دلگرم
امروز: سه شنبه, ۲۵ مرداد ۱۴۰۱ برابر با ۱۷ محرّم ۱۴۴۴ قمری و ۱۶ اوت ۲۰۲۲ میلادی
حکایت خنده دار ملانصرالدین و دانشمند!
8
یکشنبه, ۲۶ تیر ۱۴۰۱ ۱۱:۰۶
ملا نصرالدین در ایران بیش از هر جای دیگر به عنوان شخصیتی بذله گو اما نمادین محبوبیت دارد.

روزی دانشمندی به شهر ملانصرالدین وارد میشود و میخواهد با دانشمند آن شهرگفتگویی داشته باشد. مردم، چون کسی را نداشتند، او را نزد ملانصرالدین میبرند. آندو روبروی هم مینشینند و مردم هم گرد آنها حلقه میزنند. آن دانشمند دایرهای روی زمین میکشد.ملانصرالدین با خطی آن را دو نیم میکند. دانشمند تخم مرغ ی از جیب درمیآورد و کنار دایره میگذارد. ملانصرالدین هم پیازی را در کنار آن قرار میدهد.

حکایت خنده دار  / ملانصرالدین و دانشمند

دانشمند پنجه دستش را باز میکند و به سوی ملانصرالدین حواله میدهد. ملانصرالدین هم با دو انگشت سبابه و میانی به سوی او نشانه میرود. دانشمند برمیخیزد، ازملانصرالدین تشکر میکند و به شهر خود بازمیگردد. مردم شهرش از او درباره ی گفتگویش میپرسند و او پاسخ میدهد که: ملانصرالدین دانشمند بزرگی است. من در ابتداد ایره ای روی زمین کشیدم که یعنی زمین گرد است. او خطی میانش کشید که یعنی خط استواهم دارد. من تخم مرغ ی نشان او دادم که یعنی به عقیده ی بعضیها زمین به شکل تخم مرغاست. و او پیازی نشان داد که یعنی شاید هم به شکل پیاز. من پنجه دستم را باز کردم که یعنی اگر پنج تن مثل ما بودند کار دنیا درست میشد و فعالا ما دو نفریم.

حکایت خنده دار  / ملانصرالدین و دانشمند

مردم شهر ملانصرالدین هم از او او دو انگشتش را نشان دادکه یعنی پرسیدند که گفتگو درمورد چه بود و او پاسخ داد: آن دانشمند دایرهای روی زمین کشید که یعنی من یک قرص نان میخورم. من هم خطی میانش کشیدم که یعنی من نصف نان میخورم. آن دانشمند تخم مرغ ی نشان داد که یعنی من نان و تخم مرغ میخورم. و من هم پیاز ی نشانش دادم که یعنی من نان و پیاز میخورم. آن دانشمند پنجة دستش را به سوی من نشانه رفت که یعنی خاکبر سرت. من هم دو انگشتم را به سوی او نشانه رفتم که یعنی دو تا چشمت کور شود.

حکایت خنده دار ملانصرالدین و دانشمند
در مجله دلگرم بشنوید و لذت ببرید 👇🏻


تهیه و تولید ، اختصاصی مجله دلگرم



این مطلب چقدر مفید بود ؟
4.8 از 5 (8 رای)  
دیدگاه ها

درج کامنت برای این مطلب غیر فعال است