پاشیده اند. از آسمان غم می بارد. نگرانی در عمق زمان و لحظه ها موج می زند. علی(ع) در بستر مرگ آرمیده است.

گوش ها که ندای قُتِلَ امیرالمؤمنین را شنیدند، تن ها پای ایستادن نداشتند. مردم گیج و مبهوت شدند و ناباورانه خبر را زمزمه می کردند، همان مردمی که بارها امیر و امامشان، از بی وفایی و پیمان شکنی و سست عهدی آنان شکایت کرده بود،

همان مردمی که درباره شان فرموده بود: «ای گروهی که جسمتان اینجا حضور دارد، اما عقل و خرد شما پنهان گشته است.

دلنوشته شهادت امام علی

دلنوشته برای شهادت حضرت علی (ع)

ای گروهی که فرمان روایانتان گرفتار شمایند، من که امیر و فرمانده شما هستم، خدا را اطاعت می کنم، در حالی که شما از من فرمان نمی برید و معاویه که فرمان روای اهل شام است، خدا را نافرمانی می کند، اما مردم شام از او فرمان می برند.

به خدا سوگند که دوست دارم معاویه، درباره شما مردم بی وفا و نافرمان، با من معامله کند. از من سکه نقره بستاند و به من دینار طلا بدهد. ده نفر از شما را بگیرد و یک نفر از شامیان را بدهد».

آری، همان مردم اینک سخت اندوهگین و افسرده اند و می دانند که روزهای سیاهی پیش رو خواهند داشت.
راستی، مگر علی(ع) چه کرد و چه گفت که مستحق شمشیر زهرآگین شد؟

پاسخ به این سؤال را باید در آن همه فضایل و مناقبی جست که رسول خدا، گاه و بی گاه، در سفر و حضر و به مناسبت مختلف درباره علی (ع) فرموده بود: «وَ ما ینْطِقُ عَنِ الْهَوی اِنْ هُوَ اِلاَّ وَحْی یوحی ».

دلنوشته درمورد شهادت امام علی

دلنوشته شب قدر و شهادت امام علی (ع)

ای مسجد! چگونه محراب خویش را از فواره فرق علی علیه ‏السلام رنگین یافتی و از پایه فرو نریختی؟!
مروت از کاسه ‏های شیر باید آموخت که هنوز در برابر خانه خلیفه صف کشیده‏ اند؛

اگر چه نیک می‏ دانند که دیگر کار از کار گذشته است.
بستر خالی، هنوز گرم وجود پر حرارتی است که دیگر به هیچ بستری نیاز ندارد؛ گرچه در تمام عمر نیز مردِ بستر نبوده است.

باید دانست که در این «در سجده مردن» چه رازی نهفته است و در این ایستاده زیستن! باید پی به این راز برد که چرا کعبه زادگاه کسی می‏ شود و مسجد، شهادت‏گاهش؟

بی ‏شک آن‏که نخستین نفس را در خانه خدا خویش فرو دارد، آخرین را نیز شایسته است در خانه خدا بازدم کند؛ که این عین، رستگاری‏ست؛ پس حقیقت گفت که: فُزْتُ وَ رَبِّ الْکَعْبَه. و او رستگار شد اما… .

بدا به حال قومی که به ‏علی علیه ‏السلام شده ‏اند…
وای بر قافله‏ های بی‏ قافله سالار! عنان کاروان آیا زین پس به دست چه کسی خواهد افتاد؟! وای بر همه یتیمانی که جز علی، پدری نمی‏ شناختند!

زین پس آیا چه کسی نان و خرمایی بر ایشان خواهد آورد؟ وای بر همه چاه‏ هایی که زین پس، غریب می‏ شوند. خلیفه تنها و چاه های تنها، عمری باهم از تنهایی بیرون می‏ آمدند. زین پس خلیفه نیست؛ پس چاه‏ ها تنها مانده ‏اند. آیا چه کسی عطش آب‏ها را آبی خواهد نشاند؟!!

دلنوشته درمورد شهادت امام علی

دلنوشته درباره شهادت امیرالمؤمنین (ع)

طعم تلخ بی‏ علی بودن را حتی امروز می ‏توان چشید؛ طمعی که قرن‏هاست زاده می‏شود.
اما دروازه‏ های ماه را نگاه کنید که امشب چه گستردگی فراخی دارند.

نگاه کنید که پیامبر، چگونه پرشور به استقبال وصی بزرگ خویش آمده است و خاتون بزرگ عرش نیز که دست در دست پدر، انتظار می‏ کشد.

