alexametrics
دلگرم
امروز: شنبه, ۰۹ اسفند ۱۳۹۹ برابر با ۱۵ رجب ۱۴۴۲ قمری و ۲۷ فوریه ۲۰۲۱ میلادی
انشا روز پدر : 10 انشا در مورد پدر مناسب پایه های سوم تا هشتم
16
زمان مطالعه: 14 دقیقه
انشا پدر ❤️ انشا روز پدر برای قدر دانی از زحمات بی دریغ تمام پدران زحمت کش ✅ انشاهای ادبی و زیبای توصیف پدر برای تمام مقاطع تحصیلی .

انشا روز پدر

انشا درباره پدر : خاطراتم راکه مرور می‌کنم و برگ برگ دوران کودکی ام را ورق می‌زنم، درکنار محبت و عشق بی دریغ مادرم کسی همیشه هست کـه آرامش را در لحظه لحظه زندگی ام تزریق کرده … کسیکه قلبی بـه وسعت عشق دارد و آرامشی بـه گستردگی یک دریا. پدر …. قهرمانیست کـه هرگز مدالی در گردنش نینداخته اند، کوهی استوار کـه همیشه کنارم بوده ودر دشواری های زندگی دلم قرص بوده بـه بودنش.

مردی فداکار کـه بی هیچ منت یک عمر زحمت کشیده، رنگ موهایش بـه سپیدی گراییده و دستانش زبر و ضخیم شده اسـت اما دریغ از یکبار گله یا شکایت، دریغ از حرفی کـه بوی منت دهد، دریغ از یک لحظه دست از تلاش کشیدن … بچه تر کـه بودم وقتی بیمار میشدم هیچ وقت پدر در کنارم نبود، یادم هست مادر چقدر غصه مـن را میخورد.

یادم هست پروانه وار دورم می‌چرخید و میدیدم شب تا صبح کنارم میخوابید … اما پدر هیچ وقت نبود! پدر! آن روزها تـو رابا “نبودن” تعریف می‌کردم چون همیشه زمانی می آمدی کـه مـن خواب بودم و وقتی می رفتی کـه مـن هنوز بیدار نشده بودم، همیشه در سکوت خودم با تـو حرف می زدم و همیشه طلبکار تـو می‌شدم! “بابا چرا هیچ وقت نیستی؟!”

اما امروز درک می‌کنم کـه چـه معنایی داشتند همه ی این نبودن ها! تـو کار کردی و کردی تا مـن در رفاه بزرگ شوم، تا هیچ وقت آرزوی داشتن چیزی کـه دوست داشتم بر دلم نماند، تا جشن تولدم رابا دوستانم جشن بگیرم … تـو عرق ریختی تا مـن آسان و آسوده باشم و بی هیچ ترس و نگرانی درس بخوانم و شاگرد اول شوم!

آن قدر کار کردی و کردی تا کمرت خمیده شد و دستانت لرزان، چشمانت کم سو شد و قدم هایت آرام، مـن فدای کمر خمیده و دستان لرزانت کـه همه ی فدای اسانی های مـن شده اسـت. مـن فدای بزرگ مرد زندگی ام شوم کـه با همان اندک لحظه هایی کـه در خانه بوده برایم زیباترین خاطرات زندگی ام رابه تصویر کشیده اسـت. دوستت دارم پدر خوبم!

انشا روز پدر / انشا درباره پدر / انشا درباره شغل پدر / انشا پدر فوت شده

انشا درباره روز پدر

روز پدر روزی که میتوانیم با یک هدیه از زحمات پدر خود تشکر کنیم روز پدر روزی است که بالاخره ما هم میتوانیم پدرمان رو خوشحال کنیم

و معمولا اینکار را با خرید یک هدیه انجام میدهیم
ولی همه ی پدر ها بیشتر از خرید هدیه با این خوشحال میشوند که جواب زحمت های انها را بدهیم
و به فکر خوبی خودمان و اینده مان باشیم
و ما هم در همه ی روزهای زندگیمان سعی میکنیم برای پدر خود پسر خوبی باشیم
و در همه جا و در هر وقتی پدر خورد را سربلند و پیروز بکنیم
اینکار ها به مراتب پدر هارا بیشتر خوشحال میکند
ولی ما باز هم برای نشان دادن علاقه و توجه مان در روز پدر برای انها یک هدیه و کادو در حد توانمان میخریم
و همین کار هم انهارا بسیار زیاد خوشحال میکند
روز پدر روز خوبی برای قدر دانی و سپاس و تقدیر از زحماتی است

