امروز: سه شنبه, ۳۱ مرداد ۱۳۹۶ برابر با ۲۹ ذو القعدة ۱۴۳۸ قمری و ۲۲ اوت ۲۰۱۷ میلادی , مصادف است با : شهادت امام جعفر صادق (ع)/وقوع جنگ چالدران (893 ش)    بیشتر ...
یورو: ۴,۵۴۱ تومان
دلار: ۳,۸۳۰ تومان
سکه تمام بهار : ۱,۲۱۴,۰۰۰ تومان
یک گرم طلای 18 عیار : ۱۱۸,۸۲۰ تومان
قیمت روزانه ارز و طلا :

تبلیغات

قیمت روز طلا (تومان)

یک گرم طلای 18 عیار
۱۱۸,۸۲۰
یک گرم طلای 19 عیار
۱۲۵,۴۱۰
یک گرم طلای 20 عیار
۱۳۲,۰۲۰
یک گرم طلای 22 عیار
۱۴۵,۲۳۰
یک گرم طلای 24 عیار
۱۵۸,۴۳۰
هر مثقال طلا آبشده (مظنه)
۵۱۴,۷۰۰

نرخ روزانه ارز - قیمت به ریال

دلار
۳,۸۳۰
یورو
۴,۵۴۱
پوند
۴,۹۱۹
درهم
۱,۰۴۵
دلار کانادا
۳,۰۹۷
دلار استرالیا
۳,۰۳۸
ریال سعودی
۱,۰۲۵
لير ترکيه
۱,۱۱۸
کرون سوئد
۴۷۳
رینگیت مالزی
۹۲۱
بات تایلند
۱۲۰
یوان چین
۵۸۸
فرانک سوییس
۴,۰۴۸

قیمت روز سکه (تومان)

سکه طرح قدیم
۱,۱۷۷,۰۰۰
سکه تمام - امامی
۱,۲۱۴,۰۰۰
نیم سکه
۶۲۵,۰۰۰
ربع سکه
۳۶۲,۰۰۰
سکه گرمی
۲۴۷,۰۰۰

قیمت روز خودرو (ريال)

هایما S7 اتوماتیک
۸۵,۰۰۰,۰۰۰
وانت دیزلی فوتون
۷۹,۰۰۰,۰۰۰
پژو پارس سال کلاس 28316
۳۸,۵۰۰,۰۰۰
پژو پارس سال کلاس 28232
۳۶,۳۰۰,۰۰۰
چانگان CS35
۶۶,۰۰۰,۰۰۰
چانگان ایدو
۶۴,۰۰۰,۰۰۰
برلیانس H320 اتوماتیک
۵۵,۵۰۰,۰۰۰
رنو ساندرو
۵۲,۴۰۰,۰۰۰
برلیانس H320 دنده ای
۴۸,۷۰۰,۰۰۰
کد خبر 157575
تاریخ انتشار: چهارشنبه, ۰۴ مرداد ۱۳۹۶ ۰۹:۴۶

گنجینه ی برترین و زیباترین اشعار احمد شاملو

مجموعه ای از زیباترین اشعار احمد شاملو

با دلگرم همراه باشید.

 

برگزیده های احمد شاملو

افق روشن

روزی ما دوباره کبوتر هایمان را پیدا خواهیم کرد

و مهربانی دست زیبایی را خواهد گرفت.

روزی که کمترین سرود

بوسه است

و هر انسان

برای هر انسان

برادری است

روزی که دیگر درهای خانه شان را نمی بندند

قفل

افسانه یی ست

وقلب

برای زندگی بس است.

روزی که معنای هر سخن دوست داشتن است

تا تو به خاطر آخرین حرف دنبال سخن نگردی.

روزی که آهنگ هر حرف

زندگی ست

تا من به خاطر آخرین شعر رنج جست و جوی قافیه نبرم.

روزی که هر لب ترانه یی ست

تا کمترین سرود ، بوسه باشد.

روزی که تو بیایی برای همیشه بیایی

و مهربانی با زیبایی یکسان شود.

روزی که ما دوباره برای کبوترهایمان دانه بریزیم . . .

و من آن روز را انتظار می کشم

حتی روزی که دیگر نباشم


 بهترین اشعار احمد شاملو

 

از مرگ...


هرگز از مرگ نهراسیده‌ام

اگرچه دستانش از ابتذال شکننده‌تر بود.

هراسِ من ــ باری ــ همه از مردن در سرزمینی‌ست

که مزدِ گورکن

از بهای آزادیِ آدمی

افزون باشد.