مهتاب، ردّ پرواز مولا را مفروش کرده‏ است. آری! این علی علیه‏السلام ست که پس از سال‏ها، دوباره در کنار فاطمه علیهاالسلام ایستاده است؛ آن‏چنان که به پاس دیدار دوباره، پیامبر بزرگ را در آغوش مهر خویش می‏ فشارد.

دلنوشته های شهادت امام علی

دلنوشته غمگین برای شهادت امام علی (ع)

باز دوباره کم کم به آن لحظات غم انگیز و ناراحت کننده روزهای شهادت نزدیک می شویم. همان نوزدهم تا بیست و یکم رمضان را می گویم. در این روزها اسلام پدرش را، حضرت علی علیه السلام را از دست داد.

چقدر دلگیر است این روزها، گویی آسمان میخواهد بگرید و شروع به باریدن باران کند، گویی زمین میخواهد از درد این روزها به لرزه در بیاید و گویی کائنات در هم تنیده شده و جهان حال و روز خوشی ندارد.

حق دارند، حق داریم، امام علی علیه السلام، همان منجی دین اسلام بود، همانی که با زادروز تولدش روز پدر را هم جشن می گیرند، این یعنی او پدری بود مهربان، پدری برای اسلام که از خود گذشت، از همه چیز گذشت تا اسلام زنده بماند و پایدار باشد.

دلنوشته کوتاه شهادت امام علی

دلنوشته کوتاه برای شهادت علی بن ابی طالب (ع)

آسمان، بغض کرده بود و ستاره ها از نگاه به صورت چروکیده اش شرم داشتند. هیچ صدایی نمی امد و تاریخ محکم گوشهای خود را می فشرد تا صدای آخرین نجوای وی را نشنود.

آهنگ رفتن به سوی مسجد کرد. برخاست و کمربندش را محکم تر بست. نخستین گام راکه برداشت، زمین و زمان به التماس افتاد.

گویا ذرات هستی را آرزویی جز ماندن او نبود. اول از همۀ چفت در بود که دست نیاز و التماس به سویش دراز کرد و کمربندش را گرفت. مرد، لحظه ای ایستاد و با خود و او گفت: کمرت را برای مرگ محکم تر ببند….

گره شال را محکم تر گره زد و بر آستانه در ایستاد. مرغان ناخفته، شب که صدا در گلویشان شکسته بود به سویش دویدند، همهمه ای حیاط منزل را برداشت؛ همهمه ای که سوگی بزرگ در پی داشت.

دلنوشته شهادت امام علی

دلنوشته شب شهادت امام علی (ع)

مرغان به سویش دویدند و پایین ترین گوشه لباسهایش را به منقار خود گرفتند. لابه ها و التماسها، همهمه ها و زمزمه های مرد در هم تنیده شد و آوایی جان فرسا را نواخت که دل صبورترین سنگهای هستی را لرزاند.

آوایی که هنوز به گوش تاریخ نرسیده بود… و این‌ها همۀ موسیقی سوگی بود که پیش از واقعه نواخته می شد.

… مرد از منزل بیرون شده و با گامهایی استوار به سوی مسجد به راه افتاد. طنین گامهای مطمئن اش همۀ نفسها را در سینه حبس کرد. اول از همه ی نفس دورترین ستاره ها راکه از شبِ او و بیداریهایش خاطره داشتند.

موسیقی سوگ زیر ضرباهنگ گامهایش حماسی تر شد و قلب تاریخ را اکثر به تپش انداخت. سینه فراخ زمین جمع شده بود و دوشیزه شیون ناله های خود را با موسیقی سوگ و ضرباهنگ محکم آن هماهنگ تر نمود.

ناله هایش سوزناک تر شد. فرشتگان با دست، دهان خود را می فشردند تا صدای شیون شان ارکان عرش را نلرزاند و پایه های آن را فرو نریزد.

بغض، راه بر گریه شان بسته بود و سکوت شان بلندترین فریاد شده بود و بیم آن می رفت که نعره همه ی آزاد شود و زمین و زمان را به هم بدوزد. همگی آرزوی نیستی داشتند تا آن لحظه را شاهد نباشند و فقط خدا بود که میدید و مرد، که هیچ نمیگفت.

مسیر مسجد به انتها رسید و جمله ای همۀ بغضها را ترکاند؛ بغض گلوهایی راکه هرگز با گریه آشنا نبود: «فزت و رب الکعبه»ترس وجود یتیمان شهر را فرا گرفت؛ چروک صورت مادران آنان اکثر نمایان شد و گیسوانشان سپیدتر و سپیدتر و سپیدتر…

دلنوشته شهادت امام علی

دلنوشته به مناسبت شهادت حضرت علی (ع)

آفتاب، مفید میداند که فردایش زخمی ترین فرداها خواهد شد. مفید میداند که فردا، فردای اندوه هست و فردای تلخکامی. مفید میداند که آغازش را به خون نوشته اند.