که پدر در طول روز های زندگی برای ما انجام داده است
زیرا پدر شخصی است

که در زندگی خود از خیلی چیز ها گذشته تا ما به چیز هایی که میخواهیم برسیم
و همیشه از خود فداکاری نشان داده است

انشا روز پدر / انشا درباره پدر / انشا درباره شغل پدر / انشا پدر فوت شده

انشا در مورد پدر

بابا یعنی غصه ، بابا یعنی غم ، بابا یعنی درد ، بابا یعنی خستگی ، بابا یعنی تلاش ، بابا یعنی کارمند ، بابا یعنی مستاجر ، خلاصه اینکه بابا جوانی داد و پیری گرفت پس بابا یعنی تنگی نفس بابا یعنی لرزش دست و پا بابا یعنی سنگینی گوش بابا یعنی عصا و عینک بابا یعنی اه و ناله بابا یعنی نقطه شروع و پایان زندگی و شاید بابا یعنی من و تو پس بیائید از امروز برای بابا هایی که مثل بابای من است.

او دیگر توان کار ندارد قدرت (نه) گفتن را ندارد او خسته است او شکسته است او از دیروز پشیمان است او فردا را نمی خواهد فردایی که مثل دیروز بوده فردایی که باید فردای من باشد و من پا جای پای او بگذارم بجنگم مبارزه کنم تلاش کنم به خاطر هیچ بابای من بازنده بود بازنده این جدول مارپیچ و هزار توی زندگی او برای شطرنج هروز یک حرکت کم داشت و هر وقت به پایان بازی و روز های اخر ماه می رسید انچه را در بازی های دیروز برده بود به حریف مقابلـش یعنی صاحبخانه ی جدیدمان بود می باخت و اینجا بود که باز مات میشد و ساعتها به نقطه ای خیره می ماند و ان نقطه چیزی نبود جز اینده ی من مثل گذشته ی خودش.

پس ما از موضوع انشا امروز نتیجه میگیریم که بابا یعنی حسرت یعنی کار یعنی کسی که چشم به فردا های دور و دراز ارزو دوخته و این ارزو ها چیزی نیست جز تلف کردن عمرش و شاید امروز که من این انشا را برای شما می خوانم او هم پشت میز کارش نشسته و درباره ی بابا هایی می نویسد مثل خودش زیرا او با نوشتن یادداشتهای روزانه ی خودش را ارام میکند اجازه خانوم تموم شد.

انشا روز پدر / انشا درباره پدر / انشا درباره شغل پدر / انشا پدر فوت شده

انشا ادبی در مورد پدر

ای پدرم موهای سپیدت یک دنیا خرابم می کند و آن زانوهایت که هر شب از درد برایشان آواز سر میدهی،برایم دردمند است.

آخر ای پدرم تو را به چه مانند کنم که زیباترین تعریف تو باشد اما میدانم ان قدر از روزگار زخم ها خورده ای که التیام دادنشان کار دشواری است پدرم:
انگاه که معلم درس بابا نان داد را برایم معنی کرد فهمیدم که نان دادن همان زندگی دادن است و نان دادن تو همان عشق اوست۰
وچه خوب است که تو را دیدن ٬هر روز تو را شنیدن و در عشق تو و در قلب تو همیشه جاری بودن
قهرمانم؛
میدانی دست هایم را خیلی دوست دارم زیرا یاداور دستان پینه بسته توست
زخم هایی که شاید هر کدامشان برای ارامشم بریده شده اند
ای رستم شاهنامه ی زندگی ام:
تو را در اوج خلوت و تنهایی ام صدا میزنم چون تو را بدین گونه معنا کردم

پدر یعنی نفس یعنی صداقت
پدر یعنی ستون صبر و طاقت
پدر یعنی شکوهی جاودانه
پدر یعنی نخستین عاشقانه

انشا روز پدر / انشا درباره پدر / انشا درباره شغل پدر / انشا پدر فوت شده

انشا با موضوع پدر

من پدرم را خیلی دوست دارم. او با من بسیار مهربان است و هر وقت از سر کار به خانه می آید مرا بغل می کند و می بوسد و با من بازی می کند.