جُستن

یافتن

و آنگاه

به اختیار برگزیدن

و از خویشتنِ خویش

بارویی پی‌افکندن ــ

اگر مرگ را از این همه ارزشی بیش‌تر باشد

حاشا، حاشا که هرگز از مرگ هراسیده باشم.

 

 بهترین اشعار احمد شاملو

 

عشق

زیباترین حرفت را بگو

شکنجه ی پنهان ِ سکوت ات را آشکاره کن

و هراس مدار از آنکه بگویند

ترانه یی بی هوده می خوانید . ــ

چرا که ترانه ی ما

ترانه ی بی هوده گی نیست

چرا که عشق

حرفی بیهوده نیست .

حتی بگذار آفتاب نیز بر نیاید

به خاطر ِ فردای ما اگر

بر ماش منتی ست ؛

چرا که عشق

خود فرداست

خود همیشه است .

 

 بهترین اشعار احمد شاملو

دوستش می‌دارم


دوست اش می دارم

چرا که می شناسمش

به دوستی و یگانگی

شهر

همه بیگانگی و عداوت است

هنگامی که دستان مهربانش را به دست می گیرم

تنهایی غم انگیزش را در می یابم .

اندوه اش

غروبی دلگیر است

در غربت و تنهایی .

هم چنان که شادی اش

طلوع همه آفتاب هاست

و صبحانه

و نان گرم

و پنجره یی

که صبح گاهان

به هوای پاک گشوده می شود

و طراوت شمع دانی ها

در پاشویه ی حوض .

چشمه یی

پروانه یی و گلی کوچک

از شادی

سرشارش می کند

و یاسی معصومانه

از اندوهی

گران بارش :

اینکه بامداد او دیری ست

تا شعری نسروده است .

چندان که بگویم "امشب شعری خواهم نوشت"

با لبانی متبسم به خوابی آرام فرو می رود

چنان چون سنگی

که به دریاچه یی

و بودا

که به نیروانا .

و در این هنگام

دخترکی خردسال را ماند

که عروسک محبوبش را

تنگ در آغوش گرفته باشد .

اگر بگویم که سعادت

حادثه یی ست بر اساس اشتباهی

اندوه

سراپایش را در بر می گیرد

چنان چون دریاچه ای

که سنگی را

و نیروانا

که بودا را.

چرا که سعادت را

جز در قلمرو عشق باز نشناخته است

عشقی که

به جز تفاهمی آشکار نیست .

بر چهره ی زندگانی من

که بر آن

هر شیار

از اندوهی جان کاه حکایتی می کند

آیدا

لبخند آمرزشی ست.

نخست دیر زمانی در او نگریستم

چندان که چون نظر از وی باز گرفتم

در پیرامون من

همه چیزی

به هیات او در آمده بود.

آن گاه دانستم

که مرا دیگر از او گزیر نیست.

 

 بهترین اشعار احمد شاملو

 

سکوت سرشار از ناگفته هاست


دلتنگی های آدمی را،

باد ترانه ای می خواند

رویاهایش را آسمان پر ستاره نادیده می گیرد

و هر دانه ی برفی

به اشکی ناریخته می ماند

سکوت سرشار از سخنان ناگفته است

از حرکات ناکرده

اعتراف به عشق های نهان

و شگفتی های بر زبان نیامده

در این سکوت حقیقت ما نهفته است

حقیقت تو

و

من

 

 بهترین اشعار احمد شاملو

 

زیباترین حرفت را بگو

زیباترین حرفت را بگو

شکنجه ی پنهان ِ سکوت ات را آشکاره کن

و هراس مدار از آنکه بگویند

ترانه یی بی هوده می خوانید . ــ

چرا که ترانه ی ما

ترانه ی بی هوده گی نیست

چرا که عشق

حرفی بی هوده نیست .

حتی بگذار آفتاب نیز بر نیاید

به خاطر ِ فردای ما اگر

بر ماش منتی ست ؛

چرا که عشق

خود فرداست

خود همیشه است .

 

 بهترین اشعار احمد شاملو

میعاد

در فراسوی مرز های تن ات تو را دوست می دارم.

آینه ها و شب پره های مشتاق را به من بده

روشنی آب و شراب را

آسمان بلند و کمان گشادهی پل

پرنده ها و قوس و قزح را به من بده

و راه آخرین را

در پرده یی که می زنی مکرّر کن.

در فراسوی مرزهای تن ام

تو را دوست می دارم.

