مجله دلگرم
امروز: پنج شنبه, ۱۰ آذر ۱۴۰۱ برابر با ۰۶ جمادى الأول ۱۴۴۴ قمری و ۰۱ دسامبر ۲۰۲۲ میلادی
حکایت خواندنی نوکر تنبل!
28
داستان های کوتاه به دلیل اینکه حجم کمتری نسبت به رمان و داستان های بلند دارند و وقت زیادی از خواننده را نمی گیرند بیشتر مورد توجه هستند.داستان ها به ما تجربه ها و درس های بزرگی را در زمانی کوتاه می آموزند.

اربابی، نوکری تنبل داشت. روزی به او دستور داد: برو هویج و خیار بخر و بیاور. نوکر سهل انگاری کرد و جای هر دو، یکی را خرید و آورد.ارباب نوکر را سرزنش کرد و گفت: از این پس، هر وقت از تو کاری خواستم، به جای یک کار باید دو کار انجام بدهی. نوکر تنبل قبول کرد و گفت: چشم.

حکایت خواندنی نوکر تنبل

روزی ارباب بیمار شد و به نوکر دستور داد که برود دنبال حکیم. نوکر رفت و حکیم را با یک مرد دیگر حاضر کرد.ارباب گفت: این مرد دیگر کیست؟ نوکر گفت: این قبرکن است. شما فرمودید هر وقت یک کار از من خواستی، دو کار انجام بدهم. اینک فرمان تو را انجام دادم. یک حکیم آوردم با یک قبر کن! اگر حکیم حالت را خوب کرد که چه بهتر وگرنه قبر کن حاضر است و دیگر نیازی به رفتن دوباره برای پیدا کردن قبرکن نیست!

حکایت خواندنی نوکر تنبل



این مطلب چقدر مفید بود ؟
4.5 از 5 (28 رای)  
قرآن آنلاین
دیدگاه ها

درج کامنت برای این مطلب غیر فعال است