مجله دلگرم
امروز: یکشنبه, ۰۶ آذر ۱۴۰۱ برابر با ۰۲ جمادى الأول ۱۴۴۴ قمری و ۲۷ نوامبر ۲۰۲۲ میلادی
حکایت بهلول و غلامی که از تلاطم دریا میترسید!
216
بُهلول (بهلول دانا، بهلول مجنون کوفی یا ابو وهب بن عمرو صیرفی کوفی) یکی از عقلای مجانین سدهٔ دوم هجری و معاصر هارون‌الرشید بود.

آورده اند که یکی از بازرگانان بغداد با غلام خود در کشتی نشسته و به عزم بصره در حرکت بودند و نیز در همان کشتی بهلول و جمعی دیگر بودند. غلام از تلاطم دریا وحشت داشت و مدام گریه و زاری مینمود. مسافران از گریه و زاری آن غلام به ستوه آمدند و از آن میان بهلول از صاحب غلام خواست تا اجازه دهد به طریقی آن غلام را ساکت نماید. بازرگان اجازه داد.

حکایت بهلول و غلامی که از تلاطم دریا میترسید

بهلول فوری امر نمود تا غلام را به دریا انداختند و چون نزدیک به هلاکت رسید او را بیرون آوردند. غلام از آن پس به گوشه ای از کشتی ساکت و آرام نشست. اهل کشتی از بهلول سوال نمودند در این عمل چه حکمت بود که غلام ساکت و آرام شد؟ بهلول گفت: این غلام قدر عافیت این کشتی را نمی دانست و چون به دریا افتاد فهمید که کشتی جای امن و آرامی است.

حکایت بهلول و غلامی که از تلاطم دریا میترسید



این مطلب چقدر مفید بود ؟
4.2 از 5 (216 رای)  
قرآن آنلاین
دیدگاه ها

درج کامنت برای این مطلب غیر فعال است