در آن دور دست بعید

که رسالت اندام ها پایان می پذیرد

و شعله و شور وتپش ها و خواهش ها به تمامی فرو می نشیند

و هر معنا قالب لفظ را وا می گذارد

چنان روحی که جسد را در پایان سفر،

تا به هجوم کرکس های پایانش وانهد...

در فراسوهای عشق

تو را دوست می دارم،

در فراسوهای پرده و رنگ.

در فراسوهای پیکر هایمان با من وعده ی دیداری بده.

 

 بهترین اشعار احمد شاملو


به پرواز

شک کرده بودم

به هنگامی که شانه هایم

از توان سنگین بال

خمیده بود،

و در پاکبازی معصومانه گرگ ومیش

شبکور گرسنه چشم حریص

بال می زد.

به پرواز شک کرده بودم من.

سحرگاهان

سحر شیری رنگی ِ نام بزرگ

در تجلی بود.

با مریمی که می شکفت گفتم«شوق دیدار خدایت هست؟»

بی که به پاسخ آوائی بر آورد

خسته گی باز زادن را

به خوابی سنگین

فروشد

همچنان

که تجلی ساحرانه نام بزرگ؛

و شک

بر شانه های خمیده ام

جای نشین ِ سنگینی ِ توانمند

بالی شد

که دیگر بارش

به پرواز

احساس نیازی

نبود

 

 بهترین اشعار احمد شاملو


در نیست

راه نیست

شب نیست

ماه نیست

نه روز و

نه آفتاب ،

ما

بیرون ِ زمان

ایستاده ایم

با دشنه ی تلخی

در گُرده های‌مان .

هیچ کس

با هیچ کس

سخن نمی گوید

که خاموشی

به هزار زبان

در سخن است .

در مُرده‌گان ِ خویش

نظر می بندیم

با طرح ِ خنده‌یی،

و نوبت ِ خود را انتظار می کشیم

بی هیچ

خنده‌یی !

 

 بهترین اشعار احمد شاملو

 

کیستی که من اینگونه به اعتماد

نام خود را

با تو می گویم

نان شادی ام را با تو قسمت می کنم

به کنارت می نشینم و

بر زانوی تو اینچنین به خواب می روم

کیستی که من این گونه به جد

در دیار رویاهای خویش با تو

درنگ می کنم!

 بهترین اشعار احمد شاملو

درآمیختن

مجال

بی رحمانه اندك بود و

واقعه

سخت نامنتظر.

از بهار

حظ ّ تماشائی نچشيدم،

كه قفس

باغ را پژمرده مي كند.

از آفتاب و نفس

چنان بريده خواهم شد

كه لب از بوسه نا سيراب.

برهنه

بگو برهنه به خاكم كنند

سرا پا برهنه

بدان گونه كه عشق را نماز می بريم،

كه بی شايبه حجابی

با خاك

عاشقانه

در آميختن می خواهم

 

 بهترین اشعار احمد شاملو

 

من و تو ، درخت و بارون

من باهارم تو زمین

من زمینم تو درخت

من درختم تو باهار

ناز انگشتای بارون تو باغم می کنه

میون جنگلا طاقم می کنه

تو بزرگی مثل شب

اگه مهتاب باشه یا نه

تو بزرگی

مثل شب

خود مهتابی تو اصلا خود مهتابی تو

تازه وقتی بره مهتاب و

هنوز

شب تنها

باید

راه دوری رو بره تا دم دروازه روز

مث شب گود بزرگی

مث شب

تازه روزم که بیاد

تو تمیزی

مث شبنم

مث صبح

تو مث مخمل ابری

مث بوی علفی

مثل اون ململ مه نازکی

اون ململ مه

که روی عطر علفا

مثل بلاتکلیفی

هاج و واج مونده مردد

میون ماندن و رفتن

میون مرگ و حیات

مث برفایی تو

تازه آبم که بشن برفا و عریون بشه کوه

مث اون قله مغرور بلندی

که به ابرای سیاهی و به بادای بدی می خندی!

من باهارم تو زمین

من زمینم تو درخت

من درختم تو باهار

ناز انگشتای تو باغم میکنه

میون جنگلا طاقم می کنه.

 

 بهترین اشعار احمد شاملو

سکوت سرشار از ناگفته هاست

به تو نگاه می کنم

و می دانم

تو تنها نیازمند یک نگاهی

تا به تو دل دهد

آسوده خاطرت کند

بگشایدت

تا به در درایی

من پا پس می کشم

و در نیم گشوده

به روی تو بسته می شود...


 بهترین اشعار احمد شاملو

 

سکوت


بسیار وقتها با یکدیگر

از غم و شادی خویش سخن ساز می کنیم

اما,

در همه چیز رازی نیست,

گاه به سخن گفتن از زخمها نیازی نیست,

سکوت ملالها از رازها سخن تواند گفت.