زمانی که من کار اشتباهی انجام می دهم و مادرم از دست من عصبانی می شود، پدرم به او می گوید اشکالی ندارد او هنوز بچه است و ممکن است اشتباه کند. او بعد از این که با مادرم صحبت می کند برای من توضیح می دهد که چرا نباید آن کار را انجام می دادم و من به او قول می دهم دیگر آن اشتباه را تکرار نکنم.

پدرم هر روز صبح زود از خواب بیدار می شود و سر کار می رود و شب به خانه بر می گردد. او به خاطر ما کار می کند تا ما بتوانیم وسایلی که دوست داریم را بخریم.

آخر هفته که پدرم سر کار نمی رود ما را به پارک و شهر بازی می برد و برایمان خوراکی های خوشمزه می خرد. در آن جا به همه مان خیلی خوش می گذرد.

من فکر می کنم پدر من می تواند همه مشکلات را حل کند اما مادرم می گوید فقط خدا می تواند این کار را انجام دهد و ما آدم ها ممکن است نتوانیم همه ی مشکلات را حل کنیم، اما خدا این قدرت را به پدرها داده است تا جایی که می توانند از ما حمایت کنند.

پدرها برای ما بچه ها هر کار انجام می دهند تا ما راحت زندگی کنیم و خوب باشیم ما هم باید همیشه به پدرهایمان احترام بگذاریم و به حرف های آن ها گوش کنیم.

انشا روز پدر / انشا درباره پدر / انشا درباره شغل پدر / انشا پدر فوت شده

بهترین انشا در مورد پدر و مادر

پدر یعنی عشق…یعنی محبت بی منت…یعنی تمام هستیم…بهانه زندگیم.
برای یک دخترپدریعنی همه چیزیعنی همه کس یعنی سایه سر…یعنی همدم وهمراه…یعنی کسی حق نداره به دخترم کمترازگل بگویید.
پدربرای پسراولین قهرمان وبرای دختراولین عشق است.پدرتنهارفیقی است که می شودبدون شک روی حرفهایش حساب کرد.پدرقشنگ ترین کلمه توی دنیاست که هیچ مترادفی نمی توان برایش پیداکرد.
یک روزبه من گفتند:(باپدرجمله بساز.)گفتم:(باپدرجمله نمی سازم دنیایم رامی سازم.)
پدرم تنها کسی است که باعث می شودبدون شک باور کنم که فرشته هاهم می توانندمردباشند.
پدرم من را دوست داشته باش حتی اگر لیاقت دوست داشتنت رانداشته باشم حتی اگردرتنهاییت کنارت نبودم.توتنهامردی خواهی بودکه دوست داشتنت بدون طمع است وبوسه هایت بوی گل می دهد.
باپدرم جدول حل می کردم گفتم:(نوشته دوست.عشق.محبت وسه حرفیه که حرف اولشم(پ)وحرف آخرش هم(ر)است.)پدرم گفت:(میشه پدر.)تازه فهمیدم همه توصیف پدربوده وچقدرهم کلمه زیباوبیانگرسخنان بسیار است.
چقدرجای سوره ای به نام(پدر)خالیست که اینگونه آغازشود:
قسم برپینه دستانت که بوی نان می دادوقسم برچشمان همیشه نگرانت…قسم بر بغض فروخورده ات که شانه کوه رالرزاندوقسم برغربتت،وقتی هیچ بهشتی زیرپاییت نیست.

انشا روز پدر / انشا درباره پدر / انشا درباره شغل پدر / انشا پدر فوت شده

انشا درباره دستان زحمتکش پدرم

بهشت زیر پای پدران نیست. اما بی ریانه برایمان زحمت می‌کشند. تمام طول روز کار میکند و سختیهای زندگی را تنهایی بـه دوش می‌کشد تنها برای یک لبخند مـا. بهشت زیرپای پدران نیست بلکه در دستان آنها اسـت. همان دستان پینه بسته ایی کـه کار میکنند تا مـا با اشاره ای هر وسیله ایی کـه دلمان میـــخواهد بخریم.

