مجله دلگرم
امروز: سه شنبه, ۰۸ آذر ۱۴۰۱ برابر با ۰۴ جمادى الأول ۱۴۴۴ قمری و ۲۹ نوامبر ۲۰۲۲ میلادی
داستان پندآموز دختر زشت!
22
داستان های کوتاه به دلیل اینکه حجم کمتری نسبت به رمان و داستان های بلند دارند و وقت زیادی از خواننده را نمی گیرند بیشتر مورد توجه هستند.داستان ها به ما تجربه ها و درس های بزرگی را در زمانی کوتاه می آموزند.

دختر دانش آموز صورتی زشت داشت. دندانهایی نامتناسب با گونه هایش، موهای کم پشت و رنگ چهرهای تیره... روز اولی که به مدرسه ما آمد، هیچ دختری حاضر نبود کنار او بنشیند. نقطه مقابل او دختر زیبارو و پولداری بود که مورد توجه همه قرار داشت... او در همان روز اول مقابل تازه وارد ایستاد و از او پرسید: میدونی زشت ترین دختر این کلاسی؟!! یک دفعه کلاس از خنده ترکید ... بعضی ها هم اغراق آمیزتر می خندیدند. اما تازه وارد با نگاهی مملو از مهربانی و عشق در جوابش جمله ای گفت که موجب شد در همان روز اول، احترام ویژه ای در میان همه و از جمله من پیدا کند : اما کاترینا ی عزیزم، بر عکس من تو بسیار ز یبا و جذاب هستی... او با همین یک جمله نشان داد که قابل اطمینان ترین فردی است که می توان به او اعتماد کرد و لذا کار به جایی رسید که برای اردوی آخر هفته همه می خواستند با او هم گروه باشند... او برای هر کسی نام مناسبی انتخاب کرده بود: به یکی می گفت چشم عسلی و به یکی از دبیران، لقب خوش اخالق ترین معلم دنیا و به مستخدم مدرسه هم محبوب ترین یاور دانش آموزان را داده بود. ویژگی برجسته او در تعریف و تمجیدهایش از دیگران به حرف بود که واقعا هایش ایمان داشت و دقیقا به جنبه های مثبت فرد اشاره می کرد.

داستان پندآموز دختر زشت

مثلًا به من می گفت بزرگترین نویسنده دنیا و به خواهرم می گفت بهترین آشپز دنیا! و حق هم داشت... آشپزی خواهرم حرف نداشت و من از این تعجب کرده بودم که او توی هفته اول چگونه این را فهمیده بود؟! سالها بعد وقتی او به عنوان شهردار شهر کوچک ما انتخاب شده بود به دیدنش رفتم وً بدون توجه به صورت ظاهری اش احساس کردم شدیدا به او عالقه مندم...!

داستان پندآموز دختر زشت

۵ سال پیش وقتی برای خواستگاری اش رفتم، دلیل علاقه ام را جذابیت سحر آمیزش می دانستم و او با همان سادگی و وقار همیشگی اش گفت: برای دیدن جذابیت یک چیز، باید قبل از آن جذاب بود! در حال حاضر من از او یک دختر سه ساله دارم. دخترم بسیار زیباست و همه از زیبایی صورتش در حیرتند. روز ی مادرم از همسرم سؤال کرد که راز زیبایی دخترمان در چیست؟! همسرم جواب داد: من زیبایی چهره دخترم را مدیون خانواده پدری او هستم...! و مادرم روز بعد نیمی از دارایی خانواده را به ما بخشید...


این مطلب چقدر مفید بود ؟
4.2 از 5 (22 رای)  
قرآن آنلاین
دیدگاه ها

درج کامنت برای این مطلب غیر فعال است