و حسرتی
نه

این برف را دیگر

سرِ باز ایستادن نیست،

برفی که بر ابرو و موی ما می نشیند

تا در آستانه ی آیینه چنان در خویش نظر کنیم

که به وحشت

از بلندِ فریاد وارِ گُداری

به اعماق مغاک

نظر بردوزی .

 

 بهترین اشعار احمد شاملو

 

عشق عمومي - هواي تازه

اشک رازيست

لبخند رازيست

عشق رازيست

اشک آن شب لبخند عشقم بود

قصه نيستم که بگويي

نغمه نيستم که بخواني

صدا نيستم که بشنوي

يا چيزي چنان که ببيني

يا چيزي چنان که بداني...

من درد مشترکم

مرا فرياد کن.

درخت با جنگل سخن مي گويد

علف با صحرا

ستاره با کهکشان

و من با تو سخن مي گويم

نامت را به من بگو

دستت را به من بده

حرفت را به من بگو

قلبت را به من بده

من ريشه هاي ترا دريافته ام

با لبانت براي همه لبها سخن گفته ام

و دست هايت با دستان من آشناست

در خلوت روشن با تو گريسته ام

براي خاطر زندگان

و در گورستان تاريک با تو خوانده ام

زيباترين سرودها را

زيرا که مردگان اين سال

عاشق ترين زندگان بودند

دستت را به من بده

دست هاي تو با من آشناست

اي دير يافته با تو سخن مي گويم

بسان ابر که با توفان

بسان علف که با صحرا

بسان باران که با دريا

بسان پرنده که با بهار

بسان درخت که با جنگل سخن مي گويد

زيرا که من

ريشه هاي تو را دريافته ام

زيرا که صداي من

با صداي تو آشناست.

 بهترین اشعار احمد شاملو
شب

اعترافی طولانی ست شب

اعترافی طولانی ست

فریادی برای رهایی ست شب

فریادی برای رهایی ست

و فریادی

برای بند .

شب

اعترافی طولانی ست .

اگر نخستین شب ِ زندان است

یا شام ِ واپسین

ــ تا آفتاب ِ دیگر را

در چهارراه ها فرایاد آری

یا خود به حلقه ی دارش از خاطر ببری ــ ،

فریادی بی انتهاست شب

فریادی بی انتهاست

فریادی از نومیدی فریادی از امید ،

فریادی برای رهایی ست شب

فریادی برای بند .

شب

فریادی طولانی ست .

 

 بهترین اشعار احمد شاملو

 بهترین اشعار احمد شاملو

 

چیدن سپیده دم

ساده است نوازش سگي ولگرد

شاهد آن بودن که چگونه زير غلتکي ميرود

و گفتن که سگ من نبود

ساده است ستايش گلي

چيدنش و از ياد بردن

که گلدان را آب بايد داد

ساده است بهره جويي از انساني

دوست داشتنش،

بي احساس عشقي

او را به خود وانهادن و گفتن

که ديگر نميشناسمش

ساده است لغزشهاي خود را شناختن

با ديگران زيستن

به حساب ايشان

و گفتن که من اين چنينم

ساده است که چگونه ميزي

باري زيستن سخت ساده است

و پيچيده نيز هم

 

 بهترین اشعار احمد شاملو

 

شبانه

دوستش می دارم

چرا که می شناسمش،

به دوستی و یگانگی.
- شهر

همه بیگانگی و عداوت است.-

هنگامی که دستان مهربانش را به دست می گیرم

تنهائی غم انگیزش را در می یابم.

اندوهش غروبی دلگیر است

در غربت و تنهایی.

همچنان که شادیش

طلوع همه آفتاب هاست

و صبحانه

و نان گرم،

و پنجره ئی

که صبحگا هان

به هوای پاک

گشوده می شود،

وطراوت شمعدانی ها

در پاشویه حوض.

 

 بهترین اشعار احمد شاملو


اگر که بیهده زیباست شب

اگر که بیهده زیباست شب

برای چه زیباست

شب

برای که زیباست ؟ ــ

مرا تو بی سببی نیستی

مرا تو

بی سببی

نیستی.

به راستی

صلت ِ کدام قصیده ای

ای غزل ؟

 

 بهترین اشعار احمد شاملو
آی عشق ، آی عشق

همه لرزش ِ دست و دلم از آن بود

که عشق

پناهی گردد ،

پروازی نه

گریزگاهی گردد.