ستاره ها، یکی یکی خاموش میشوند. امشب حتی ماه، سر تابیدن ندارد و کوچه ها دلتنگ تر از پیش اند. بوی غربت، گریبان شب را گرفته هست. نخلستان ها از اندوه فردا زانو زده اند. امشب هیچ آوازی را نفس خواندن نیست. «چه شب بدی ست امشب که ستاره سو ندارد…»

ماه از زمین فاصله گرفته هست. امشب ماه، دوردست ترین نقطه آسمان هست. گویا ماه هم دل مشاهده زخم خورشید را ندارد! شب، شبی دیرپاست. شب، بوی ستاره نمیدهد، تنها عطر زخم شب بوهاست که بوی اتفاق می دهد.

کوچه ها پر از دلهره اند و شهر، دلشوره ای بزرگ دارد. تاریکی فراگیر شده هست.بین چشمان شهر و خواب های آرام، قرن ها فاصله افتاده هست. دیوارها ذکر میگویند و هوا در اندوهی بزرگ، جریان گرفته هست.

صدای اذان بلند می‌شود. درها و دیوارها، تاب بر پا ایستادن ندارند. کاش پرده ای سیاه، چشمان این همۀ پنجره مضطرب را ببندد! دیگر زمان آن شده هست تا اتفاق، به گل سرخ تبدیل شود.

خاک، در خود فرو می ریزد؛ وقتی خون سرت، چشمه خون هایی میشود که در کربلا فواره خواهند زد و آفتاب در پیراهنی سیاه برمی خیزد از خواب؛ وقتی که می‌گویی «فزت و رب الکعبه».

دلنوشته برای شهادت امام علی

دلنوشته دلنشین برای شهادت مولا علی (ع)

دو شب هست که مسجد سر بر زانو زده، غصه ندیدن مردی راکه هنوز دل خون غدیر، تشنه دست های اوست که تا آخرین لحظه، دنبال دست هایی بود که برای سکه های بیت المال به سویش دراز نشده باشد.

دو شب هست که محراب خون گریه می‌کند تنهایی اش را در آفتاب پیشانی مردی که دیگر پیشانی اش را هیچ سجده ای بوسه نخواهد داد.

دلنوشته برای شهادت امام علی

دلنوشته شهادت امام علی (ع) در شب بیست و یکم

دو شب هست که ماه، بغض هایش را فرو میخورد. سنگ فرش های کوچه های تنگ کوفه، احساس نفس تنگی می‌کنند.

شب از ستاره های دردناکش آویزان هست، بوی خون، کوفه را دچار خفقان کرده، فریاد سکوت، خواب را بر شهر حرام کرده هست؛ شهری که سال هاست به بوی غربت دچار هست، شهر نفرین شده ای که سال هاست دلتنگی هایش را گریه نکرده،

شهری که آرزوهایش بوی نفرین می‌دهد؛ بوی خون می‌دهد و بوی دلتنگی و غربت. دو شب هست که نخلستان های کوفه، دلتنگی هایشان را بغض کرده اند تا شاید دوباره عطش ناگفته هایشان را در تشنگی چاه فریاد کنند؛

چاهی که هر شب، مظلومیت مردی خداگونه را با پرنده هایی که بر دهانه اش حلقه می زدند، گریه می‌کرد؛ بزرگ مردی که نفس هایش بوی خدا می داد.

همه ی وقت تنهایی که پیراهن تنگ غربتش در دنیایی که وسعت بودنش را تحمل نمیکرد، می آزردش. مهربانی که هوای دورنگی و شرجی شهر، گلوگیر می شدش. آفتابی بود از جنس دریاها.

دلتنگی هایش بوی اشک های خدا را می داد و بغض هایش بوی رفتن. عدالتی که بر شانه های پیامبر صلی الله علیه و آله به عمر چند هزار ساله خدایان سنگی پایان داد. مسیحادمی که آسمان، آرزوی قدم هایش را داشت. بغض تلنباری که شانه هیچ دیواری تحمل گریه هایش را نداشت.

دلنوشته شهادت امام علی

همچنین بخوانید:

10 متن تسلیت شهادت امام علی (ع) به زبان عربی + ترجمه

گلچین شعر کودکانه برای شهادت امام علی (ع)

10 متن روضه غم انگیز به مناسبت شهادت امام علی (ع)

گلچین شعر و دکلمه شهادت امام علی (ع) + ویدیو



این مطلب چقدر مفید بود ؟
2.0 از 5 (1 رای)  
دیدگاه ها

شما هم می توانید نظرات خود را ثبت کنید



کد امنیتی کد جدید
hits