بهشت در نگاه پدر اسـت همان نگاه خسته ایی کـه ازآن ایثار و فداکاری و از خودگذشتگی می بارد، هم چون ابر از وجودش می کاهد و هم چون بارانی بر سرمان می بارد تا مثل بذری از دل خاک جوانه بزنیم و رشد کنیم ولی همان‌ گونه مانند ابری بالای سرمان می‌ماند و از دور حواسش هر لحظه بـه مـا اسـت.

در سرما کنار می‌رود تا نور خورشید برما بتابد در گرما مانند چتری بالای سرما میماند تا از گرما دور بمانیم ودر هنگام عطش هم چون بارانی خنکای آب را در وجودمان تزریق می‌کند. پدرها در هنگام سختی اشک نمی ریزنند شیون نمیکشند بلکه عرق می ریزند، آه میکشند. پدر مانند کوهی محکم همیشه تکیه گاه میماند.

پدر همیشه کمر خمیده ی خودرا پشت لبخند محکم خود پنهان میکند. پدرها قهرمان قصه ی همه ی ی بچه هاهستند. مراقب قهرمان زندگی‌تان باشید. خیلی از پدرهای سرزمین مـن هم پدر هستند هم مادر. اینها در زندگی اسطوره اند. اسطوره هایی کـه هرگز در ذهن و قلب ها نمی میرند. پدرها و مادر ها فرشته هایی هستند کـه بال ندارند.

انشا روز پدر / انشا درباره پدر / انشا درباره شغل پدر / انشا پدر فوت شده

انشا در مورد شغل پدر

زنگ خانه مان بـه صدا در آمد … بـه ساعت نگاه می‌کنم، عقربه کوچک ساعت، 8 شب را نشان میدهد، او آمده اسـت! جلوی در ایستاده و مثل همیشه صورتی مهربان و چشمانی خسته دارد، نگاهش گرم و دوست داشتنی اسـت و دستانش پر! سریع بـه سمتش می دوم و میگویم: “درود بابا… خسته نباشید”. او قهرمان زندگی مـن اسـت.

او کسی اسـت کـه با این‌کـه بسیاری اوقات در خانه نیست اما همیشه ودر هر لحظه حضورش را درکنار خود احساس می‌کنم و هر شب هرچه بـه ساعت هشت شب نزدیک تر میشوم شور و شوقم برای آمدنش بیشتر میشود. هرروز از صبح تا شب مشغول کار اسـت تا خانواده اش در رفاه باشند و بـه قول خودش وقتی مـا را شاد و سرحال می‌بیند خستگی اش را کاملا فراموش میکند.

دوستم می‌گوید پدرش بـه آسمان ها رفته اسـت و مـن هر وقت بـه ستاره ها نگاه میکنم با خودم میگویم هر ستاره حتماً پدری اسـت کـه بـه آسمان پرواز کرده اسـت. پدر عزیزم! از این‌کـه هستی ممنونم و دستانت را می بوسم. امشب دراین دنیای بزرگ فقط یک آرزو دارم، این‌کـه خداوند بابای خوبم را سال های سال سلامت نگه دارد و دستم همیشه در دستان قوی او جای داشته باشد.