آی عشق ، آی عشق

چهره ی آبی ات پیدا نیست.

 

 بهترین اشعار احمد شاملو

مرگ نازلی


نازلی! بهارخنده زد و ارغوان شكفت
در خانه، زیر پنجره گل داد یاس پیر
دست از گمان بدار!
با مرگ نحس پنجه میفكن!
بودن به از نبود شدن، خاصه در بهار...
نازلی سخن نگفت،
سر افراز
دندان خشم بر جگر خسته بست رفت

آیدا در آینه
لبانت
به ظرافت شعر

 

 

 بهترین اشعار احمد شاملو

 بهترین اشعار احمد شاملو

شهوانی ترین بوسه ها را چنان به شرمی مبدل می کند


که جاندار غار نشین از آن سود می جوید
تا به صورت انسان درآید

و گونه هایت
با دو شیار مورب
که غرور تو را هدایت می کنند و
سرنوشت مرا
که شب را تحمل کرده ام
بی آن که به انتظار صبح
مسلح بوده باشم،
و بکارتی سر بلند را
از رو سپی خانه های داد و ستد
سر به مهر باز آورده ام

 

 بهترین اشعار احمد شاملو

کیفر

در این جا چار زندان است

به هر زندان دو چندان نقب، در هر نقب چندین حجره، در هر

حجره چندین مرد در زنجیر ...

از این زنجیریان، یک تن، زنش را در تب تاریک بهتانی به ضرب

دشنه ئی کشته است .

از این مردان، یکی، در ظهر تابستان سوزان، نان فرزندان خود

را، بر سر برزن، به خون نان فروش

سخت دندان گرد آغشته است .

 

 بهترین اشعار احمد شاملو


پريا

می زند باران به انگشت بلورین
ضرب
با وارون شده قایق
می کشد دریا غریو خشم
می کشد دریا غریو خشم
می خورد شب
بر تن
از توفان
به تسلیمی که دارد
مشت
می گزد بندر
با غمی انگشت.

تا دل شب از امید انگیز یک اختر تهی گردد.
ابر می گرید
باد می گردد...
پریا

یکی بود یکی نبود
زیر گنبد کبود
لخت و عور تنگ غروب سه تا پری نشسه بود.
زار و زار گریه می کردن پریا
مث ابرای باهار گریه می کردن پریا.
گیس شون قد کمون رنگ شبق
از کمون بلن ترک
از شبق مشکی ترک.
روبروشون تو افق شهر غلامای اسیر
پشت شون سرد و سیا قلعه افسانه پیر.

از افق جیرینگ جیرینگ صدای زنجیر می اومد
از عقب از توی برج شبگیر می اومد...

" – پریا! گشنه تونه؟
پریا! تشنه تونه؟
پریا! خسته شدین؟
مرغ پر بسه شدین؟
چیه این های های تون
گریه تون وای وای تون؟ "

پریا هیچی نگفتن، زار و زار گریه میکردن پریا
مث ابرای باهار گریه می کردن پریا

 

 بهترین اشعار احمد شاملو

سکوت سرشار از نا گفته هاست

به تو نگاه مي كنم و مي دانم كه تو تنها نيازمند يك نگاهي

تا به تو دل دهد آسوده خاطرت كند بگشايدت تا به در آيي

من پا پس مي كشم و در نيم گشوده به روي تو بسته مي شود.

 

 بهترین اشعار احمد شاملو

سکوت سرشار از ناگفته هاست

اگر مي خواهي نگهم داري دوست من از دستم مي دهي

اگر مي خواهي همراهيم كني دوست من تا انسان آزادي باشم

ميان ما همبستگي آنگونه ميبارد كه زندگي ما

هر دو تن را غرق در شكوفه مي كند

 

 بهترین اشعار احمد شاملو

 

سکوت سرشار از ناگفته هاست

برای تو و خویش چشمانی آرزو می کنم

که چراغ ها و نشانه ها را در ظلماتمان ببیند،

گوشی که صداها و شناسه

ها را در بیهوشیمان بشنود،

برای تو و خویش روحی که این همه را در خود گیرد و بپذیرد

و زبانی که در صداقت خود ما را از خاموشی خویش بیرون کشد

و بگذارد از آن چیزها که در بندمان کشیده است

سخن بگوییم.

 

 بهترین اشعار احمد شاملو

 

مجله اینترنتی دلگرم

مرجان امینی

 



+ 1
مخالفم - 0
منبع: گردآوری شده ی دلگرم

تعداد نظرات: 0
منتشر نشده: 0

کد امنیتی
کد جدید