انشا روز پدر / انشا درباره پدر / انشا درباره شغل پدر / انشا پدر فوت شده

انشا قهرمان زندگی من پدرم

پدرم جوهره ی هستی من،من سرشار از توام،قلبت پرتپش،دستانت توانمد و نفست گرم تا ابد و یک روز دنیای من.
ای ریشه ی گل جانم،ذهن من در دم و در آخرین دم جاریست از تو ،از نامت ،ازفکرت…
کلامت برای جان فانی من حجت و نگاهت شیشه ی عمر من است .
پدرم همواره ساختی مسیر عشق را برایم،ریشه دواندی در جانم،گاه همچون درختی خسته سایه شدی برای تن رنجورم،گاه همچون آبی زلال زدودی بدی ها را ز من و گاه چو خورشید شدی و سوختی و گرم کردی نفسم را…
تو ای دریای من،خورشید من،سایه پرمهرم ،مانا باشی برای من.
پدرم ای ماه چشمانت خیره به راه من ،نور شدی در راهم ،کور شدم گاهی،چشمانت را مات کردم و دستانت را سرد گاهی،ولی دگر باره قلب مهربانت و آغوش گرمت پذیرای من خطا کرده ی بی نور شد.
به حکم حرف دل شمس صوفی”عشق سفر است ،مسافر این سفر چه بخواهد چه نخواهد از سر تا پا عوض میشود ،کسی نیست که رهروی این راه شود و تغییر نکند.”
من رهروی مسیر عشق تو بوده ام و هستم ،عشق تو خواه ناخواه تغییر داد من مسافر را ،با تو و با دستان تو به هر چه که باید میرسم.
پدرم…
زندگی گر هزار باره بود
بار دیگر تو…
باردیگر تو…

انشا روز پدر / انشا درباره پدر / انشا درباره شغل پدر / انشا پدر فوت شده

انشا در مورد پدر فوت شده

گوارای وجود و احساسش هر انکس که این نعمت بزرگ الهی رادارد ..پدر از زمانی که به دنیا می اییم می شویم عزیز دل پدر کم کم روی پاهایمان به زور می ایستیم اما میخوریم زمین و ان گاه که پدر دستان کوچک مرا میگیرد بلند می شوم به قدرت دستان او راه میروم و غروری به سمت من می اید که من به راحتی میتوانم راه بروم.

اما دریغا که به این فکر نمیکنم که دستان پدر مرا به سمت جلو میبرد و دستان پدرم باعث شده است که من راه بروم حس بهتری است وقتی می شوی عزیز دل پدر می شوی دردانه ی پدر ..وقتی دستان کوچک فرزندش را پدری در دست می گیرد این صحنه اوج زیبای است صحنه ای هر عکاسی در گالری عکس هایش بهترین عکس میداند.

بچه ای که به راحتی دیگر راه نیز میرود با پدر با لحن بچه گانه اش می گوید پدر من میتوانم تورا شکست بدهم و پدر چقدر پدرانه این شکست را قبل چشیدن ان قبول می کند قدرت خودرا می کنار میگذارد و بچه ای که با همان بچگی اش این پیروزی را برای خود بزرگ و بزرگ تر می داند و باز هم غروری که به او دست مید هد و او احساس می کند که قوی تر از پدرش است در حالیکه بازهم نمی داند پدر خودش نخواست که قوی باشد در برابر بازوان فرزند کوچکش.

پدرم فداکاری های تورا هیچ وقت و هیچ زمان اززندگی ام از یاد نخواهم برد چرا که پدرم صداقتت را در فداکاریت دیدم پدرم من فهمیدم معنی اسم فرشته ها را زمانی که فهمیدم فرشته ها میتوانند پدر ادم باشند پدران سرزمین من بارها شنیده ایم که بهشت زیر پای مادران است اما بگذار این بار من بگویم بهشت در دستان پدر است دستانی که بارها بخاطر نیازهای من و تمام فرزندان ایین سرزمین.

شکرگذاری وظیفه ی تمام کسانی است که پدری زحمت کش و فداکار دارند پدری که از جان خود میگذرد تا فرزندش نان حلالی بخورد این دستان زحمت کش را باید بوسید و گفتم پدرم دوستت دارم به اندازه تمام دوست داشتن های دنیا به راستی که دوست داشتن پدر خاص است پدرم تو بلند ترین شعر عاشقانه برای من است پدرم شاید بهشت زیر پایت نیست اما همان دستانی که بهشت در ان است.

پدرم تو به جرم پدر بودنت باید ایستادگی کنی و ای پدر تو باوجود همه ی مشکلات لبخندت رابازهم هدیه می کنی پدرم تو کشتی زندگی من را از میان موج های بزرگ و سخت به ساحل ارام رساندی.



این مطلب چقدر مفید بود ؟
4.1 از 5 (16 رای)  
دیدگاه ها

شما هم می توانید نظرات خود را ثبت کنید



کد امنیتی کد جدید
hits